ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٥٤ - ماشين شن پاش
از ساختمان روانى كودك را تكميل مىنمايد. اسم جوان بخشى از هويت شخصى و روانى اوست. پيامبر (ص) در وصيت خود به على (ع) فرمود: «اى على! فرزند بر پدر خود حق دارد كه نام زيبايى برايش انتخاب كند و خوب او را تربيت نمايد.»[١]
٢. نام كودك را با احترام بردن: مثلًا گفتن: حسن آقا، زهرا خانم،
٣. سلام كردن به كودك و نوجوان: رسول خدا (ص) در روايتى فرمودند: «پنج كار را تا آخر عمرم فراموش نمىكنم، يكى از آنها سلام كردن به كودكان است.»[٢]
٤. دست دادن و احوالپرسى كردن با كودكان در موقع ملاقات با آنان.
٥. جا دادن و احترام گذاشتن هنگام ورود به مجالس: متأسفانه بارها در مجالس مذهبى ديده شده، وقتى شخصى يا شخصيتى وارد مجلس مىگردد بچهها را حتى از مجلس بيرون كرده يا در قسمت پايين مسجد هدايت مىكنند كه اقدامى نادرست و غيرمنطبق بر آموزههاى دينى است.
٦. دعوت رسمى از كودكان- مانند بزرگسالان- در مجالس جشن.
٧. اختصاص وسايل مخصوص به كودكان در منزل مانند بزرگسالان.
٨. در نظر گرفتن صندلى در مسافرتها براى كودكان.
٩. جشن تكليف در زمان ورود بچهها به دوران بلوغ: اين امر، تأثير بسزايى در شخصيت نوجوانان دارد. در گذشته، سيد بن طاووس (ره) از علماى بزرگ براى سه فرزند پسر خود جشن تكليف گرفته است.
١٠. بيان نقاط مثبت اخلاقى كودك در جمع خانواده و فاميل،
١١. در صورت تخلف، در جمع تذكر ندادن و خوددارى از تنبيههاى عاطفى و غيرعاطفى،
١٢. در هنگام مسافرت با تماس تلفنى از آنان احوالپرسى كردن،
١٣. موقع حرف زدن به حرف و صحبت آنان گوش دادن،
١٤. در صورت امكان در بعضى از موارد با آنان مشورت كردن،
١٥. مسئوليت دادن به كودك و نوجوان: اين امر نوعى احترام به اوست،
١٦. اعتماد كردن به كودك و نوجوان،
١٧. در صورت اظهار نظر در مورد يك مسئله گوش كردن و توجه كردن،
١٨. در صورت اشتباه بخشى از رفتار اشتباه را تغافل كردن و نديده گرفتن،
١٩. استفاده نكردن از زور، اجبار و تحميل در انجام تكاليف مدرسهاى و دينى،
٢٠. حقّ انتخاب براى او قايل شدن و نظر او را پرسيدن.
لازم به ذكر است كه، احترام و تعريف نبايد از حد و مقدار آن تجاوز كند. گاهى اين مسئله باعث تكبر و خودبزرگبينى يا بعضاً باعث لوس شدن و زودرنجى مىگردد.
نمونههايى از اهانت به شخصيت
با كمال تأسف، بسيارى از اوليا و مربيان بر خلاف تعاليم متعالى اسلام آن طور كه طبيعت كودكان اقتضا مىكند، شخصيت و روح حساس آنان را در نظر ندارند و اكثراً به اشكال مختلف اسباب اهانت به شخصيت آنان را فراهم مىآورند. در اينجا به بيان نمونههايى از اين دست مىپردازيم:
١. عدم دعوت مستقل از كودك يا نوجوان در مهمانىها،
٢. در تقسيم غذا در مهمانىها، ابتدا به بزرگترها توجه كردن و بعد با صداى بلند براى آنان طلب غذاى بچگانه كردن،
٣. نگرفتن بليط و صندلى مستقل در مسافرتها براى فرزندان خود،
٤. وجود نداشتن تلفن عمومى در معابر عمومى
ماشين شنپاش
صبح يكشنبه، پسر كوچولو در ساحل، با ماشين شنپاشش مشغول بازى بود. او در ماشينش جعبه ماشينهاى اسباببازى، كاميون، سطل و بيلچه برّاق كوچكش را به همراه داشت. وقتى كه داشت جاده و تونل مىساخت، ناگهان به سنگ بزرگى كه سر راه ماشين شنپاشش بود، برخورد كرد.
پسر بچه، ابتدا دور تا دور سنگ را حفر كرد تا سنگ را از ميان جايى كه بود، خارج كند. او بدون هيچ زحمتى، سنگ را هُل داد. در واقع، پسربچه به كمك پاهايش سنگ را به طرف ماشين شنپاش بُرد؛ اما نتوانست سنگ را از روى لبه ماشين عبور دهد. پسرك اگرچه كمتوان و نحيف به نظر مىرسيد، امّا تصميم گرفت به هر صورت ممكن، اين كار را انجام دهد؛ امّا بعد از هر سعى و تلاش، مىديد كه سنگ، دوباره جلو ماشين، قِل مىخورد. او هر بار، بيش از پيش سعى مىكرد؛ اما نتيجهاى نمىگرفت. تنها سنگ، اندكى از جايش قل مىخورد. سرانجام خسته و واخورده، بىاختيار، شروع به گريستن كرد. در تمام اين مدّت، پدرش او را از پشت پنجره مىنگريست. پدر آنچنان به اين صحنه نگاه مىكرد كه گويى به يك نمايش درام مىنگرد. در صورت پسر، نااميدى و افسوس موج مىزد.
پدر، به سمت او آمد و گفت: «پسرم! چرا از تمام توان خود بهره نبردى؟.» پسرك با لحنى تدافعى گفت: «پدر! من از همه توانم بهره جستم، از همه توانم!.» پدر، با لحنى آرام و آمرانه گفت: «نه پسرم. تو از همه توانت بهره نجُستى! چرا از من كمك نخواستى تا به تو كمك كنم؟.»
پسرك، خيره به پدر نگريست. پدرش بزرگترين درس زندگى را به وى آموخته بود. او با كمك پدرش سنگ را جابهجا كرد.