سرداران صدر اسلام(ج8) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١١٢
زنان فرياد زنان از خيمه بيرون آمدند.
حسين (ع) به شمر بانگ زد: واى برتو آتش مىخواهى تا خيمهام را بر سر كسانم آتش بزنى. و شبث بن ربعى به شمر گفت: سبحان الله هيچ جايگاهى از جايگاه تو بدتر نديدم، و كلامى بدتر از سخن تو نشنيدم. شمر خجالت زده شد.
در اين هنگام زهير بن قين با گروهى از ياران خويش كه ده نفر بودند، به شمر و يارانش هجوم آورد و آنها را از خيمهها عقب راند تا از آنجا دور شدند. «١» صحنه تحسين برانگيز ديگر اين است كه، حرّ و زهير در روز عاشورا به سپاه دشمن حمله كردند و جنگ شديدى بين آنان درگرفت؛ وقتى يكى از اين دو نفر حمله مىكرد وخود را به قلب سپاه دشمن مىزد در صورت محاصره از سوى دشمن، ديگرى حمله مىكرد و او را از محاصره نجات مىداد. «٢» آخرين صحنه نبرد زهير وقتى بود كه سلمان بن مضارب بجلى، پسر عموى زهير به شهادت رسيد كه بعد از او زهير به ميدان رفت. در اعيان الشيعه چنين مىگويد ابن شهر آشوب در مناقب مىگويد: زهير بعد از كشتن ١٢٠ نفر از سپاه دشمن برگشت و در مقابل امام حسين (ع) ايستاد و عرض كرد:
فَدَتْكَ نَفْسى هادِياً مَهْدِيّاً الْيَومَ أَلْقى جَدَّكَ النَّبِيَّا وَ حَسَناً وَ الْمُرْتَضى عَلِيّاً وَ ذَا الْجَناحَيْنِ الشَّهيدَ الْحَيَّا جانم به فداى تو اى رهنماى ره يافته، امروز به ملاقات جدّت رسول خدا (ص) خواهم رفت، و يا حسن مجتبى و على مرتضى و جعفر طيّار، آن شهيد زنده و پاينده، ديدار خواهم كرد.
آنگاه مثل اينكه با حضرت وداع كرد، سپس به طرف دشمن برگشت و بعد از جنگى سخت با دشمن سرانجام با كثير بن عبدالله شعبى و مهاجر بن اوْس