ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٦٠ - تطهير نمودن تن به خاطر نزديكى به شجره دنيا
اگر كسى از امشب بگويد: خدايا مىخواهم بيايم تا تمام آنچه را كه فرمودى، بدان عمل كنم از فردايش خواهد ديد كه مشكلى برايش پيش آمده است همانند مشكل حضرت آدم (ع)، يك حادثهاى براى او اتفاق افتاده است همانند حادثه حضرت موسى (ع)، يك واقعهاى براى او رخ داده است يا همانند واقعه حضرت عيسى (ع) و ... خداوند نيز در قرآنش مىفرمايد اگر در مسير انسانيت مشكلى شبيه مشكل حضرت آدم (ع) پيدا كردى اينگونه حلش كن و يا اگر شبيه حضرت موسى دچار مشكل شدهآى راه حل آن اينگونه است. نتيجه كلام اين كه ما نپنداريم قرآن يك داستانى گفته كه حضرت آدمى بود، اين حضرت آدم در يك بهشتى زندگى مىكرد، به او گفته بودند به گندم نزديك نشو و او هم نزديك شد و از آن خورد و از بهشتش بيرونش كردند، تا از آن به بعد سوالهاى فراوانى پديد آيد كه مثلا: آدم كجا بود؟ او را كجا ساختند؟ چگونه او را ساختند؟ آن بهشت در كجا بود؟ چگونه به گندم نزديك شد؟ مگر در بهشت گندم و جو هم وجود دارد؟ و مگر در آنجا ممنوعيتى هم هست؟ چرا از آنجا بيرونش كردند؟ و دهها سؤال ديگر .. سر تمام اين سوالاتى كه براى افراد پيش مىايد اين است كه خيال كردهاند قضيه حضرت آدم و مانند آن صرفا به عنوان پرداختن به يك قصه در قرآن است و حال اينكه عرض كرديم اينگونه نيست بلكه همه قصص قرآنى بيان اطوار وجودى انسانى در سير تكاملى او است كه سفرنامه انبياء در مقام شهود حالات ما است و گرنه انسانهاى كامل همانند سفراى الهى منزه از خطا و اشتباهند و اين لطيفه را روح ديگرى است كه براى اهل آن با تدبر تام معلوم است كه انسان كامل را روى به جانب حق است كه مظهر اسماء الله است و چهرهاى به جانب خلق است كه اطوار وجودى آنها را به آنها نشان مىدهد تا در مسير تكامل، شوق به كمال يابند.
تطبيق وقايع قرآنى در سير انسانى:
همانطور كه به عرض رسيد قضيه حضرت آدم يك قضيه شخصى در شصت يا هفتاد يا هفت هزار يا هفتاد ميليون سال قبل كه آن جد اعلاى ما آدم دچار آن شده است نمىباشد بلكه جناب عالى هم اگر بخواهى همانند آدم به سوى آدميت حركت كنى، براى تو هم اين گرفتارى هست. به عنوان مثال حضرت آدم آمد تا به سوى آدميت حركت كند اما همين كه همجنس دارد و بايد با همجنسش همبستر شود، اين اولين گرفتارى اوست. و همينطور همين خدايى كه به من و تو مىگويد: «عرش و فوق عرش من منتظر توست بيا و خود را بدان جا برسان» همين خدا به من و تو دستور داده كه همسر بگيريد و فرموده: ازدواج نصف دينت را حفظ مىكند. اتفاقا اولين مشكلى هم كه در سير انسانى بر هر فردى رخ مىدهد همين است. اين را بايد چه كار كرد؟ آيا به آن رو كند يا نكند؟ در جاى ديگر فرمودند: اگر كسى همسر داشته باشد و چهار شب با همسرش در بسترى بخوابد و به همديگر پشت كنند، خلاف است. حتى فرمودند: اگر كسى همسرى دارد و چهار ماه با همسرش همبستر نشود، او حرام شرعى مرتكب شده و بايد توبه كند. در جاى ديگر فرمودند: بر شما واجب است خرج و مخارج همسرتان را نى تامين كنيد، غذا و لباس را بدهى، به اندازه كافى او را تفريح و زيارت هم ببرى و ...
