ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٧٣ - ٢٠ فرق ميان اصحاب و انصار آن حضرت
ظهور تا قيام جهانى آن حضرت روشن نيست. خبر ظهور به سرعت در مناطق مختلف منتشر مىشود و به سفيانى، حاكم ظالمى كه در آن زمان بر بسيارى از مناطق از جمله سوريه، اردن و فلسطين سلطه دارد، مىرسد. او سپاهى براى دستگيرى حضرت مهدى (ع) به مدينه گسيل مىدارد. اما آن حضرت به امر الهى از مدينه به مكه مهاجرت مىكند. سپاه سفيانى وارد مدينه مىشوند؛ ولى حضرت را نمىيابند. از اين رو براى دستگيرى ايشان به مكه روى مىآورند كه باز هم به حضرت دست نمىيابند و در بيابان بيداء فرود مىآيند. با خروش آسمانى، سرزمين بيداء آنها را، به جز سه تن، فرو مىبلعد.
امام عصر (ع) وارد مكه مىشوند. روزها و شبها سپرى مىگردند تا اينكه هنگام قيام فرا مىرسد. آن حضرت در حالى كه بر خانه توحيد، بيتالله الحرام، تكيه زده است، بعد از حمد و ثناى الهى و درود خالصانه بر جدّ و پدران بزرگوارش، سخنرانى مهم خويش را خطاب به جهانيان آغاز مىكند. بعد از پيام جهانى حضرت مهدى (ع) ياران خاص او- كه در مناطق و قبايل مختلف جهان پراكندهاند و تعدادشان ٣١٣ نفر است و جزء پرچمداران و فرماندهان لشكر پر شكوه آن حضرت هستند- سوار بر ابرهاى آسمانى و يا با طىالأرض، در مكه به هم مىپيوندند و گرد ايشان حلقه مىزنند. آنان در مسجدالحرام، بين ركن و مقام، با امام و مقتدايشان پيمان مىبندند و آن حضرت نيز در حالى كه عهدنامه رسول خدا را كه دست به دست از ائمه اطهار (ع) به او رسيده، در دست دارد با آنان عهد مىبندد.[١]
٢٠. فرق ميان اصحاب و انصار آن حضرت
ميان اصحاب و انصار آن حضرت فرق است. اصحاب همان ٣١٣ نفر هستند كه امير مؤمنان و امام صادق (ع) از آنان به پرچمداران تعبير كردهاند. از اين نكته معلوم مىشود كه آنان از تواناييها، كارآييها، آگاهيها و
مديريتهاى لازم و بالايى براى فرماندهى و سازمان بخشيدن به نيروى طرفدار حق برخوردارند كه امام صادق (ع) از آنان به «حكام الله فى ارضه.»[٢] تعبير مىكند. هر كدام از اينان نقش مهمى در سازماندهى و فرماندهى لشكريان فتح كشورها، اداره امور جامعه و حل مشكلات دارند.
اما انصار امام مهدى (ع) مردم پاكباخته و با ايمان و شايسته كردارى هستند كه به تدريج به لشكر دههزار نفرى ايشان مىپيوندند و در خدمت آن حضرت قرار مىگيرند و با ١٢ هزار نيرو كه همراه سيدهاشمى مىباشند و در عراق به او مىپيوندند با دشمنان حق و عدالت تا محو بيداد و سرشار ساختن زمين از عدل و داد، پيكار همه جانبه مىكنند.[٣] انشاءالله.
پى نوشتها:
[١]. سوره ذاريات، آيه ٥٦.
[٢]. محمدباقر مجلسى، بحارالأنوار، ج ٥٢، ص ٣٠٨.
[٣]. سوره بقره، آيه ١٣٨.
[٤]. محمد جعفر امامى، محمدرضا آشتيانى، ترجمه و شروع فشردهاى بر نهجالبلاغه، ج ١، خطبه ٣، ص ٦٣.
[٥]. سوره حشر، آيه ٨.
[٦]. بحارالانوار، ج ٥٢، ص ٣٠٨.
[٧]. همان.
[٨]. همان.
[٩]. سوره آلعمران، آيه ١٠٣.
