ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ١٣ - توصيه هاى امام زمان (ع) به خواندن صحيفه سجّاديه
توصيه هاى امام زمان (ع) به خواندن صحيفه سجّاديه
محدث عظيم و سالك وارسته مرحوم مجلسى اوّل مىفرمايد: «در اوايل جوانى مايل بودم، نماز شب بخوانم امّا نماز قضا بر عهدهام بود و به همين دليل احتياط مىكردم و نمىخواندم. خدمت شيخ بهائى (ره) عرض نمودم، فرمود: «نماز قضا بخوان.» امّا من با خود مىگفتم نماز شب ويژگىهاى خاصّ خود را دارد و با نمازهاى واجب فرق مىكند. يك شب بالاى پشت بام خانهام در خواب و بيدارى بودم كه امام زمان (ع) را در بازار خربزه فروشان اصفهان در كنار مسجد جامع ديدم. با شوق و شعف نزد او رفتم و سؤالاتى كردم از جمله خواندن نماز شب. فرمود: «نماز قضا بخوان!»
عرض كردم: «يا بن رسول الله، هميشه دستم به شما نمىرسد! كتابى به من بدهيد كه به آن عمل كنم.»
فرمود: «برو از آقا محمّد تاج كتاب بگير!» در خواب گويا او را مىشناختم؛ رفتم كتاب را از او گرفتم و مشغول خواندن بودم و مىگريستم كه از خواب بيدار شدم.
از ذهنم گذشت كه شايد محمّد تاج همان شيخ بهايى است و منظور امام از تاج، اين است كه شيخ بهايى رياست شريعت را در آن دوره به عهده دارد.
نماز صبح را خواندم و خدمت ايشان رفتم. ديدم شيخ با سيد گلپايگانى مشغول مقابله صحيفه سجّاديه است.
ماجرا را برايش نقل كردم. فرمود: «انشاءالله به چيزى كه مىخواهى مىرسى.»
بعد ناگهان ياد جايى كه امام را در آن ملاقات كرده بودم، افتادم و به كنار مسجد جامع رفتم. در آنجا آقا حسن تاج را ديدم كه از آشنايان قديم بود. مرا كه ديد گفت: «ملّا محمّد تقى! من از دست طلبهها به تنگ آمدهام. كتاب را از من مىگيرند و پس نمىدهند. بيا برويم خانه يك سرى كتب به تو بدهم.» مرا به خانهاش برد، در اتاقى را باز كرد و گفت: «هر كتابى را كه مىخواهى بردار!»
كتابى را برداشتم؛ ناگهان ديدم همان كتابى است كه ديشب در خواب ديده بودم. «صحيفهى سجّاديه» بود. به گريه افتادم. برخاستم و بيرون آمدم.
گفت: «باز هم بردار!»
گفتم: «همين بس است.»
پس شروع نمودم به تصحيح و مقابله و آموختن صحيفه سجّاديه به مردم و چنان شد كه از بركت اين كتاب، بسيارى از اهل اصفهان مستجاب الدّعوه شدند.
مرحوم مجلسى دوم مىفرمايد: «مجلسى اوّل چهل سال از عمر خود را صرف ترويج صحيفه كرد و انتشار اين كتاب توسط او باعث شد كه اكنون خانهاى نيست كه صحيفه در آن نباشد. اين حكايت بزرگ باعث شد بر صحيفه شرح فارسى بنويسم كه عوام و خواص از آن بهرهمند شوند».
امام شناسى، ج ١٥، صص ٤٩ و ٥٠؛ بحارالانوار، ج ١١٠، ص ٥١ به بعد.