ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ١٦ - آمادگى براى ظهور و نياز به آن مصلح كل احساس مى شود
ذهن ما وجود دارد، به هرحال اين يك پديده اى است كه زمينه اش به وجود آمده و حس شدنى است و همه ما با پوست و گوشت خود آن را لمس مى كنيم نياز هم نيست به صورت منطقى به آن فكر كنيم؛ زيرا به شكل عادى وجود دارد همان طور كه پيرامون تنفس كردن نياز به فكر كردن منطقى نيست لذا پرداختن به مسئله «ظهور» به ميزان نفس كشيدن مهم است.
\* سؤال ديگر اين است كه شما در حين ساختن فيلم قدمگاه، چه دريافتى حاصل مى كرديد و چه ميزان احساس رضايت قلبى براى شما به وجود آمد؟
من پشت صحنه بسيارى از فيلم ها را ديده ام و از اتفاقات پشت صحنه آگاه هستم و لذا چون گروهى درگير اين كار بوديم بازتاب آن در مجموعه مشاهده مى شد، پيش بينى شده بود كه فيلم قدمگاه طى هفتاد جلسه فيلم بردارى شود، در حالى كه طى چهل و شش جلسه فيلم بردارى آن به پايان رسيد و اين حاكى از عشق و علاقه گروه به انجام اين پروژه معنوى است همه، يك نوع احساس تكليف مى كردند و هم دلى در طول ضبط به خوبى ديده مى شد، در اولين پلان كه گرفته شد بازتاب آن را روى افراد مشاهده كردم و همين امر در ضبط پلان بعدى تأثير گذاشت. در ابتداى فيلم بردارى حس غريبى به من دست داده بود كه نمى توان گفت ناشى از ترس بود بلكه من آ ن را به درد كشنده اى تعبير مى كنم، اما خيلى زود اتفاقى شكل خودش را عوض كرد و چند روز كه از آغاز فيلم بردارى گذشته بود يك آرامش جالبى بر روح من حاكم شد و هنگامى كه با گروه و عوامل صحبت مى كردم و به چهره آنان نگاه مى كردم همين آرامش را درچهره و روح آنان مشاهده مى كردم، به خصوص بازيگر نقش اول فيلم، زيرا به شدت از ايفاى اين نقش مى ترسيد ولى بعداً اين آرامش در او نيز حاكم گرديد و يك حسى از درون به من مى گفت: كار ما با ارزش و مورد قبول است.
\* جناب عسگرپور به عنوان آخرين سؤال بفرمائيد تعريف شما از فيلم «معناگرا» چيست؟
من خيلى نمى توانم با اين واژه ارتباط برقرار كنم. به نظر من مديريت فرهنگى مى توانست با به چالش كشيدن اين واژه يك رنسانس به وجود آورد كه در دل آن چند اثر برجسته توليد شود در حالى كه من فكر مى كنم ترويچ كنندگان اين واژه به لحاظ آنكه واژه قبلى تكرار نشود و مخاطب را از دست ندهند اين واژه را جايگزين كردند و متأسفانه اسمى را انتخاب كردند كه ماندگار نيست. شايد احساس شده اگر بگوييد هنر دينى، تعداد مخاطبان كم شوند. من از فردى كه خيلى پى گير جا انداختن اين واژه در سينما بود، سؤال كردم نسبت فيلم معناگرا با فيلم دينى چيست؟ گفت: سينماى معناگرا يك مفهوم عام است و يك بخش از آن مى شود هنر دينى، سؤال كردم اگر فيلم دينى بخشى از هنر معناگرا مى باشد پس مابقى چه مى توانند باشد؟ آيا كمى دينى است؟ زياد دينى است؟ يا اصلًا غيردينى است؟ كه متأسفانه پاسخ درستى دريافت نكردم به نظر من، ما با يك واژه اى به نام هنر مواجه هستيم كه اين هنر لازمه اش دينى است و نيازى نيست كه مرتب واژه «دينى» به كار ببريم؛ زيرا دينى بودن در ذات پديده هنر است؛ چون اگر هنر را تعالى بخش بدانيم به معناى اين است كه هنر دينى است. البته ممكن است با يك پديده اى روبه رو شويم كه احساس شود اين هنر است در حالى كه هيچ ارتباطى با هنر و دين ندارد و من اينها را از ذهن خودم خارج كرده ام، آنچه كه هنر است، از نظر من دينى نيز هست و آنچه كه دينى است معناگرا هم مى باشد.