ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٣٩ - ١ مفهوم بداء
شود و قضا و قدر جديدى نوشته شود. امام صادق (ع) در تفسير آيه بالا بر اين مطلب تصريح مىكنند: «به درستى كه آن كتاب، كتابى است كه در آن، هر چه بخواهد محو و اثبات مىكند. از همين كتاب است قضا و قدرهايى كه دعا، آنها را رد مىكند، دعايى كه بر آن نوشته شده است: آنچه به واسطه آن، قضا را برمىگردانند. امّا وقتى كه قضا و قدرها به امّالكتاب منتقل شود، ديگر دعا در آن تأثيرى ندارد».[١]
از اين حديث و احاديث مشابه مىتوان فهميد كه تقديرهاى جهان در دو لوح ثبت شده است. يكى لوح بداء يا لوح محو و اثبات، ديگرى لوح امّالكتاب. قضا و قدرهايى كه خداوند براساس وضعيت موجود ما ثبت كرده، در لوح بداء قرار دارد كه ممكن است با دعا يا كارى ديگر تغيير كند. امّا قضا و قدر اگر به لوح امّ الكتاب راه يابد و در آنجا نوشته شود، ديگر تغيير نخواهد يافت. علم فرشتگان، پيامبران و امامان به حوادث آينده از لوح محو و اثبات است. امام صادق (ع) فرمودند: «خدا دو علم دارد: يكى علمى است پوشيده و نهان، كه جز او كسى آن را نمىداند و بداء از همين علم است و ديگرى علمى كه آن را به فرشتگان و پيامبران آموخته است كه ما آن را مىدانيم».[٢]
ظاهراً مقصود از علم مكنون، همان امّالكتاب است كه در آن بداء رخ نمىدهد، بلكه منشأ بداء است. به اين معنا كه علم لوح بداء و نيز تغييراتى كه در اين لوح رخ مىدهد و در واقع همه چيز، در امّ الكتاب وجود دارد. اين علم از دسترس غيرخدا دور است و از اين رو هيچ كس داراى علم مطلق نيست. ممكن است مقصود از علم مكنون، علم ذاتى خدا باشد كه در آن همه چيز وجود دارد و آن نيز از دسترس غيرخدا دور است. البته احتمال اوّل قوىتر است؛ چون در بحث از بداء، علم فعلى مورد بحث است، يعنى لوح مخلوقى كه وقايع در آن ثبت شده است. به عبارت سادهتر، علم ذاتى خدا كه ازلى است مورد بحث نيست. همانطور كه در بحث از رابطه علم و بداء خواهيم ديد، اشتباه منكران بداء، خلط ميان اين دو نوع علم- يعنى علم ذاتى و علم فعلى- است.
به هر حال علم ذاتى خدا و نيز امّ الكتاب در اختيار فرشتگان و معصومان (ع) نيست و آنان تنها به لوح محو و اثبات علم دارند و اين لوح با بداء قابل تغيير است. بنابراين آنان علم مطلق و غيرمشروط ندارند و تحقّق علم آنها نسبت به آينده، مشروط به عدم بداء است. از اين رو از امام على، امام حسن، امام حسين، امام سجّاد، امام باقر و امام صادق- عليهمالسّلام- نقل شده كه فرمودند: «قسم به خدا اگر نبود آيهاى در كتاب خدا، به يقين، شما را از هر آنچه تا روز قيامت رخ مىدهد، خبر مىدادم [اين آيه عبارت است از]: «يَمْحُوااللَّهُ ما يَشاءُ وَ يُثْبِتُ وَ عِنْدَهُ أُمُّ الْكِتابِ؛ خدا هر چه را بخواهد محو و هر چه را بخواهد اثبات مىكند».[٣]
البته اين مباحث در مورد تقديرات غيرحتمى و بداءپذير است، در حالى كه علم فرشتگان و معصومان (ع) به تقديرات حتمى تغييرپذير نيست.
در حديثى كه در كتابهاى اهل سنّت از پيامبر اكرم (ص) نقل شده است، يكى از مصاديق آيه مورد بحث، طول عمر ذكر شده است: «از طول عمر، هر اندازه خدا بخواهد از بين مىبرد و هر اندازه خدا بخواهد مىافزايد».[٤]
در حديث ديگر، يكى از مصاديق آيه مورد بحث، رزق و روزى ذكر شده است.[٥] يكى ديگر از آيات مهم مربوط به بداء، آيه زير است: «يهود گفتند: دست خدا بسته است. دستهايشان بسته باد و براى اين سخن، از رحمت الهى دور شوند. بلكه هر دو دست خدا گشاده است، هر گونه كه بخواهد مىبخشد».[٦]
همان طور كه امام صادق (ع) تذكر دادهاند، مقصود يهود اين نبود كه خدا دست دارد و دستش با ريسمانى بسته است، بلكه مقصود آنها اين بود كه خداوند از كار قضا و قدر فارغ شده و ديگر چيزى را كم و زياد نمىكند و خدا در پاسخ به اين اعتقاد يهود فرمود: «دستهاى خدا گشاده است».[٧]
آيه شريفه و احاديث ذيل آن مطلبى عقلى را بيان مىدارد و آن، اينكه قدرت خدا مطلق است و به تعبير آيه دستهاى خدا باز است (يداه مبسوطتان). مطلق بودن قدرت اقتضا مىكند كه خدا هر وقت بخواهد تقديرات را عوض كند و وضعيت موجود را به هم بزند: فقير را غنى و غنى را فقير سازد، طول عمر كسى را زيادتر از تقدير سابق كند و طول عمر شخص ديگر را كمتر از تقدير قبلى كند و همين طور.
بنابراين، وقتى بداء به خدا نسبت داده مىشود، مقصود پيدايش رأى يا قضا و قدر و مشيّت و اراده جديد است كه با رأى قبلى تفاوت دارد. اين تفاوت يا به اين شكل است كه چيزى كاملًا محو مىشود و چيز جديدى مقدّر مىشود، مثل اينكه شغلى براى شخصى مقدّر شده بود و با بداء شغل ديگرى براى او مقدّر مىشود. يا به اين شكل است كه چيزى كم يا زياد مىشود، مثل اينكه در لوح قضا و قدر، عمر شخصى كم و زياد مىشود. يا به اين شكل است كه چيزى مقدم يا مؤخّر مىشود. امام باقر (ع) مىفرمايند: «خدا چيزى را كه قبلًا بوده يا الآن مىباشد يا در آينده خواهد بود، وانگذاشته، مگر آنكه آن را در كتابى ثبت كرده است. اين كتاب پيش روى خدا قرار دارد و خدا به آن توجه مىكند. پس آنچه رامىخواهد، جلو اندازد و آنچه را مىخواهد، عقب اندازد. آنچه را خواست، محو كند و آنچه را خواست، موجود سازد و آنچه را نخواست، موجود نشود».[٨]
بنابراين، بداء وقتى به خدا نسبت داده مىشود، به معناى ظاهر شدن چيزى است كه قبلًا براى او مخفى بوده است و در آيات و احاديث، اثرى از اين معنا ديده