ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٢٤ - ٢ پويايى معطوف به هدف
محورى خواهيم يافت.
دوآن شولتس[١] مى نويسد:
سلامت روانى، پيش نگر است، نه پس نگر، دورنما، چيزى است كه شخص اميدوار است بشود نه آنچه پيش تر روى داده است و دگرگونى پذير نيست.[٢]
او مى افزايد:
من، نگاهى را كه به آينده مى نگرد و بر هدفها، آمال و رؤياهاى درازمدت تمركز مى يابد، خوشايند مى يابم. البته پيش بينى و برنامه ريزى و تلاش براى آينده، از ماندن در رويدادهاى گذشته، سالم تر به نظر مى رسد.[٣]
كانت، طرح مسئله اميد را از ويژگيهاى هوشمندى آدمى تلقى مى كند و مى نويسد:
براى هر كس كه متنبه و هوشيار باشد و در كار دنيا و حال خود بنگرد، سه سؤال پيش مى آيد:
نخست، چه مى توانم بدانم؟
دوم اينكه، چه بايد بكنم؟
سوم اينكه، چه اميد و انتظارى مى توانم داشته باشم؟[٤]
آلپورت،[٥] يكى از صاحب نظران علم شخصيت معتقد است:
[اشخاص برخوردار از سلامت روان] فعالانه در پى هدفها و اميدها و رؤياهاى خويشتند، و رهنمون زندگى شان، معناجويى و ايثار و حسن تعهد است. تعقيب هدف، هيچ گاه پايان نمى پذيرد. اگر هدفى را بايد كنار گذاشت، بايد بيدرنگ انگيزه نوينى آفريد. افراد سالم به آينده مى انديشند و در آينده زندگى مى كنند.[٦]
رويكرد «آينده گرا» با ويژگى «سلامت روان» از نسبت معقول و منطقى برخوردار است.
چنين نسبتى را در بيان ويكتور فرانكل[٧] به روشنى مى يابيم:
شخصيتهاى سالم، ويژگيهاى ديگرى هم دارند؛ به آينده مى نگرند و به هدفها و وظايف آتى توجه مى كنند. در واقع به چنين هدفهايى نياز دارند. اين ويژگى انسان است كه تنها با نگرش به آينده مى تواند زندگى كند.[٨]
او در ادامه نظرياتش مى افزايد:
بدون اعتقاد به آينده، «محمل معنوى» زندگى از ميان مى رود و روح و جسم به سرعت محكوم به فنا مى گردد. بايد براى ادامه زندگى دليلى داشت؛ در راه هدفى آتى كوشيد، وگرنه زندگى معناى خود را از دست مى دهد.[٩]
به نظر «فرانكل»، اعتقاد به آينده، هم عامل معنا داشتن زندگى و هم عامل تداوم و استمرار آن است. چنين تعبيرى، يك نقطه اوج در ميان نظريات روانشناسان در اين زمينه است.
انتظار در مكتب شيعه، علاوه بر اينكه، نوعى اميد به آينده است، چشم به راه يك رويداد بزرگ و تحول عميق، بودن است؛ چرا كه طى شدن فاصله ميان غيبت و ظهور يك پديده عادى نيست؛ بلكه حادثه اى به وسعت همه تاريخ بشر است. براى تجسم عظمت آن، اشاره به اين نكته كافى است كه امام مهدى (ع)، تبلور همه آرمانها و آرزوهاى محقق نشده انسان در طول قرون و اعصار گذشته تا كنون است.
بر اين اساس، فرداى ظهور، فردايى است روشن تر و بهتر از امروز؛ زيرا همه اختلافها و خصومتها كه ناشى از محدوديت انديشه و نارسايى عقل بشر است، از ميان برمى خيزد و در پرتو شكوفايى خرد، جاى خود را به عطوفت، رحمت و مناسبات صميمانه مى بخشد.
با تكيه بر اين مبانى، ديگر، افسردگى در ميان پيروان مكتب انتظار جايى ندارد. در غير اين صورت آدمى، دليلى براى بهتر بودن فردا ندارد؛ بنابراين بيشتر در معرض افسردگى و نااميدى قرار مى گيرد. اهميت اين مطلب، زمانى روشن تر مى شود كه بدانيم افسردگى، به عنوان بيمارى قرن، شايع ترين و دشوارترين اختلالى است كه انسان معاصر با آن مواجه بوده و به شدت از عوارض آن رنج برده است؛ چرا كه رشته هاى اميد خود را بريده و گسيخته مى بيند.
٢. پويايى معطوف به هدف
زندگى، زمانى با معنا است كه جوهر حركت در آن باشد و به تعبير ديگر، انسانى كه پويا و فعال و پر تحرك است، معنايى براى بودن خويشتن مى يابد؛ زيرا مى تواند خود را از سطح ركود و روزمرگى، به مرحله پويايى برساند.
وقتى فرد، به وضعيت موجود راضى نيست و در صدد تحقق شرايط بهترى تلاش مى كند، به اين معنا است كه خود نيز نقشى در آن ايفا مى كند و تماشاگر نيست؛ بلكه ايفاگر وظيفه اى خاص است.
دوآن شولتس، در توصيف چنين حالتى مى نويسد:
چيزى كه به زندگى شور و هيجان مى بخشد تعقيب است نه تسخير، راه است نه مقصد، تلاش است نه كاميابى.[١٠]
پويايى از دو منظر قابل بررسى است؛ نخست اينكه انسان پويا به نفى هرگونه بى تفاوتى برمى خيزد و همين امر، زمينه ساز نوآورى، خلاقيت و جست وجوى هميشگى امور بديع است و تاثير آن نيز رضايت نسبى آدمى از خويشتن و زندگى است؛