ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٥٧ - سينماى غرب و ارتباط آن با اهداف صهيونيسم
يعنى سران قدرتمند هاليوود و آمريكا، جهان را اينگونه مىخواهند و در آثار هنرى هم اينگونه القا مىكنند. آن وقت بچه من وشما مىپرسد واقعاً همينگونه بايد باشد و بايد براى هميشه در باغوحش زندگى كنيم! دقيقاً اين چيزهايى است كه در فيلمهايشان مىآيد.
بنابرگفته شما از دهه هفتاد جادوگرى رواج پيدا كرده است؛ آيا منفى بودن جادوگرى، تنفر عمومى ايجاد نمىكرد؟
معمولًا نگاه عرفى به جادوگرى نگاه منفى بوده است. در فيلمهايى كه آن موقع ساخته مىشد، تلاش مىشد كه همان عرف مرسوم نشان داده شود در نتيجه باعث برانگيختن تنفر عمومى نبوده، بلكه ترويج خرافات كار عموم مسيحيان و يهوديان بوده است ولى براى اينكه جادوگران را خوب معرفى كنند. يكسرى فيلمهايى مىساختند. براى نمونه «جادوگر شهر از»، دختر «شاه پريان» يا چيزهاى ديگر؛ «جادوگر شهر از» را كمپانى سلزنيك ساخت كه كمپانىاى صهيونيستى بود. مشخص است كه آنها بر اساس آموزههاى خودشان اين كار را كردند.
سيل ساخت فيلمهايى كه درباره جادويسم باشد، جديد است و اين هم مشخصاً صهيونيستى است. همين فيلم «هرىپاتر» را شركت برادران وارنر كه از ابتدا يهودى و صهيونيستى بود، ساخته است. حتى جادوگرى را پيش از اين به شرق نسبت مىدادند؛ مانند فيلم «على بابا و چهل دزد بغداد» و ...؛ يعنى خيلى زيركانه تلاش مىكردند محتواهايى را كه بين مردم منفى بودند شرقى معرفى كنند، يا بگويند از شرق نشأت گرفته است مانند فيلم «جنگير» كه شرارت و شيطنت از كربلا در عراق به غرب مىرود و در جسم دختركى حلول مىكند تا به نوعى بدنام كردن شرقىها، مسلمين و شيعيان ختم شود. ولى امروزه داستان فرق كرده و جادوى آخرالزمانى غربى را مىسازند كه در نهايت بر همه جهان مسلط مىشود.
چرا كاباليسم و بوديسم بيشتر در سينماى غرب مورد توجه هستند و بعضاً در كنار هم هستند ولى هندوييسم كمتر مورد توجه بوده است؟
به نظرم مىآيد كه كالابا يا همان فرقههاى فراماسونرى كه اكنون در دنيا بر رسانههاى مختلف حاكم هستند، از همه آن فرقههاى گذشته و امروز كه به نظرشان در راستاى اهدافشان باشند، استفاده مىكنند. حتى از معناگرايى و مفاهيم ماورايى هم استفاده مىكنند. البته با تقريرات و تحريفاتى كه به نفع خودشان باشد. طبق آموزهها و طبق پروتكلهاى حكماى صهيون، بايد از همه چيز به نفع دنياى خود استفاده كنند. اين است كه شاهديم بوديسم را با همه سابقهاش، به خدمت خود گرفتهاند، علاوه بر اينكه بوديسم خدا، معاد و فلسفه سياسى ندارد و با سكولاريسم مورد نظر آنها سازگارتر است ولى بالاخره هندوييسم احكام و شرايعى دارد و كاملًا بىمحتوا نيست. آنچه يك مقدار با آموزههاىشان منافات پيدا مىكند يا آن شخصيّتهاى كه به اصطلاح يك مقدار در آموزههايشان مانع ايجاد مىكنند را كمتر مورد توجه قرار مىدهند. آنهايى كه بيشتر از لحاظ سياسى و فكرى با آنها همراه هستند، در كانون توجه رسانههاى غربى قرار مىگيرند. شخصيّتى مانند دالايى لاما- رهبر بوداييان تبت- را همهجا علم مىكنند و به او جايزه مىدهند. چون او و آموزههايش با غرب همراه هستند.
عناصر نمادين و نشاندهنده كاباليسم و صهيونيسم چيست؟
علاوه بر نمادهاى عرفانى مشترك بين مكاتب مختلف عرفان و تصوف، اشتراكات ديگرى هم دارند. براى نمونه مسئله آرماگدون و منجى است كه خيلى براى آنها مهم است. آخرالزمان آنها بسيار شاخص است، اينها در فيلمهايشان به وفور مطرح است.
همچنين مسئله «آنتىكرايست» است؛ آن شيطان، هيولا يا ضدّ مسيحى كه مىآيد و دنيا را تهديد مىكند. گاهى به آن دجال هم مىگويند. البته دجال از نظر مسيحيّت و يهوديّت با دجال بين مسلمانان، خيلى فرق