خوب حالا بايد با اين همسر و حواى در منزل چه كرد؟ با او باشيم يا نباشيم؟ خواهيد ديد به محض اينكه به دامن ازدواج افتاديد، از بهشت به در آمديد و به تعبيرى به گرفتارى افتاديد. و صد البته كسى كه مىخواهد آدم بشود بايد بداند كه آدميت با گرفتارى همراه است كه «لقد خلقنا الانسان فى كبد» يعنى انسان را در سختى بزرگ مىكنيم. اگر كسى از لابه لاى سختيها بالا نرود اصلا بزرگ نمىشود. اگر كسى بگويد: من ازدواج نمىكنم تا هنگاميكه خود را خوب بسازم، چنين فردى خطا رفته است براى اينكه تمام انبياء و ائمه حتى پيغمبر اكرم (ص) و اميرالمؤمنين (ع) هم ازدواج كردهآند. ازدواج هم سيره پيغمبر است و هم سيره انبياء و ائمه. شما هيچ پيغمبر و امامى را نمىبينيد كه ازدواج نكرده باشند. نتيجه كلام اين كه هم سيره بودن با پيغمبر و آل او اين شرط را مىطلبد كه انسان تمام دستورات ايشان را عملى كند اگرچه براى جامه عمل پوشاندن آن فرامين، مشكلات و سختيهاى بسيارى در مسير حركت پديد آيد.
تطهير نمودن تن بهخاطر نزديكى به شجره دنيا:
در روايت فرمودند: وقتى ديديم حضرت آدم رو به دنياى آلوده كرد، براى تطهير او در هنگام نماز دستور داديم كه صورت خود را بشويد. و از آنجا كه با پا به طرف دنيا رفت به او امر كرديم كه پايت را نيز بشويى. و در ادامه چون با دست از آن درخت كسب و كار ميوه و روزى زن و فرزند را كند و آن را بر سر گذارد و براى حوايش آورد، به او دستور داديم كه دست و سر خويش را هم شستشو كن. جناب عالى هم كه به طرف كشاورزى و كارمندى و كسب و كارت مىروى در حقيقت با دست و رو به طرف دنيا رو كردهاى. وقتى رو به طرف دنيا و شجرهاش نمودى بايد در هنگام نماز، صورتت را بشويى. زيرا كه صورت تو دنيايى را زيارت كرده است كه همواره آلوده مىباشد. وقتى به طرف دنيا روى آورى قطعا با پا به طرف آن مىروى. پس در هنگام وضو، پايت را نيز بايد مسح كنى تا پاك شود. در ادامه روايت فرموده است كه: «و به دست از درخت گندم باز كرد» تو نيز هنگامى كه به محل كارت رفتى، مطمئنا با دست كارهايت را انجام خواهى داد پس در وضو دستهايت را هم بايد بشويى. «و بر سر نهاد و بر حوا آورد» وقتى كه رفتى و زحمت كشيدى و خون جگر خوردى و صبح تا غروب كار كردى، مقدارى را كه حاصل كارت است به عنوان احترام و عرض ادب روى سرت مىگذارى و تقديم همسر و منزلت مىكنى پس در هنگام وضو، سرت را هم بايد مسح كنى. حاصل كلام اينكه: دل به دنيا دادهاى و رو به آن كردهاى، پا به سوى دنيا بردهاى و دست و سرت را نيز به توسط آن آلوده كردهاى بنابراين از پا تا به سر به دنيا آلودهاى. حال اگر مىخواهى به نماز رو كنى بايد وضو بگيرى تا اين وضو تو را تطهير كند و بعد از آن در پيشگاه خداوند حاضر شوى و يكپارچه در طهارت باشى. حاصل آن است كه دنيا اشتغال است و نماز توحيد و توحد.