ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٣٥ - دخترك و جعبه طلايى
دخترك و جعبه طلايى
آنيل سيا
پول، به سختى و زحمت فراوان به دست مىآمد. وضعيت مالى نا بهسامانى داشتم. روزى از دست دختر سه سالهام عصبانى و دلخور شدم؛ چون دختر كوچولويم يك كاغذ كادوى طلايى را بىجهت مصرف كرده بود. او با آن كاغذ كادو هديهاى را كادو پيچ كرده و زير درخت كريسمس گذاشته بود. صبح روز بعد، وقتى دخترم آن هديه را به من داد و با لحن كودكانهاى گفت: «بابايى! اين هديه مال توست»، از عصبانيت ديروزم بسيار شرمنده و سرافكنده شده بودم. وقتى كه جعبه را باز كردم، دوباره به دخترم اخم كردم و گفتم: «نمىدانى وقتى جعبهاى به كسى هديه مىدهى، بايد چيزى داخلش بگذارى؟!»
دختر كوچولويم با چشمانى اشكآلود، به من نگاه كرد و با بغض گفت: «بابايى! داخل جعبه، پر از بوسههايى است كه برايت گذاشته بودم».
بغض راه گلويم را گرفته بود. دخترم را در آغوش كشيدم و از او تقاضاى بخشش كردم. من اين جعبه طلايى را براى هميشه روى ميز كنار تختم گذاشتم. وقتى عصبانى، غمگين و يا ناراحت مىشوم، يك بوسه خالى از آن برمىدارم و عشق و علاقه صادقانه دخترم را به ياد مىآورم و آرامش خاصى به من دست مىدهد.
در زندگى واقعى، هر يك از ما جعبهاى پر از محبّت بدون قيد و شرط و علاقه خاص از فرزندان، والدين، خويشاوندان و دوستان خود دريافت مىكنيم وهيچچيز در زندگى، زيباتر و ارزشمندتر از «دوستى» نيست.