ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٢١ - آمريكا چگونه مذهبى شد
آن مى شود، از پايين بودن رشد جمعيت رنج مى برند و اين عامل باعث شده است تا آنها براى ثابت نگهداشتن پايه هاى خانواده و تشويق خانواده به افزايش زاد و ولد روى به مذهببياورند تا با منع سقط جنين و تشويق تعدد ارداريها جامعه را از مشكل كمبود جمعيت نجات دهند. ايالات متحده در حال حاضر مهد پذيرش مهاجران است، از جمله از كشورهاى آمريكاى لاتين كه فرهنگ ايشان را فرهنگ اسپانيايى تشكيل مى دهد و همان طور كه مى دانيم، فرهنگ مذهبى اسپانياييها را مسيحيت تشكيل مى دهد، لذا اين عوامل در كنار هم گردآمده و باعث شدند، عامل مسيحيت و به ويژه مسيحيت انجيلى پاى به عرصه وجود بگذارد.
بله درست مى فرماييد، اين اتفاقى نبود، بلكه عواملى در كنار هم گرد آمدند تا مذهب به اين نقطه رسيد، اما در اينجا به سخنان استاد جمال پيرامون رابطه اين سخنرانى با جنگهاى آمريكا گوشمى دهيم. به عبارت ديگر ملاحظه مى كنيم، اكثر رؤساى جمهورى كه سخنرانيهاى مذهبى دارند، خود را درگير جنگهاى نظامى نموده اند، آيا مى توان ميان عامل افراط گرايى مذهبى و خشونتسياسيرابطه برقرار كرد؟
بى شك اين پيشگويى و رؤيا وجود دارد كه جهان وارد جنگى ميان خير و شر خواهد شد، اين موضوع باعث مى شود، آمريكا به راحتى وارد جنگها شود و يا تصميماتى در مورد ورود به جنگ اتخاذنمايد؛ چون اعتقاد راسخ دارد كه آنها خير و ديگران شر هستند. به نظر من در سايه رهبران مذهبى آمريكا، امكان جنگ عليه افغانستان و عراق فراهم شد، البته جنگ افغانستان در صورت وقوع در دوران رياست جمهورى هر يك از رؤساى جمهور آمريكا مورد
تأييد و حمايت بود، اما جنگ عليه عراق را صرفا عوامل مذهبى و ايمان مذهبى تشكيل مى داد و ايمان مذهبى عامل برانگيزاننده اين جنگ بود، حتى به جرأت مى توانم بگويم عوامل اقتصادى وسياسييامنافع آمريكا در اين جنگ چندان دخيل نبوده اند، بنابراين اين نوع از عقايد، يعنى اين اعتقادات مذهبى افراطى و تندرو بى شك جنگ خيز نيز هستند.
بله، مسأله مهمى كه بوش پسر در سخنرانيهاى انتخاباتى خود مطرح مى كرد، تاكيد بر پيشينه مذهبى اش بود. بوش در يكى از سخنرانيهاى خود مى گويد: «هنگامى كه زندگى و جان و دل خويش را بهمسيح هديه مى كنى، هنگامى كه مى پذيرى مسيح منجى توست، اين موضوع زندگى و قلب تو را زير و رو خواهد كرد.» استاد امين، آيا «يسوع مسيح» را مى توان مثال عالى بوش تلقى كرد؟ آيامى توان براى اين تفسيرى قايل شد، البته با توجه به سخنرانيهاى انتخاباتى و سخنرانى وى هنگام قسم ياد كردن؟
بى شك نمى توان اعمال بوش را با اين سخنرانيها توجيه كرد، او آزاد است هرگونه كه مى خواهد بينديشد و حق اوست كه هر آيينى كه دوست دارد، بپذيرد و هر تصورى را كه تمايل داشه باشدبرداشتنمايد. اما جهان به اين سادگى نيست، امور جهان صرفا خير و شر نيستند و او بى شك آن منجى نخواهد بود كه از آسمان نازل مى شود تا زمين را اصلاح كند، جهان بسيار پيچيده تر از آناست كه او فكر مى كند. به نظر من بوش اعتقاد دارد، او براى اجراى اين مأموريت فرستاده شده است كه مبارزه با شر است و مأموريتى الهى است و بدين ترتيب خير بر تمام جهان حكوت مى كند.
آيا نمى توان او را خيال پرداز تلقى كرد؟
بله، بى شك كسى كه تا اين اندازه به چنين تخيلاتى بپردازد، شخصى خيال پرداز است كه در واقعيت به سر نمى برد، او تمام مسايل را ساده مى بيند، همه را سياه و سفيد مى بيند. نادان ترين مردم كسانيهستند كه مسائل و امور را تا اين اندازه ساده مى گيرند و معتقدم او در اين راه موفق نيز بوده است، اما موفقيت او در گرو عوامل ديگر نيز مى باشد، مثلا حادثه يازده سپتامبر و شرايط پس ازآنكمك بسيارى به او كرد، به تمام سادگى بايد گفت اين سخنرانيها بسيار ساده شنوندگان خويش را پيدا مى كند و متأسفم كه در زمان ما چنين سخنرانيهايى مى شنويم؛ آنها فاجعه هاى بزرگى برايدنيايما در پى خواهد داشت و با كمال تأسف بسيارى يافت مى شوند كه به اين سخنان گوش دهند، به ويژه در جامعه آمريكا.
آقاى فيصل، با توجه به اين كه بوش در يكى از سخنرانيها گفته است: «اگر بتوانيم به جايگاههاى تصميم گيرى برسيم، به همان ترتيب مى توانيم جهان را زير و رو كنيم و انقلابى آغاز خواهد شد كه سلاح آن به جاى نفرت و انزجار، عشق و علاقه است. ما زير سايه مسيحيت حركت مى كنيم، حتى مسيح به تمام جهانيان شناسانده مى شود. عجيب نيست كه آمريكايى ها در خارج از كشور مخالف دخالت دين در سياست هستند، اما درون كشورشان خودشان برخوردى كاملا مختلف دارند؟
از ديد ما عجيب است، اما از ديد آنها عجيب نيست، اين درست همان دينى است كه انجيلى ها دارند، در كاخ سفيد دخترى وجود دارد كه به تبليغ آيين مسيحيت، البته مسيحيت مورد نظر آمريكايى ها درسراسر جهان از جمله چين، فرانسه، روسيه، عربستان و تمام جهان مى كند، چون گزارشهاى رسمى و آشكار عنوان مى كند، در اين كشورها كليساهاى انجيلى مشابه آن وجود ندارد، بنابراين آنهادررأس قدرت قرار دارند و مى خواهند، شيوه مسلك انجيلى ها در سراسر جهان پراكنده نمايند، همچنين ملاحظه مى كنيم، آنها چگونه با جنوب سودان برخورد مى كنند، آنها عنوان مى كنند در سودانبامسيحيان چون بردگان برخورد مى شود و مى بايست ايشان را نجات داد و دخالت كليساى انجيلى در اين مسئله باعث بروز حوادث جنوب سودان شد. همچنين به نظر من بايد ميان كليساى انجيلى آمريكا و كليساهاى انجيلى موجود در