ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٤٧ - منزل اوّل
قلب سليم، همان شاكله سالم است. وقتى قرآن مىفرمايد: «كُلٌّيَعْمَلُ عَلى شاكِلَتِهِ» يعنى صدور عمل- كمّا و كيفاً- مربوط است به شاكله انسانى و شاكله، سيطرهاى پنهان بر اعمال دارد. البته مسئله توفيقات الهى جدا است كه گاهى نصيب و همراه مىشود و توانايى انسان را در ارائه عمل صالح بالا مىبرد. به هر حال امكان صدور عمل صالح، از شاكلهاى صالح و سالم هست. من اگر شاكلهاى سالم و راقى نداشته باشم، اگر قلبى سليم نداشته باشم، در ارائه عمل صالح دچار مشكل خواهم شد. البته اين نكته قابل توجه است كه عمل صالح، مرا در ساختارى بهتر و شاكلهاى سالمتر يارى مىكند و شاكله سالم در ارائه اعمال بهتر مرا كمك مىكند و خلاصه، دور لازم نمىآيد.
نكته قابل توجه اين است كه شاكله، يك حيث تأثيرپذيرى دارد؛ مثبت يا منفى و يك حيث تأثير و اثرگذارى جمله «كُلٌّيَعْمَلُ عَلى شاكِلَتِهِ» تأثير شاكله در عمل را گوشزد مىكند؛ امّا حيث تأثيرپذيرى شاكله زياد است. حتى از بطن مادر كه طفل در معرض تأثيرات خارجى است. لذا دستور مراعات از جانب شارع مقدس براى مادر در ايام حمل و رضاع، به دليل ترسيم شاكلهاى صحيح است. اعمال سوء و حتى افكار زشت و بد مادر، براى مادر در ايام رضاع و شيردهى هم به اين دليل است. مادر، اگر غذاى حرام مصرف كرد و به فرزند خردسال خود شير داد، براى طفل و ساختار روحى طفل، ضرر فراوان دارد. از مسائل مؤثر در ساختار روحى انسان، محيط خانواده است؛ نماز خواندن يا نخواندن والدين، امانتدارى يا خيانت اطرافيان، راستى و درستى يا دروغگويى آنان، بالأخره در اين كودك يا نوجوان اثر خواهد كرد و كمكم به صورت شخصيت يا شاكلهاى شكل گرفته درخواهد آمد و او، با آنچه در اين خانه مىبيند، مىشنود و ياد مىگيرد، شاكلهاى براى خود درست خواهد كرد و بالأخره از خانه و دبستان گرفته، تا دانشگاه و اجتماع، محيطهايى هستند كه در ساختار روحى فرد دخالت دارند.
اى طالب معنويت! مهم نيست چند سال دارى، چقدر درس خواندهاى، شغل دارى يا ندارى يا چه شغلى دارى؛ فعلًا در اين مقطع، مهم آن است كه سالها بر تو گذشته است و خواسته يا ناخواسته، خوب يا بد، صاحب شخصيتى خاص و شاكلهاى مخصوص شدهاى و دوست دارى بهتر و كامل شوى. از مجموع صفات و خلق و شخصيت و شاكله خويش راضى نيستى و دوست دارى شخصيتى آرام به ذكر خدا، بدون اضطراب، با دلى آگاه، متوجه و متذكر به حق تعالى داشته باشى. مىخواهى خداشناس و خداترس باشى و بالاخره مىخواهى حركت كنى؛ ولى نقطه شروع و شرايط آن را نمىدانى.
منزل اوّل
قدم اوّل سلوك را علماى علم اخلاق، مختلف فرمودهاند. شايد هم الفاظ متفاوت باشد؛ ولى معنا واحد. بعضى از بزرگان، «توبه» را منزل اوّل مىدانند، بعضى «عزم» را و بعضى ديگر «يقظه، تنبه و بيدارى» را. در چند شعر از «سفرنامه» چنين گفتهام:
|
بايد اوّل به جهاد اكبر |
نفس خود را شكنى پا و كمر |
|
|
نفس اماره كه از او فرياد |
مىدهد خرمن طاعات به باد |
|
|
گر جهادت همه «فينا»[١] گردد |
چشم تو شاهد و بينا گردد |
|
|
نفس مىميرد و تو زنده شوى |
تا ابد زنده و پاينده شوى |
|
|
سفرى با دل و جان خواهى كرد |
سير با روح و روان خواهى كرد |
|
|
شب چو بنشينى و قرآن خوانى |
رمز غيبوبت خود مىدانى |
|
|
روح تو ميل پليدى نكند |
ميل هر چيز كه ديدى نكند |
|
|
خاطرت و خطرات موهوم |
مىشود از دل و جانت معدوم |
|
|
سفرى سوى سماوات كنى |
زندهدل كوچ ز اموات كنى |
|
|
عالم قدس به كشف و به يقين |
نگرى علم همين است همين |