ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٣ - ب) دوران افول
اسلامى در تحول و پويايى فرهنگ مهدويت و انتظار نيست و تنها به مقايسه اجمالى شاخصههاى رويكرد مهدوى در پيش و پس از انقلاب اسلامى بسنده مىكنيم:[١]
شاخصههاى رويكرد مهدوى در دوران پيش و پس از پيروزى انقلاب اسلامى در ايران كاملًا با يكديگر متفاوت است. تا پيش از اوجگيرى نهضت امام خمينى (ره) شاخصههاى رويكرد مهدوى غالب عبارت بودند از:
١. توجه به امام مهدى (ع) تنها به عنوان «منجى موعود» و نجاتبخشى كه در آيندهاى نامشخص مىآيد و به همه دردها، رنجها و نابرابرىها پايان مىدهد؛
٢. تمركز نگاه بر «عصر ظهور» بدون داشتن هيچ چشمانداز روشنى براى اصلاح امور و بهبود وضع جامعه در «عصر غيبت»؛
٣. خلاصه شدن «وظايف منتظران» در دعا براى تعجيل فرج و نزديكتر شدن ظهور منجى موعود؛
٤. تأكيد صرف بر «ولايتورزى» (تولّى) و بىتوجهى به «برائتجويى» (تبرّى) از همه مظاهر كفر، شرك و نفاق در عصر حاضر.
حضرت امام خمينى با طرح ديدگاهها و نظرات بديع خود، باب جديدى را در حوزه مهدويت و انتظار گشود و شاخصههاى رويكرد مهدوى را دستخوش دگرگونى و تغيير اساسى ساخت. مطالعه آثار و سخنان امام راحل (ره) نشان مىدهد كه در ديدگاه ايشان مهمترين شاخصههاى رويكرد مهدوى عبارتند از:
١. توجه به امام مهدى (ع) به عنوان آخرين «حجت خدا» و امام حىّ و حاضرى كه نسبت به وضعيت حال مسلمانان نيز بىتفاوت نيست؛
٢. از نظر دور نداشتن «عصر غيبت» و تلاش براى اصلاح وضع موجود با هدف زمينهسازى براى ظهور؛
٣. توسعه وظايف و تكاليف منتظران و منحصر نشدن اين وظايف به دعا براى تعجيل فرج و درخواست ملاقات با آن حضرت؛
٤. توجه به «برائتجويى» به عنوان مقدمه و شرط «ولايتورزى» واقعى. ارتباط انقلاب اسلامى و فرهنگ مهدويت و انتظار و تأثير و تأثر متقابل اين دو از يكديگر آنچنان بارز و آشكار است كه حتى پژوهشگران و تحليلگران غربى- كسانى چون مارتين كرامر، برنارد لوئيس، فردين زوئيس، دانيل برومبرگ، مايكل ام. جى، فيشر- كه در نخستين سالهاى پيروزى انقلاب اسلامى در كنفرانس بينالمللى دانشگاه تل آويو (١٩٨٤ م.) به بررسى و تحليل نقش آموزههاى شيعى در انقلاب اسلامى ايران پرداختند، به اين موضوع توجه و در مقالات خود بر آن تأكيد كردهاند.[٢]
ب) دوران افول
در همه سالهاى پس از پيروزى انقلاب اسلامى فرهنگ مهدويت و انتظار جايگاهى شايسته و قابل توجّه در انديشه و عمل رهبران انقلاب اسلامى داشته است، ولى در مقطعى از اين دوران سى ساله به دليل شرايط خاصّ كشور و بروز برخى رويدادهاى سياسى، اجتماعى، اين فرهنگ در سطح عمومى و در برنامهريزىهاى فرهنگى نظام اسلامى از جايگاه مناسبى برخوردار نبوده و با بىمهرى و كمتوجهى دستاندركاران نهادها و سازمانهاى فرهنگى، تبليغى، آموزشى و پژوهشى كشور