ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٢٠ - غيبت و ديدگاه ها
آگاه نباشد، به غيب تعبير مىشود. در آيات قرآن آمده است:
فَقُلْ إِنَّمَا الْغَيْبُ لِلَّهِ فَانْتَظِرُوا إِنِّي مَعَكُمْ مِنَ الْمُنْتَظِرِينَ.[١]
بگو غيب فقط به خدا اختصاص دارد. پس منتظر باشيد كه من هم با شما از منتظرانم.
امام صادق (ع) در تفسير اين آيه فرمود:
منظور از غيب در اين آيه امام غايب است.[٢]
همچنين در سوره بقره آمده است:
الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ.[٣]
آنان كه به غيب ايمان مىآورند.
امام عسكرى (ع) در تفسير آن فرمودند:
به آنچه از حواس پوشيده و اعتقاد به آن واجب باشد غيب مىگويند.[٤]
راغب اصفهانى در كتاب مفردات مىگويد آنچه تحت حواس قرار نگيرد و از چشم و علم انسان پوشيده باشد به آن غيب مىگويند.[٥] شيخ طوسى نيز در تفسير واژه غيب مىگويد:
ابن عباس فرموده آنچه از جانب خدا آمده غيب است. آنچه دانش آن از مردمان پوشيده، غيب است. و آنچه پيرامون حضرت مهدى (ع) در روايات آمده مشمول غيب مىشود.[٦]
مرحوم طبرسى از بلخى نقل مىكند كه «آنچه شناخت آن واجب و راه آن منحصر به آيات و دلايل وحى باشد آن را غيب مىگويند.»[٧] در احاديث به دنبال واژه غيبت، «حيرت» آمده است.
پيامبر (ص) فرموده:
تكون له غيبة و حيرة
براى آن حضرت [مهدى (ع)] غيبتى است كه در آن ايام مردم سرگردان مىشوند.
و مردمان در آن به گمراهى مىافتند.[٨] اما در مورد سردرگمى مردم، امام صادق (ع) فرمودهاند:
اما نه راه براى اولياى الهى باز است و اگر خدا مىدانست كه اولياى او در اين مسئله به اشتباه مىافتند، حتى يك لحظه امام را غايب نمىكرد؛ اما چون خدا مىداند كه اولياى الهى گمراه نمىشوند، براى آزمايش عموم اين عمل را انجام داده است.
در مورد اين غيبت تعبيرى از امام صادق (ع) است كه فرمود:
آقاى من! غيبت تو خواب از ديدگان من ربوده و آرامش را از من برده و دنيا را براى من تنگ نموده است.[٩]
حجتالاسلام و المسلمين جعفر ناصرى:
شايد تعبير صحيح اين باشد كه غيبت حضرت را «عدم ظهور حضرت» بدانيم و نه «عدم حضور ايشان» و در روايات متعددى كه بعضى از آنها در يوم الخلاص آمده است، غيبت را تشبيه به خورشيد در پشت ابر كردهاند.
امام (ع) در زمان غيبت همچون خورشيدى است در پشت ابر كه، نظام خلقت از او بهره مىبرند؛ هم از نور او و هم از حرارت او. ولى او پيدا نيست، همانند خورشيدى است در پس ابر. به تعبير خواجه نصير طوسى كه مىفرمايد: «وجوده لطف و غيبته منّا» اين غيبت از ناحيه ماست.
در روايات مكرر نقل شده است كه ايشان در بين مردم رفت و آمد دارند ولى مردم ايشان را نمىشناسند. در جريان تشرف علىابن مهزيار به خدمت حضرت آمده او وارد چادرى كه حضرت در آن نشسته بودند شد. ابتدا حضرت اظهار اشتياق نمودند كه چرا دير آمدى؟ در صورتى كه علىبن مهزيار بيست سفر به حج مشرف شده بودند فقط براى ديدار حضرت. عرض كرد: يابن رسول الله (ص)، كسى را نيافتم كه مرا به سمت شما راهنمايى بكند.
حضرت در اين هنگام با انگشت سبابه به سمت زمين اشاره مىكردند و وقتى على بن مهزيار اين جمله را گفت، فرمودند: خير، دليل عدم تشرف شما نزد ما اين نيست كه راهنمايى نبود، بلكه شما شيعيان درصدد جمعآورى مال بوديد: «و لكنّكم كثّرتم الأموال». نهايتاً اين كه امام زمانى نبوديد.
از همين قضيه متوجه مىشويد كه مسئله تشرف خدمت حضرت چقدر حساس است؛ يعنى چه كسى است كه درصدد زياد كردن مال نباشد؛ يعنى به جاى زياد كردن مال درصدد زياد كردن محبت حضرت در دل خود باشد.
جمله اول حضرت اين بود و بعد فرمودند: «و قطعتم الرحم؛ يعنى صله رحم به جا نياورديد». كه اين جمله