ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٦٤ - فلسفه فراماسونرى
فلسفه فراماسونرى
هارون يحيى
باران خردمند
تاكنون دريافتيم كه خاستگاه فراماسونرى اصول اعتقادى الحادى است. مفاهيم و علائم پنهان آن، اين موضوع را مورد تأييد قرار مىدهند. به همين سبب اصول آن با مذاهب توحيدى در تعارض است. «مايكل هاوارد»، مورخ آمريكايى در نوشته محرمانهاى كه مخصوص ماسونهاى عالىرتبه است مىنويسد:
چرا مسيحيت منتقد فراماسونرى است؟ پاسخ اين سؤال در «رموز» فراماسونرى نهفته است. اگر اين رموز در دسترس عموم قرار گيرد براى كسانى كه از فلسفه آن مطلع نيستند قابل درك نخواهد بود. در حقيقت احتمال اينكه بسيارى از اعضاى لژها نيز معناى رموز را درك كنند، پايين است. در محفل درونى فراماسونرى، درميان كسانى كه به درجات بالاى سازمان رسيدهاند، ماسونهايى وجود دارند كه خود را وارثان سنت كهن و متعلق به دوران پيش از ميلاد مىدانند كه از اعصار پيشين به تواتر به آنها منتقل شده است.[١]
ماسونهاى عالىرتبه دانش خاص خود را از ساير اعضا مخفى نگه مىدارند. ماسون اعظم، «نكدت اجران» در اين باره مىنويسد:
بعضى ماسونها گمان مىكنند فراماسونرى نوعى سازمان نيمهمذهبى- نيمهخيريه است كه در آن مىتوانند ارتباطات اجتماعى پسنديده داشته باشند و لذت ببرند. عدهاى ديگر فكر مىكنند هدف فراماسونرى اين است كه انسانهاى خوب را خوبتر كند. باز عدهاى گمان مىكنند فراماسونرى محل شخصيتسازى است. به طور خلاصه كسانى كه با نحوه خواندن و نوشتن زبان خاص ما آشنا نيستند، معناى نمادها و تماثيل را به اين شكل درك مىكنند.
فراماسونرى و اهداف آن براى آن عده اندكى از ماسونها كه قادرند عميقاً در آن وارد شوند كاملًا متفاوت است. فراماسونرى يعنى دانش فاش شده، آغاز و تولد دوباره؛ يعنى واگذاردن راه و رسم زندگى كهنه و ورود به يك زندگى جديد باشكوهتر و اصيلتر ... در