[١٠]. بحارالانوار، ج ٥٢، ص ٣٣٤، معجم احاديث الامام المهدى، ج ٣، ص ٢٩٠.
[١١]. علامه بحرانى، البرهان فى تفسير القرآن، ج ٢، ص ٢٤.
[١٢]. سوره مائده، آيه ٥٤.
[١٣]. سوره مائده، آيه ٥٤.
[١٤]. سيدحسن شيخ الأسلامى: هرآية العلم فى تنظيم غررالحكم، ص ٨٧.
[١٥]. سوره منافقون، آيه ٨.
[١٦]. هداية العلم، ص ٨٧.
[١٧]. سوره جمعه، آيه ٦.
[١٨]. نهجالبلاغه صبحى صالح، ح ١٩٣، ص ٣٠٣.
[١٩]. بحارالانوار، ج ٥٢، ص ٣٠٨.
[٢٠]. دلهايشان همچون پارههاى آهن (نفوذناپذير و محكم) است. «الحاوى للفتاوى، ج ٢، ص ٦٤.
[٢١]. المحجة، ص ١٦، بحارالانوار، ج ٥٢، ص ٣٢٧.
[٢٢]. المحجة، ص ١٠٦، بحارالانوار، ج ٥٢، ص ٣٢٧.
[٢٣]. همان.
[٢٤]. بحارالانوار، ج ٥٢، ص ٣٢٢، ح ٣٠، حليةالابرار، ج ٥، ص ٢٥٧.
[٢٥]. قال ابو عبدالله: ما كان قول لوط لقومه: (قالَ لَوْ أَنَّ لِي بِكُمْ قُوَّةً أَوْ آوِي إِلى رُكْنٍ شَدِيدٍ) الاتمنيا لقوة القائم (ع) ولا الركن ذكر الاشدة اصحابه فان الرجل منهم يعطى قوة اربعين رجلًا و ان قلبه لاشد من زبر الحديد ولو مروا بجبال الحديد لتدكدكت [لقلوعوها]، ولا يكفون سيوفهم حتى يرضىالله عزوجل. «المحجة، ص ١٠٦؛ كمالالدين و تمام النعمة، ج ٢، ص ٦٣٧، بحارالانوار، ج ٥٢، ص ٣٢٧، ح ٤٤.
[٢٦]. اعلام الورى، ص ٤٣٥؛ حليةالابرار، ج ٥، ص ٢٥٩؛ بحارالانوار، ج ٥٢، ص ٣٨.
[٢٧]. غيبت نعمانى، ص ٣١٥، ب ٢١، ح ١٠؛ فيض كاشانى، نوادرالاخبار، ص ٢٧٠.
[٢٨]. جامع احاديث الشيعه، ج ١٣، ص ٥٥٦.
[٢٩]. بحارالانوار، ج ٩٨، ص ٣٢٠.
[٣٠]. و هيچ گنهكارى گناه ديگرى را متحمل نمىشود «اسراء، آيه ١٥.
[٣١]. البرهان فى تفسير القرآن، ج ٤، ص ٨٧.
[٣٢]. بحارالانوار، ج ٥٢، ص ٣٠٨.
[٣٣]. نوادرالاخبار، ص ٢٧٠.
[٣٤]. موسى خسروى، پند تاريخ، ج ١، ص ٤٦ به نقل از روضات الجنات، ص ٥٧٧.
[٣٥]. البرهان، ج ٢، ص ٢٥، بحارالانوار، ج ٥٢، ص ٢٢٣.
[٣٦]. بحارالانوار، ج ٥٢، ص ٢٣٠.
[٣٧]. همان.
[٣٨]. حليةالأبرار، ج ٥، ص ٣١٠؛ اختصاص، ص ٢٥٦؛ معجم احاديث الامام المهدى، ج ٤، ص ٤٣.
[٣٩]. بحارالانوار، ج ٥٢، ص ٣٢٦.
[٤٠]. لازم به ذكر است كه در تدوين اين نوشتار از كتاب» مهدى موعود يارانى اينگونه دارد، تأليف نگارنده نيز بهره گرفتهايم و براى مطالعه بيشتر مىتوانيد به اين كتاب مراجعه فرماييد.