ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٥٣ - گسترش ارتباطات مؤمنان
يك عقل؛ آن هم «عقل كامل» تبديل مىشوند؛ چونان قطرههايى كه از سرتاسر كره زمين جمع مىشوند و به رودها مىريزند و راههاى دراز را معجزهآسا مىپيمايند تا به دريا ريزند. آنان ديگر قطره نيستند. نام شناسنامهاى آنها از قطره به دريا تغيير مىكند و همه يك هويت مىيابند؛ دريا، درياى بيكران.
بندگان خدا در آن روز به يك حقيقت مىانديشند و عقربه ذهن و عقل آنها يك نقطه را نشان مىدهد و آن پيروى از حق و راستى است. ديگر هيچكس واژه «من» را به كار نمىبرد و «ما» را جايگزين همه منيتها مىشود. وقتى آن دست آسمانى بر سرها كشيده مىشود، اخلاق (احلام)[١] مردم كامل مىشود. رذايل اخلاقى از وجود آنها رخت برمىبندد و فضايل، نيكيها و بزرگوارى همچون دانههاى مرواريد، صدف وجود آنان را مزين مىكند. خشم و شهوت و وهم و بىعدالتى با اين مردم بيگانه مىشود و آرامش و وقار و تعادل و عدالت از سيماى آنان هويدا مىگردد. آرى، روزى كه او مىآيد. بغض و كينه از دلهاى بندگان مىرود و اين گونه اخلاق آنها كامل مىشود[٢]. ترس و بخل از شيعيان دور مىشود و آرامش و سخاوت جايگزين آن مىگردد.[٣] خداوند، مردمان شايستهاى را حاكم خواهد كرد كه زمين را پر از عدل و داد مىكنند[٤] و افراد پست و فاسد را روى زمين باقى نمىگذارد[٥].
اينك مردمان امت اسلام مبهوت اين تحول، بر جاى ايستاده و خويش را تحليل مىكنند و سپس به خانه خود نظر مىكنند و مىبينند كه زنان آنها در خانهها به كتاب خدا و سنت پيامبرش قضاوت مىكنند[٦] و چنان چشمههاى دانش و حكمت بر سرزمين وجود و ذهن آنها جارى شده است كه جز حق و منطق بر زبان نمىرانند. فرهنگ و دانش مردم در آن روز به اوج مىرسد و بديهى است وقتى بانويى به كتاب خدا و سنت پيامبر او قضاوت كند، انحراف در او راه نخواهد يافت و اينگونه، احساسات زنانه كه همواره مانع قضاوتهاى عادلانه بود جاى خود را به استدلال عقلانى و وحيانى و همسويى با كتاب خدا مىدهد و زنان در خانه خويش بر مسند قضاوت مىنشينند.
پدران و مادران، شگفتزده كودكان خود را مىبينند كه با مارها و عقربها بازى مىكنند بدون آنكه آزارى به آنان رسد[٧]. خدايا! چه شده است؟ طبيعت عقرب نيش زدن است و مار، زهر افشانى! كجا رفت غريزه حيوانى و طبع وحشى، خشن و گزنده آنها؟!
شايد آن امروز خشونت و زهرافشانى و نيش زهرآگين، بىاثر شده است و يا حيوانات وحشى به مرحلهاى از كمال حيوانى دست يافتهاند كه همزيستى در كنار انسان را تجربه كنند و آنها نيز اهلى شوند.
دنيا به گونهاى ديگر است. صلح و آرامش جايگزين جنگ و خونريزى شده و دوستى و محبت به جاى دشمنى و درندهخويى نشسته است.
هركس در گوشهاى از شهر خويش مىبيند كه ميش و گرگ در يك محل با يكديگر مىچرخند و در كنار هم زندگى مىكنند[٨] خوى ددمنشى گرگ و ترس و هراس ميش در اينجا ديده نمىشود و اين زيباترين نماى صلح در آن عصر طلايى است. وقتى گرگ چنين آرام و رام مىشود چگونه انسان متمدن در انديشه جنگ و سلطه باشد؟ بنابراين حتى انسانهاى گرگ صفت نيز در آن روز از سيرت حيوانى خارج شده و با صورت انسانى خويش هماهنگ مىگردند.
امنيت روانى
دلهاى مؤمنان از ترس خالى شده و قلوب دشمنان آنها آكنده از ترس و وحشت مىگردد[٩]. همانگونه كه خداوند متعال در نبرد بدر با ايجاد رعب در دل دشمنان و فرستادن فرشتگان براى يارى مسلمانان- كه تعدادشان در برابر مشركان بسيار اندك بود- دلهاى مؤمنان را از ترس خالى نمود، در زمان ظهور نيز چنين خواهد شد.
بيمارىها، اعم از روحى و جسمى بهبود مىيابد و ضعفها و ناتوانىها به قوت و قدرت تبديل مىشود. توان جسمى ياوران حضرت چنان افزوده شود كه از شير، شجاعتر و از نيزه، برندهتر شوند به گونهاى كه دشمن را با پاها بر زمين افكنند و با دست او را بشكنند[١٠]، زيرا هر مؤمنى در زمان ظهور، قدرت چهل مرد را مىيابد و قدرت خداوند نسبت به آنچه در آن روز انجام مىدهد بسيار بيشتر است.
اهل آسمان و زمين، پرندگان، وحوش و ماهيان درياها به خاطر وجود حضرت حجت (ع) شاد مىشوند و هيچ مؤمنى ديده نمىشود مگر آن كه اين شادى و نشاط در قلب او وارد شده باشد و يا اگر مرده است اين نشاط بر قبر او داخل مىشود.[١١]
در آن روز مردم با چهرههاى شادمان و گشاده در سطح شهر رفت و آمد مىكنند و اين شادى برخاسته از درون آنهاست. حاصل اين نعمت، بهداشت روانى جامعه، سلامتى جسمى و روحى و نيز تقليل ميزان بزهكاريها، جرمها و آلودگىهاى اجتماعى خواهد بود.
شهرها با حضور چنين مردمانى كه شادمانه و عاشقانه زندگى مىكنند، طراوتى شگفتانگيز خواهند يافت.
گسترش ارتباطات مؤمنان
مؤمنان از نظر شنوايى و بينايى قدرت مىيابند و چنان وسعتى در توانايىهاى شنيدارى و ديدارى آنها ايجاد