ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٩ - الف) نقش حُديث در دوران امام هادى (ع)
حُديث مادر امام حسن عسكرى (ع)
حديث (حديثه، حربيه، سليل، سوسن) مادر امام حسن عسكرى (ع) ١ از جمله شخصيتهايى بود كه نقش اساسى و مهمى در جريانات سياسى روزگار خود داشت و به لقب «جدّه» معروف بود؛ چون جدّه حضرت حجّت (ع) بود، امّا فقط جدّه بودن ايشان سبب شهرت وى نشد، بلكه ايشان مقامى بسيار بزرگ داشت و در نهايت تقوا و ورع زندگى مىكرد و بانويى عالم و محدّث بود. امام هادى (ع) درباره او فرمود: «سليل از بدىها و زشتىها و ناپاكىها و آلودگىها پاك است.» ٢
در ادامه، حضور چشمگير حديث در جريانات سياسى و اجتماعى دوران وى در دو مقطع مورد بررسى قرار مىگيرد:
الف) نقش حُديث در دوران امام هادى (ع)
اين بانوى بزرگوار از زمانى كه وارد خانه امامت شد (يعنى پيش از سال ٢٣٢ ق. كه به نقلى، ميلاد امام حسن عسكرى (ع) فرزند اوست) ٣ با مشكلات و فشارهاى روانى و سياسى متعددى، كه از سوى دستگاه خلافت بر بيت امام وارد مىشد، مواجه گرديد كه بارزترين آنها را مىتوان در تبعيد امام هادى (ع) به سامرا مشاهده نمود. ٤ يكى ديگر از برخوردهايى كه دستگاه خلافت با آن حضرت داشت به دوران متوكل برمىگردد. وى با شيعيان بسيار مخالف بود و رسماً از ذريه حضرت على (ع) و شيعيان آن حضرت اظهار انزجار و تنفر مىكرد و هر كسى را كه به او نسبت طرفدارى و دوستى حضرت على (ع) و خاندان آن حضرت مىدادند نابود و مالش را مصادره مىكرد. ٥
متوكل در پى سعايتهايى كه از امام هادى (ع) در مدينه شد، آن حضرت را از مدينه به سامّرا فرا خواند. در اين سفر، حديث همراه و همدل آن حضرت بود. امام هادى (ع) به همراه حديث و فرزندشان امام حسن عسكرى (ع) كه كودكى خردسال بود، به همراه يحيىبن هرثمه، در سال ٢٣٤ ق. وارد سامّرا شد و تا پايان عمر خويش (بيش از بيست سال) در اين شهر به سر برد. ٦ در طى اين دوران، ايشان با مشكلاتى مانند اختناق موجود عصر متوكل، بازداشتهاى مكّرر و هتك حرمت مواجه بود؛ چنانكه به دستور متوكل بارها سربازان و مأموران نابهنگام و غافلگيرانه به منزل امام (ع) حمله برده و خانه ايشان را مورد بازرسى قرار مىدادند. در يكى از اين هجومهاى شبانه، امام (ع) را در اتاقى دربسته يافتند كه فرشى جز ريگ نداشت، در حالى كه آن حضرت لباس پشمينه بر تن كرده بود و آياتى از قرآن را زمزمه مىكرد. حضرت را در همان حال به مجلس متوكل بردند. وى كه در حال نوشيدن شراب بود، جامى را كه در دست داشت به ايشان تعارف كرد. حضرت فرمود: «مرا معذور و معاف دار، تاكنون گوشت و خون من هرگز به شراب آلوده نشده است.» متوكل پذيرفت. پس از آن متوكل از امام (ع) تقاضاى خواندن شعر كرد. حضرت فرمود: «كمتر شعر مىخوانم.» گفت چارهاى نيست. آن حضرت اشعارى را كه متضمن بىوفايى دنيا و مرگ سلاطين و ذلّت و خوارى ايشان پس از مرگ بود انشا فرمود. اين اشعار متوكل و اطرافيانش را سخت تحت تأثير قرار داد. آنگاه خليفه دستور داد بساط شراب را برچينند و امام را به خانهاش بازگردانند. ٧
متوكل امام را وا مىداشت تا مانند رجال دربارش لباسهاى فاخر بپوشد و مانند ديگران در ركاب وى راه برود، در حالى كه فتح بن خاقان مانند متوكل سواره راه مىرفت. ٨ دو سال پس از ورود امام (ع) به سامرا، متوكل دستور داد آرامگاه سرور شهيدان، حضرت اباعبدالله الحسين (ع) را در كربلا كه از مراكز عمده تجمع و زيارت شيعيان بود و نيز بناهاى اطراف آن را ويران نمايند و زمين پيرامون آن را كشت كنند. وى همچنين دستور داد تا مردم را از زيارت مرقد امام حسين (ع) و ساير ائمه (ع) منع كنند و هر كس را در اين مكانها بيابند دستگير نمايند. ٩ در زمان متوكل زندگى سادات علوى كه در حجاز بودند، وضعيت رقّتبارى پيدا كرده بود، چنانكه بانوان علوى از تنپوش مناسب برخوردار نبودند و به وقت نماز كهنه چادرى را به نوبت به سر مىكردند و نماز مىگزاردند. ١٠ ايشان پيوسته در چنين سختى بودند تا متوكل به هلاكت رسيد. ١١
متوكل در آخرين روزهاى زندگى خود تصميم گرفت امام هادى (ع) را به شهادت برساند. از اين رو، آن حضرت را به دست سعد حاجب سپرد تا نقشه خود را عملى سازد، امّا خود او دو روز بعد شبانه مورد حمله سران ترك قرار گرفت و كشته شد. بدين سان، امام (ع) از خطر وى رهايى يافت. امام هادى (ع) پس از مرگ متوكل عباسى قريب هفت سال از دوران امامت خود را با سه تن از خلفاى عباسى معاصر بود. ١٢ سرانجام در سوم رجب سال ٢٥٤ در سنّ چهلسالگى، در ايام خلافت معتز، به شهادت رسيد. پس از مراسم تشييع، پيكر پاك آن حضرت را طبق وصيت ايشان در منزل مسكونىشان در محله عسكر سامرا به خاك سپردند. ١٣
بازداشتهاى مكرر و شهادت امام هادى (ع) طبعاً براى حُديث بسيار ناگوار بود و مشكلاتى را به همراه مىآورد. امّا اين مشكلات نه تنها او را منفعل ننمود، بلكه با حضورى مؤثر در حوادث و جريانات سياسى اين دوران، بازوى همسر انقلابى خود بود. در واقع، مىتوان گفت: خطرهايى كه بر سر راه زنان و مادران رهبران بزرگ وجود داشت كمتر از مخاطرههاى موجود بر سر راه رهبران جامعه نبود و با يك تصوير ذهنى از موقعيت اينگونه مردان، مىتوان به وضعيت زنان آنان نيز پى برد. افزون بر آن، در خانهاى كه ملجأ و پناه بود و اسرار در آن بيان مىگرديد، بايد زنان اين خانه نيز محرم اسرار بودند و به طور پنهانى به