ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٢٠ - آمريكا چگونه مذهبى شد
اصطلاحات و تعبيرات مذهبى استفاده مى كردند.
آقاى فيصل، سوال اينجاست كه چرا نظام حاكم بر آمريكا اجازه چنين چيزى را مى دهد؟ چرا مى گذارد از دينچنين سوء استفاده اى شود؟
بله، من كاملًا موافقم كه بر اين مسئله نام سوء استفاده را گذاشته شود. در حال حاضر در آمريكا گروهى وجود دارند كه تمام تلاش خويش را بر اين متمركز نموده اند كهنفوذ و اهميت مذهب را افزايش دهند، اين نفوذ شامل تمام زواياى حيات و زندگى آمريكايى ها مى شود كه سياست و غلبه بر لامذهبى آمريكايى بخشى از آن است. مثلًا خواندن نماز در مدارس برايمدتى طولانى ممنوع بود، چون دخالت عام و كل در خاص تلقى مى شد كه مذهب ست. موج مذهبى جديدى كه موفق شد خواندن نماز را (به صورت اختيارى و نه اجبارى) در مدارس بگنجاند، ازاين عقيده خويش از اين جهت دفاع كرد، چون آن را آزادى انجام مراسم مذهبى تلقى مى كرد. بنابراين سوء استفاده اى كه از آن صحبت مى كنيم يا موفقيت اين گروه مذهبى در ورود به حيات سياسيآمريكا در گرو بهره بردارى مناسب و خوب از ارزشها و اعتقادات خود نظام ليبرال است.
همان طور كه مى دانيم، اعتقاد به مذهب يا مذهبى بودن يكى از شرايط كسانى است كه خود را كانديداى انتخابات رياست جمهورى مى نمايند. اگرچه در ساير كشورها چنين چيزى را ملاحظهمى كنيم، اما جيمى كارتر در اين زمينه از ديگران متمايز است، با توجه به اين سخن كارتر كه مى گويد: به وسيله رابطه شخصى گرم و صميمانه اى با خداوند برقرار كردم و اين به من اينتوانايى و ارامش را بخشيد كه در برخورد با مشكلات درست عمل كنم و دست و پاى خود را گم نكنم». اين سؤال پيش مى آيد كه بيش از هر عامل ديگرى، چه عاملى در اين سخنرانى جلب توجهمى كند، سخنرانى رئيس جمهورى كه مذهب تا اين اندازه بر او اثر گذاشته و باعث شده با اين لهجه مذهبى براى مردم سخن گويد؟ آيا اين طبيعى به نظر مى رسد؟
در مراجعه به گذشته ملاحظه مى كنيم، از جمله رؤساى جمهور آمريكا كه بيش از همه از اصطلاحات مذهبى در سخنان خويش استفاده كرده اند، جيمى كارتر، رونالد ريگان و جورج بوش مى باشند، به ويژه جورج بوش كه در اكثر سخنرانيهاى خويش از مسيح نام مى برد، به نظر من جنبه ايمانى و اعتقادى نزد اين سه قوى باشد كه كاملًا امر آشكارى است. آنها بدين طريق تلاش دارند، بررأى دهندگان آمريكايى و بر تصميم گيرندگان سياسى تأثير بگذارند و اين براى آمريكاييها بسيار مهم است. همچنين بدين وسيله آنها تلاش مى كنند، مردم آمريكا را با سياست هاى خويش همراهو همگام سازند و اين نكته كاملا مشخص و آشكار است. چون بخش گسترده اى از رأى دهندگان را اصولگرايان و مؤمنان تشكيل مى دهند. اين موضوع باعث شده تا دين در تمام زواياى حياتوزندگى آمريكايى نفوذ كند و بنابراين وسيله ايست براى همراه ساختن ملت آمريكا با سياستهاى دولت.
بسيار خوب حالا برويم به سراغ ريگان. رسيدن ريگان به كاخ سفيد در سال ١٩٨٠ در واقع تثبيت نفوذ عامل مذهب در سياست بود، به ويژه در بخش سياست خارجى، در اينجا به سخنان ريگان توجه مى كنيم كه به اهميت عامل دين در شخصيت خود مى پردازد. او مى گويد: «سال ١٩٨٠، همان گونه كه انجيليها از چهار سال قبل به فكر آن بودند، قهرمان طايفه انجيليها به قدرت رسيد. يكبار از من سوال شد، اگر به جزيره اى تبعيد شوى و به تو بگويند، براى مطالعه حق دارى فقط يك كتاب را انتخاب كنى، چه كتابى را انتخاب مى كنى؟ جواب خواهم داد: فقط يك كتاب را مى شناسم كه هر قدر آن را بخوانم، باز برايم تازگى خواهد داشت و آن را دوباره خواهم خواند و آن كتاب مقدس است. اين كتاب پاسخ تمام مشكلاتى را كه ما در جهان و يا شخصاً با آن مواجه هستيم مى دهد.
آقاى فيصل، اگر اين سخنان از سوى افرادى گفته شود كه در كشورهايى چون كشورهاى ما به سر مى برند و داراى كتاب آسمانى هستند، عجيب نيست. اما بيان اين مطالب از سوى رئيس جمهور كشورى لائيك چون آمريكا بسيار عجيب است. نظر شما در اين باره چيست؟
قبل از پاسخ به اين سؤال اشاره اى دارم به سخنان استاد جمال و به نوعى سخنان ايشان را تكميل مى كنم. مذهب بر اساس قانون اساسى آمريكا همچنان از دولت و سياست جداست. در اينجا ملاحظهمى كنيم، رئيس جمهورى مى آيد و اين قانون را زير پا مى گذارد كه مسأله نادرست است. اما در پاسخ به سوال شما بايد اندكى به عقب بازگرديم.
ريشه جامعه آمريكا ريشه اى ايرلندى است ومامى دانيم، تدين مسيحى و اعتقاد به مسيحيت در اين منطقه بسيار زياد است. به گونه اى كه حتى تا به امروز نيز شاهد نزاعات مذهبى- مسيحى در اين كشور هستيم، هنگامى كه امواج انگلوساكسونى وارد آمريكا شد، آمريكا براى ايشان حكم سرزمين موعود را داشت، همان گونه كه يهود سرزمين فلسطين را سرزمين موعود خويش تلقى مى كردند و سرانجام اين مسأله باعث مى شود، عامل مذهب هميشه در فرهنگ آمريكاييها حضور داشته باشد و اكنون وارد عرصه فرهنگ سياسى شود. به عبارت ديگر، مذهب در ابتدا فرهنگى اجتماعى بود، اما اكنون به عرصهفرهنگ سياسى منتقل شده است.
اما عناصر ديگرى كه در اين تغيير و تحول دخيل بوده اند، بسيار زيادند، از جمله اينكه ايالات متحده براى مدتها خود را درگير جنگ با كمونيسم كرده بود كه باايمان مذهبى ايشان ارتباط داشت. همچنين اين عامل باعث شد رابطه مذهب و ايمان مذهبى با سياست و به طور كلى روابط مذهبى تقويت شود و فرصتى دست داد تا جنبشهايى سياسى با اصول وپايه هاى مذهبى پاى به عرصه وجود بگذارند. در تفسير اين پديده بايد به عناصر و عوامل ديگرى نيز اشاره داشته باشيم، از جمله مسأله جمعيت. جامعه آمريكا و به طور كلى جوامع غربى كه اروپا نيز شامل