ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٢٣ - آمريكا چگونه مذهبى شد
مى گيرند، اما به جاى اينكه آن را براندازند، درون آن نفوذ مى كنند تا آن را مطابق اهداف و استراتژى هاى خويش تغيير دهند و اين دقيقاً وضعيت آمريكاست.
در مورد موضوع ديگرى كه عنوان شد، اينكه ايشان خود را ناظران بر تمام مسايل جامعه ملاحظه مى كنند، بايد گفت، جامعه آمريكا به اين وضعيت رضايت نمى دهد و از آن راضى نيست.
اگر اجازه دهيد نگاهى داشته باشيم به فيلمى كه نشان دهنده ى حمايت انجيليها از به قدرت رسيدن ريگان در سال ١٩٨٠ است. گوينده در اين فيلم درباره ى او مى گويد: «ما داراى رئيس جمهورى هستيم كه گفته است، من تمام تلاش خويش را به كار مى برم تا آمريكا را به جايگاه واقعى خودش در جهان بازگردانم. به ابر قدرت نظامى كه بتواند، صلح و آزادى را بر سراسر جهان حاكم گرداند. بر اين خواسته، تاكنون هيچ كس به اندازه ريگان بر اين نكته تأكيد نكرده است».
آقاى فيصل، نظر شما در اين باره چيست؟ آيا شما تضادى ميان ايمان مذهبى و حاكميت نظامى آمريكا بر جهان به عنوان يك ابر قدرت ملاحظه نمى كنيد؟
ما مى دانيم امروزه انجيليهاى ايالات متحده، فعاليتهاى سياسى خويش را مطابق شيوه ها و عملكردهاى موجود يا لابى ها به انجام مى رسانند و سرمايه داران بزرگى از آنها حمايت مى كنند؛ در حالى كه در گذشته اصلًا خود را وارد مسايل سياسى نمى كردند، حتى از شركت در انتخابات هم خوددارى مى كردند، اما هنگامى كه متوجه شدند، تفاوت دادن رأى براى دمكراتها و جمهورى خواهان ميليونها رأى است و اين تفاوت، تفاوت فاحشى است و دمكراتها از جمهورى خواهان پيش هستند. از اين زمان براى ورود به ميدان سياست استفاده كردند و اين لحظه با رونالد ريگان آغاز مى شود. اين به ايشان اجازه داد، بگويند كه ما در قدرتمندترين كشور جهان زندگى مى كنيم و كليساى انجيلى بايد سرور جهان باشد و بر تمام كليساها حكومت كند.
مسئله خطرناك اينجاست كه اگر اين كليسا بخواهد از قدرت نظامى براى حاكميت بر جهان استفاده كند، قربانيان آن فقط مسلمانان نيستند بلكه ساير فرقه هاى مسيحى نيز قربانى انجيليها خواهند شد. و اين موضوع بسيار خطرناكى است و من معتقدم جامعه ى آمريكا داراى قدرت بسيارى جهت مقاومت و ايستادگى است. زمانى مى رسد كه جامعه ى آمريكا در ديدگاههاى خويش تجديد نظرخواهند كرد و خواهند فهميد، اين جريان نه تنها براى جهان كه براى خود جامعه ى آمريكا نيز خطرناك است.
اكنون به رسيدن بوش به قدرت مى پردازيم كه تحول بزرگى براى رسيدن به قدرت به شمار مى آيد. يكى از مفسران درباره ى انتخاب بوش مى گويد: «٨١ درصد رأى انجيليها را توانستيم در انتخابات به دست آوريم، در انتخابات با اكثريت پيروز شديم، اما آراى يهود و كاتوليكها را از دست داديم و اين در تاريخ نوين آمريكا سابقه نداشته است كه رئيس جمهورى بدون رأى كاتوليك ها در انتخابات پيروز شود.»
آقاى جمال نظر شما درباره ى اينكه انجيلى ها بدون اتكا به آراء يهود كاتوليك ها به قدرت رسيدند، چيست؟
بله، آنها با اين كار موفقيت بزرگى در بسيج افكار عمومى به سود جناح اصولگرى محافظه كار جامعه ى سياه پوست و سفيد پوست پروتستان آمريكا كسب كردند. اين پيروزى باعث شد تا وابستگى مالى آنها به جمعيت و گروههاى يهودى كاهش يابد. اما در عين حال بايد به يك نكته مهم اشاره كنيم و آن اينكه درون آنچه پروتستانيسم و انجيليسم ناميده مى شود، سياه پوستان بسيارى مشاهده مى شوند؛ كه اين پديده ى مهمى است كه در انتخابات اخير آمريكا بروز كرد، حضور تعداد زيادى از سياه پوستان در اين انتخابات كه به طور معمول تاكنون آراى خويش را به سود دمكراتها به صندوق مى ريختند؛ چون حزب، حامى اقليت ها و خواستار مساوات اجتماعى است، پديده ى مهمى به شمار مى آيد كه باعث شد خطرناك ترين دولت جمهورى خواه آمريكا تشكيل شود و در آن غير از سفيدپوستان، سياه پوستان نيز حضور داشته باشند و پستهاى حساس و مهمى را اشغال نمايند. لازم به ذكر است، نفوذ رو به افزايش و بسيار كليساى پروتستانى در مهاجران آمريكاى لاتين كه ريشه هاى كاتوليك دارند باعث شد تاآنها در برخى از اصول مذهبى مانند مخالفت با سقط جنين خود را با پروتستانها مشترك مى بينند، به سود جمهورى خواهان رأى دهند. در واقع مسئله اى كه در انتخابات جورج بوش نمود پيدا كرد اين است كه بخشى از كاتوليكهاى اصولگرا به دليل توافق نظر در مسئله مخالفت با سقوط جنين و هم جنس بازان به سود جمهورى خواهان رأى دهند و به كليساى انجيلى بپيوندند.
در اينجا باز هم به بخشى از يك فيلم مستند توجه مى كنيم. در اين فيلم مفسر و گوينده درباره بوش مى گويد: «او زمانى به قدرت رسيد كه درك كرد، فقط ايمان است كه در ميدان سياست به درد او خواهد خورد. اين براى من و «لورا» افتخار بزرگى است كه در كنار بيلى گراهام و فرانكلين گراهام هستيم.»
آقاى امين، كاملًا آشكار است كه بوش براى رسيدن به قدرت و پيروزى در انتخابات و اهداف شخصى و سياسى خود، طبقه ى اصولگراى آمريكا را هدف قرار داد و از اين مسئله سوء استفاده كرد، نظر شما چيست؟
به نظر من سخنرانيهاى مذهبى بوش به تنهايى در موقعيت او جهت رسيدن به قدرت كافى نبوده است، بلكه عوامل ديگرى نيز به او كمك كرده اند. همان گونه كه آقاى فيصل اشاره كرد، من نيز معتقدم در جامعه ى كنونى ايالات متحده نزاعها و درگيريهايى وجود دارد. به نظر من مهم ترين عاملى كه در اين راه به بوش كمك كرد، حادثه ١١ سپتامبر بود. نبايد از اهميت اين حادثه كاست و آن را بسان ساير حوادث انگاشت. به عبارت ديگر مسئله امنيت براى آمريكاييها مسئله بسيار مهمى