ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٤٠ - ٤ آثار آموزه بداء
نمىشود. گذشته از اين، اين معنا با علم مطلق الهى ناسازگار است. برخى دانشمندان پنداشتهاند كه بداء فقط به معناى ظهور بعد از خفا استعمال مىشود و چون اين معنا در مورد خدا محال است، بايد بداء را به انسان يا ملائكه يا ديگر مخلوقات نسبت داده.[١] در حالى كه بحث بر سر بدائى است كه به خدا نسبت داده مىشود نه بداء مخلوقات. علاوه بر اين، تنها يكى از معانى بداء، ظهور بعد از خفا است و معناى ديگر بداء، پيدايش رأى جديد است. معناى اخير هم در قرآن و احاديث مورد تأييد قرار گرفته است و هم از لحاظ عقلى اشكالى ندارد، بلكه عقل آن را اثبات مىكند.
در قرآن كريم نمونههاى متعددى از بداء به معناى تغيير در قضا و قدر نقل شده است. از جمله بداء در عذاب قوم يونس كه با دعاى مردم رفع شد.[٢] همچنين بداء در مواعده موسى (ع) با خدا كه از سى شب به چهل شب تغيير يافت.[٣] همچنين بداء در ورود همراهان حضرت موسى (ع) به سرزمين مقدس كه به جاى آن سرگردانى در بيابانها، نصيب آنان شد.[٤]
در احاديث شيعه و سنّى، موارد بداء و اسباب آن به تفصيل مطرح شده است كه طرح آنها در حوصله اين مقاله نيست.[٥]
٢. دلايل عقلى بداء
بداء آموزهاى نقلى است كه در قرآن و احاديث مطرح شده است. همچنين، از نظر عقلى و وجدانى نيز قابل فهم و اثبات است و در نتيجه، آموزهاى تعبّدى نيست.
هر انسانى با مراجعه به وجدان و علم حضورى خود، در مىيابد كه وضعيت موجودش مىتوانست به گونه ديگرى باشد. مثلًا اگر فقير است، مىتوانست غنى باشد. اگر مريض است، مىتوانست تندرست باشد و همين طور. علامت اين امر بديهى و وجدانى، دعاهايى است كه مؤمنان در آنها از خدا مىخواهند تا وضعشان را تغيير دهد. اجابت اين دعاها چيزى جز بداء نيست. از اين رو هر كس به خدا اعتقاد دارد و از او تغيير وضعيتش را مىخواهد، به بداء معتقد است، هر چند به ظاهر آن را انكار مىكند. زيرا درك درستى از آن ندارد.
دليل ديگر اين است كه عقل، همه كمالات را براى خدا اثبات مىكند كه از جمله كمالات، قدرت مطلق اوست. براساس قدرت مطلق، خدا حتّى پس از تقديرى خاص مىتواند اين تقدير را تغيير دهد و تقدير جديدى را در لوح تقديرات ثبت كند و اين تقدير جديد را در خارج جارى سازد. پس انكار بداء، محدود كردن قدرت خدا و سلب كمالى از كمالات اوست كه بر خلاف حكم صريح عقل مىباشد.
٣. بداء و علم ازلى
مهمترين اشكال منكران بداء اين است كه بداء با علم مطلق و ذاتى خدا ناسازگار است، زيرا ما انسانها وقتى از نظرى بر مىگرديم و نظر جديدى در يك موضوع پيدا مىكنيم، منشأ اين تغيير رأى، جهل ما نسبت به برخى امور است كه با علم به آنها نظرمان عوض مىشود.
در پاسخ به اين اشكال بايد گفت: اساساً بداء در علم ذاتى و مطلق خدا رخ نمىدهد تا اين اشكال مطرح شود؛ بلكه بداء در لوح تقديرات است كه علم فعلى و مخلوق است. به ديگر سخن، خداوند بر اساس وضعيت موجود يك انسان، براى او تقديرى در لوح تقديرات ثبت مىكند. پس از مدتى اين شخص كارهايى مثل صله رحم و كمك به فقرا انجام مىدهد. در نتيجه، خداوند تقدير قبلى وى را عوض كرده، تقدير جديدى را براى او ثبت مىكند. اين تغيير در تقدير، بداء نام دارد. البته خداوند با علم ذاتى و مطلق خود، از همه اين تقديرات گذشته و آينده آگاه است و حتّى آنها را در لوح ديگرى كه مكنون است و امّالكتاب ناميده مىشود، ثبت كرده است.
در واقع خطاى كسانى كه به بداء اشكال مىكنند، اين است كه ميان علم ذاتى و ازلى از يك سو و علم فعلى و حادث از سوى ديگر خلط مىكنند. خطاى ديگر آنها اين است كه خدا را به انسان قياس مىكنند، در حالى كه به گفته امام رضا (ع): «هر كه پروردگارش را با قياس توصيف كند، هميشه در گمراهى خواهد بود».[٦]
در احاديث نيز بر اين مطلب تأكيد شده كه بداء با علم ذاتى خدا تعارض ندارد و منشأ بداء، جهل نيست. براى مثال امام صادق (ع) مىفرمايد: «هر چه را خدا اراده كند، پيش از ساختنش در علم او هست. بدايى براى خدا رخ نمىدهد، مگر اينكه در علم خدا بوده است. براى خدا از روى جهل، بداء رخ نمىدهد».[٧]
سؤال قابل طرح در اينجا اين است كه اگر منشأ بداء، جهل نيست، پس منشأ آن چيست؟ به ديگر سخن، خدايى كه به همه چيز آگاه است، بايد از ابتدا فقط يك تقدير مشخص و ثابت انجام دهد. اساساً حكمت بداء چيست و بداء چه آثارى دارد كه خداوند به جهت آن، آثار تقديرات را عوض مىكند؟ در بحث بعدى به اين مسئله مىپردازيم.
٤. آثار آموزه بداء
آموزه بداء، آثار مهمى در حوزههاى مهمّ اعتقادى مثل خداشناسى، پيامبرشناسى، امامشناسى و انسانشناسى دارد.
الف) خداشناسى: مهمترين اثر اعتقاد به بداء، اثبات قدرت و آزادى مطلق خداست. زيرا براساس امكان بداء، تا زمانى كه فعل و حادثهاى خاص در عالم رخ نداده، ممكن است خداوند تقدير را عوض كند و آن حادثه خاص واقع نشود، حتّى اگر مشيّت و تقدير و قضاى الهى به آن حادثه تعلق گرفته باشد. بنابراين، هيچ چيز حتّى قدر و قضاى الهى نمىتواند قدرت و مالكيت خدا را محدود سازد و