ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٥ - عصر روشن ايمان
عصر روشن ايمان
نسرين رامادان
و خورشيد ايمان، آرام آرام از مشرق نگاه تو درخشيد و انوار نورانى وجودت، شهاب گونه، سينه آسمان را شكافت و آغاز شد. صبح مباركى كه نويدگر حكومت مهر تو بر سرزمين دلها بود.
از كران تا كران، همه در تماشاى جلوه هاى جمالت، چشم شده بودند. خاك، مشتاقانه براى پابوسى قدم هايت جوانه مى زد و مى شكفت. آسمان در پيشگاه جبروتى ات، سر بر خاك ذلت نهاده بود و گوش به فرمانت داشت. فرشتگان، در وسعتى بى نهايت و در سكوتى عظيم، مبهوت زيبايى تو بودند.
اينك، ملكوت هستى در چنبره ولايت تو بود. اينك، بى كرانه لاهوت، تنها سمت كوچكى از چشم انداز نگاه تو را پر كرده بود. اينك، هستى بر مدار تو مى چرخيد و زمان، افسار دقايقش را به دست تو سپرده بود.
گويى عالم به جسمى بى جان مى ماند كه تنها با اتصال به چشمان تو جان مى گرفت. گويى آن به آن، نور وجودت
در رگهاى خالى موجودات جارى مى شد و روح زندگى را در تمامى ذرات مى دميد. صبح نهم ربيع الاول بود و روز آغازين فرمانروايى عشق.
صبح نهم ربيع الاول بود و روز حكومت فارس الحجاز! هستى در تب و تاب عجيبى افتاده بود. گويى اين پيامبر بود كه از حراى زمان بيرون مى آمد و به اذن خدا به اسم اعظمش تكلم مى كرد.
گويى اين على (ع) بود كه آمده بود تا براى هميشه، ريشه ظلم و ستم را از صفحه روزگار محو كند. گويى اين حسين (ع) بود كه آمده بود تا زنده كند روح حقيقت را در كالبد زمان! چه صبح صادق روشنى بود و چه نسيم فرح بخشى مى وزيد! كجايى اى ابن ملجم كه بنگرى ادامه حكومت عدل على (ع) را!
اينك، اى اهالى دروغ، اهالى كفر، اهالى دوزخ و آتش، اين آخرين سلاله مصطفى (ع) است كه در باشكوه ترين جلوه
در آمده است تا آغاز كند پادشاهى عالم را.
اين مهدى است كه در شام تيره دين، به درخشيدن در آمده تا از پايه فرو ريزد كاخ حكومت شيطان را.
اين بقيه الله (ع) است كه مى آيد تا طومار زندگى تبهكاران را در هم پيچد و آغاز كند عصر روشن ايمان را ...