ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٤ - سلسله اشك
سلسله اشك
حورا طوسى
چه گذشته است بر اين خانه خاموش، كه اين چنين سياه پوش و عزادار نشسته و چشم بر دروازه اميد دوخته است؟!
چه ديده اند ديوارهاى قد كشيده و آرام كه خونابه از سپيدى چهره فرو مى ريزند و خاك بر خاك مى افشانند.
چه روزهايى گذشته بر حجت خدا كه با جگرى زهر خورده و مجروح، در بستر بيمارى، مظلومانه ناله سر داده و كائنات، بر غبتش اشك مى ريزند؟
روزنه هاى كلبه محقر امام چشم مى گشايند بر اين همه دورويى زجرآور.
خليفه جور، پرستار و مراقب به بالين امام مى فرستد تا بيمارى و مرگ او را رويدادى طبيعى نشان داده تا جنايتش محو شود.
و آن سوتر، فرزند خورشيد، اميد هميشه روزگار بشر آمده تا ديوارهاى تزوير و ترديد را فرو بريزد و بر سجاده مظلوميت پدر، نماز وداع گذارد.
آمده تا در شهر غريبى پدر، در جوار جدش امام هادى (ع) پدر را به آغوش خاك بسپارد و نجواگر رازهاى نهانى غيبت باشد.
نرگس هاى عاشق، دور تا دور خانه قد كشيده اند و از خمار چشمان به خون نشسته شان اشك سرخ فرو مى ريزند. به يادبود آن همه شيدايى آسمانى كه شادى بخش حجره حجره هاى اين خانه بود، تا اين همه درد و داغ كه برگ برگ وجودشان را به خزان غصه نشانده است.
همه آمده اند؛ گروه گروه و دسته دسته در و ديوار شهر، سياه پوشيده اند و ضجه عزا از پس ديوارها تا عرش بالا مى رود.
بعد از آن همه تنهايى و آن حصارهاى تهديد و شكنجه و خفقان گلوگير، بعد از آن همه غربت و مظلوميت، زندانهاى پياپى، حالا همه آمده اند گرد تابوتى كه روح بزرگ مردى آسمانى را بر دوش مى برد. خليفه عباسى، پيشاپيش دسته هاى عزادار، ضجه زنان، مويه ريا و دورويى سر داده است. برادر خليفه، حجاب كفن را از آن سيماى نورانى كنار زده و مويه كنان، دروغ بى شرمانه اش را فرياد مى زند كه: «اين ابا محمد است؛ به مرگ طبيعى در گذشته». نرگس خاتون، بر مظلوميت خورشيد دل آرايش خون مى فشاند و از ميان همهمه جمع تزوير، گره گشاى غصه هاى پدر، راه مى گشايد. دستى آمده تا عطر نرگس وجودش، امضاى مظلوميت ائمه باشد.
كودكى خردسال كه از در و ديوار همين كلبه قد كشيده و زجر تنهاييهاى پدر چشيده؛ آمده تا بر سجاده پدر، نماز وداع بگزارد و تار و پود دورويى خلفاى جنايتكار را درهم ريزد. كسى آمده است، با درياى اشك و اميد. جمع تزوير، شيرازه گم كرده و از هم پاشيده و ويران تر نيز خواهد شد. عطر نرگس نجابتش همه جا را پر كرده و غربت نگاه آسمانى اش، داغها را تازه تر كرده است.