ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٢٢ - آمريكا چگونه مذهبى شد
سراسر كشورهاى عربى تفاوت قايل شد، مثلا انجيليهاى مصر و كشيش «سفوط بياض» در سال ٢٠٠٠ در مصر خواستار خواندن نماز برايمبارزان فلسطينى و عرفات شد، همچنين ٣٠ كشيش انجيلى يهود در كويت حامى مبارزات ملت فلسطين هستند و هيچ رابطه اى با كليساى انجيلى و آمريكا ندارند، بنابراين بايد ميان اين دو كليسا تفاوت قائل شد.
لطفا اين تفاوتها را بيشتر توضيح دهيد.
همان گونه كه گفتم، كليساى انجيلى با كليساى كاتوليك تفاوت دارد و اين را در آغاز سخنانم عنوان كردم. در جهان كليساها ميان هويت مسيح اتفاق نظر وجود دارد، تفاوت در هرم كليسايى است همچنين تفاوت در رابطه با خداوند است، انجيليها اعتقاد دارند رابطه ايشان با خداوند رابطه اى مستقيم و بدون واسطه است و شامل هرم كليسايى نمى شود، به همين دليل مى توان گفت، انجيلى هايجهانعرب، مسيحيان مؤمن و معتقدى هستند كه نيازى به تبشيرها و تبليغهاى كليساهاى انجيلى آمريكا ندارند. در جهان عرب جريان مسيحيت هميشه در معرض ملات مختلف مسيحيان غربيبوده اند، به ويژه در جنگ هاى صليبى كه مسيحيان عرب در معرض حملات مسيحيان غربى قرار گرفته بودند، مثل مسلمانان، بنابراين بايد گفت كليساهاى جهان عرب، به ويژه كليساهاى پروتستانى داراى بافت و ماهيت خاص بودند و بر عربيت خويش تعصب داشتند، و در تمدن اسلامى بيش از تمدن مسيحيت درآميخته بودند.
آقاى جمال، به نظر مى رسد انجيليها براى رسيدن به قدرت اصول و مبادى مذهبى را دستاويز خويش قرار مى دهند، چنانكه يكى از كشيشهاى صاحب نفوذ انجيلى مى گويد: «همه مسيحيان حاضردردواير انتخاباتى، يكى پس از ديگرى بايد تمام تلاش خود را به كار برند تا دوباره به قدرت بازگرديم و در رأس قرار گيريم نه در قاعده و در نظام و سيستم سياسى مان در اوج قرار داشتهباشيم نه در ذيل. اين استراتژى چهارگانه است. اگر اين موضوع را مد نظر داشته باشيم، مى توانيم طى ده سال بزرگ ترين قدرت تصميم گيرنده سياسى در ايالات متحده باشيم.» آيا مى توان گفت، همين مسأله بر جهان عرب و در ميان گروههاى مذهبى افراطى براى رسيدن به قدرت نيز منطبق است؟
قبل از پاسخ به سؤال شما، در ادامه سخنان آقاى فيصل بايد بگويم تفاوت كليساى پروتستانى و كليساى انجيلى در آمريكا با جهان عرب، در واقع مانند تفاوت موجود ميان اين كليسا با كليساهاى كشورهايى چون آلمان است كه اكثر مسيحيان آن را پروتستانها تشكيل مى دهند؛ چون جريانهايى كه در كليساهاى انجيلى و پروتستانى آمريكا وجود دارد، در ساير كليساها به چشم نمى خورداز جمله جريانها و گرايشات محافظه كارانه كه در كليساهاى آمريكايى به وفور مشاهده مى شود، بنابراين جريانها و گرايشهايى كه در كليساهاى انجيلى آمريكا مشاهده مى شود. در هيچ يك ازكليساهاى انجيلى جهان به چشم نمى خورد. تلاش انجيليها در آمريكا براى رسيدن به قدرت يا افزايش نفوذ سياسى شان كه اكنون بوش نماينده نفوذ و قدرت ايشان مى باشد، در واقع از چند عامل نشأت مى گيرد: اول اينكه آنها اصول و مبادى سيستم و نظام سياسى حاكم را به خدمت مى گيرند كه همان اصول و مبادى نظام سياسى ليبرال دمكراسى است كه اصول و مبادى خاص خويش را دارد. اينعامل باعث مى شود، ايشان از ساير گروهها و جمعيتهاى مذهبى- سياسى، به ويژه اسلامى در كشورهاى ما متمايز شوند، چون گروههاى اسلامى اكثرا خواستار براندازى و تعويض رژيمهاو سيستمها هستند. اين باعث مى شود تا گروه هاى اسلامى قوانين بازى سياسى نظام حاكم را رد كنند و خود اصول و مبادى جديدى ابداع نمايند. عامل ديگر كه وجه تمايز حالت آمريكايى ازساير حالتهاست، اين است كه تمام رأى دهندگان جزو اين جريان انجيلى نيستند و آنها الزاماً مؤمن و معتقد نيستند، ما هميشه يادآورى مى كنيم كه جامعه آمريكا، در مقايسه با ساير جوامع اروپايى مسيحى، جامعه اى محافظه كار است. محافظه كارى جامعه آمريكا باعث مى شود، اين جامعه به دور از مذهب باشد، به ويژه در مواضع و ديدگاههاى آزادى بخشى خود مثل مبارزه با تروريسم ياروابط هم جنس بازان يا آتش زدن پرچم در اعتراض به ديدگاهها و مواضع سياسى وضعيت آمريكا حالت حفظ ارزشها و در همان حال تدين و موقعيت گرايى افراطى است.
آقاى امين، نظر شما در اين باره و اين سخن كه مى گويند آنها هميشه خواهان نظارت و حضور در ميدان سياست آمريكا هستند چيست؟
آنها قبل از اينكه عنوان كنند، خواهان نظارت بر ميدان سياسى آمريكا، به ويژه سياست خارجى هستند، خود را ناظر و نگهبان عرصه هاى فرهنگى، اجتماعى، و اقتصادى مى دانند؛ به عبارت ديگر مى توان گفت آنها خود را در تمام مسايل و امور دخيل مى بينند و براى خود اين حق را قايلند كه در آنها دخالت كنند. از جمله مهم ترين اين امور دستيابى به كاخ سفيد است و آنها براى رسيدن به اين جايگاه از همه چيز و همه وسايل از جمله مدارس، دستگاههاى تبليغاتى، مطبوعات و غيره استفاده مى كنند، در واقع مى توان گفت انجيليها بيشتر شبيه محافل و انجمنهاى سرى هستند كه از داخل برنامه هاى انقلابى مى ريزند يا اصلًا شبيه مجموعه و گروهى انقلابى هستند. بنابراين مى توان آنچه را آنها انجام مى دهند در واقع نوعى انقلاب ناميد. اين يك طرف قضيه است، طرف ديگر اين است كه افكار و انديشه هاى آنها، افكار و انديشه هايى مذهبى است؛ بنابراين با دمكراسى حاكم در تعارض و تضاد قرار