ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٦١ - طب مزاجى يا طب مولكولى
رفتم و ديدم، بيمارستان وسيع و مفصلى بود، اسم فارسى هم برايش انتخاب كرده بودند به نام «همدرد». با اينكه در هند بود و در تمام استانهاى آن كشور شعبه داشت اين فقط يك بيمارستان نبود هم دانشكده بود كه در آنجا تدريس مىشد و هم يك بيمارستان، آنجا به ذهنم آمد ما هم بايد در ايران گياه درمانى داشته باشيم، وقتى كه به ايران برگشتيم با مسئولين وقت صحبت كردم و از آنها قول گرفتم كه به طور قطعى دنبال اين قضيه باشند ولى اقدامى نكردند».
اميد است مردم شريف اين كشور به فرهنگ اسلامى خود بازگردند، كه اگر چنين شد بىنيازى از اجانب را در طب و درمان تجربه خواهند نمود، فقط به جهت اثبات قدرتمندى طب اسلامى به نقل دو نمونه يكى از دكتر «عبدالله احمديه» از كتاب «راز درمان» ايشان كه رسالهاى ارزشمند است در گياه درمانى در ص ٢٢ آمده است و ديگرى از كتاب «داستانهاى پزشكى» نوشته دكتر شفائى مىپردازم:
«دكتر غلامحسين اعلم دچار ديفترى صعبالعلاجى شدند كه همه پزشكان مشهور تهران سال ١٣٢٦ اعم از ايرانى، اروپايى و آمريكايى پزشكان معالج او بودند. از درمان او مأيوس شدند. سرانجام تنها راه درمان را «تراكئوتومى» يعنى شكاف دادن ناى تشخيص دادند، در حينى كه مشغول آماده ساختن اتاق عمل و وسايل جراحى بودند ناگهان يكى از خدمتگزاران خانواده بيمار خود را به اتاق و بر بالين بيمار رسانده و با استفاده از فرصت، به فوريت گردى به گلوى بيمار ريخت، هنوز اتاق عمل آماده نگرديده بود كه ملاحظه گرديد گلوى آن مرحوم باز و بهبود يافت و همه پزشكان مات و مبهوت گشتند. مورد دوم مرحوم مخبرالسلطنه در كتاب خاطرات و خطرات نقل مىكند كه جهانگيرخان وزير صنايع اواخر دوره قاجاريه به شقاقلوس[١] پا مبتلا گرديد. معالجات اطباى معروف مؤثر واقع نگرديد. پزشك مخصوص دربار آقاى دكتر تولوزان فرانسوى تنها چاره راه قطع پاى جناب وزير دانست و گفت: براى نجات جان ايشان لازم است هر چه زودتر آن پا بريده شود. خبر قطع پاى جهانگيز خان به گوش خانمهاى اندرون رسيد. آنها بناى مخالفت را گذاشتند ولى تصميم همان بود كه پزشك فرانسوى گرفته بود. خانمها پيغام دادند حال كه مىخواهيد پاى آقاى وزير را قطع كنيد، اجازه دهيد ميرزا حسن، جراحباشى محله هم بيايد و عيادتى از پاى آقا بكند و در قطع پا با ايشان مشورتى بشود. ميرزاحسن وقتى از پاى آقاى وزير معاينه به عمل آورد گفت: هيچ احتياج به قطع پاى آقا نيست و من تعهد مىكنم كه در ظرف يازده روز آن را معالجه نمايم. وقتى ادعاى ميرزا حسن حكيم را به اطلاع دكتر تولوزان فرانسوى رساندند، او سخت عصبانى شد و گفت اين «پدرسوخته» بىجهت لاف مىزند. اين پا بايد هر چه زودتر قطع شود. وگرنه موجب مرگ جهانگيرخان مىشود. ولى اهل منزل معتقد بودند كه بايد به ميرزا حسن حكيم فرصت داده شود، شايد بتواند در عرض يازده روز آن را معالجه نمايد و اگر در عرض اين مدت نتوانست آن وقت آقاى دكتر تولوزان پا را قطع نمايد. بالاخره معالجه پا به ميرزا حسن محول شد. ميرزا حسن در سه نوبت زالوى زيادى به پاى بيمار ريخت و بعد از سه نوبت، ضمادى كه خود ساخته بود به پا ماليد، درست در روز يازدهم از اطرافيان بيمار خواست تا از آقاى دكتر تولوزان (فرنگى) دعوت كنند كه پا را ملاحظه كند. دكتر تولوزان وقتى پا را ديد بهبود آن را تأييد كرد و از اينكه قبلًا به ميرزا حسن ناسزا گفته بود معذرت خواست و گفت: من خود سزاوار ناسزا هستم و صورت او را بوسيد و دويست تومان به ميرزا حسن داد».[٢]
متأسفانه در صد سال اخير توسط مسلمانان هيچ تحقيقى انجام نشده كه برترى علوم آل رسول را بر فرضيات بىپايه غربىها اثبات نمايد، ما يقين داريم در هر زمينهاى كه بشر نيازمد باشد حتماً اسلام راه حل مناسب را ارائه نموده است به شرط آنكه اوّلًا مسلمانان خود را باور كنند و ثانياً يقين داشته باشند كه در تمام زمينهها نظرات اسلامى برترين است زيرا دستورات از جانب خداوند و از طريق وحى به بشر رسيده است و نه آزمون و خطا و در طب و درمان نيز چنين است.
پىنوشتها:
[١].Antonin Gosset جراح معروف فرانسوى (٤٤٩١- ٢٧٨١)
[٢].
٣ Journal of L l- R. J et SIEFEL F L" propetlozy" a new Bramch of medical seinece. The American VILLIAMS Medicine ٥٢٣, September ١٩٩١.
(٣). سولا، فيزيولوژى، ص ٣٠.
(٤). ريموند. جى. الان، تغذيه انسان، ترجمه احمد كافى.
(٥). براى توضيح بيشتر به كتاب غدد مترشح داخلى و بيمارىهاى آن تأليف دكتر نصرتالله كاسمى استاد دانشگاه تهران، ج ١، ص ٢٠٠ مراجعه شود
(٦). كتاب «فارماكولوژى پزشكى گيتى» تأليف دكتر ناصر گيتى استاد دانشگاه تهران.
(٧). كاسمى، غذذ مترشح داخلى و بيمارىهاى آن، ج ١، ص ١٤٧.
(٧). ج ١، ص ١٤٧.
[٨]. شيخ صدوق، من لايحضره الفقيه، ج ١، ص ٧٢.
[٩]. «شقاقلوس» يا قانقاريا كلمه يونانى است، يعنى فساد كامل حيات در يك عضو و تباه شدن رگها و اعصاب آن عضو (فرهنگ اميركبير).
[١٠]. داستانهاى پزشكى، تأليف دكتر شفايى، ص ٢٤٨.