ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٢٣ - ١ گسترش اميدهاى واقعى
برخى آن را انگيزه و برخى ديگر، آن را نياز آدمى مى دانند؛ به عقيده مزلو[١]، يكى از روانشناسان مكتب كمال:
انگيزه آدمى، نيازهاى مشترك و فطرى است كه در سلسله مراتبى از نيرومندترين تا ضعيف ترين نياز، قرار مى گيرد.[٢]
براى توضيح مطلب مى توان گفت كه آدمى، پيوسته و در پى انجام هركارى، به دنبال غايت و مقصودى مشخص بوده و قبل از اقدام به آن نيز، نيازمند انگيزه اى براى آغاز عمل است.
بر اين اساس، انسان براى تداوم زندگى و تحمل دشواريهاى آن، نيازمند انگيزه اى نيرومند است كه در پديده «اميد به آينده» تجلى مى يابد؛ آينده اى كه به مراتب، عالى تر، زيباتر و بهتر از امروز باشد؛ اين مسئله، به ويژه براى جوانان، داراى اهميت بيشترى است؛ زيرا آنان در پرتو «اميد به فردايى بهتر» مى توانند به نيروى فراوان خود و شور و نشاط بى پايان شان جهت و معنا بخشند.
البته اين مقوله در ميان مكاتب دينى و غير دينى، داراى جايگاه، منزلت و تفسيرهاى گوناگونى است؛ اعتقاد پيروان اديان به امدادهاى غيبى و عنايات عام و خاص الهى، به گونه اى منطقى، متضمن پيامدهايى همچون اميد به آينده و به تعبيرى ديگر، فرج بعد از شدت مى شود. در حالى كه در مكاتب مادى و بينشهاى سكولاريستى جايى براى «امدادهاى غيبى» وجود ندارد. حتى در ميان پيروان اديان، نيز اين مسئله، داراى جلوه هاى گوناگونى است. از جمله در چند سال پيش، پاپ، رهبر كاتوليكهاى جهان، در اولين كتابى كه از او با عنوان عبور از آستانه اميد منتشر گرديد، به صراحت، نااميدى خود را از وضعيت اخلاقى و اعتقادى عصر حاضر به ويژه جوانان، اظهار نمود. در اظهارات پاپ، نشانه هايى از اميد به آينده به چشم نمى خورد. حتى در ميان برخى انديشمندان و متفكران غربى نيز بعضا مسئله «اميد» همچون پديده اى دور از دسترس و بيهوده تلقى مى شود. به عنوان مثال، برتراند راسل[٣] در گفتارى با عنوان «جهان پر تلاطم» مى نويسد:
من در لحظه تاريك (ژوئيه ١٩٦١) به نوشتن مشغولم و نمى دانم نژاد بشر آنقدر دوام مى كند كه نوشته من منتشر يا در صورت انتشار، قرائت شود يا نه.[٤]
در مقابل اين رويكرد ياس آور و منفى به آينده كه در بيشتر مكاتب موجود مشاهده مى شود، انديشه ها و رويكردهاى اميدوارانه و مثبت گرايى نيز وجود دارد كه از مهم ترين آنها مى توان به اعتقاد مذهب شيعه در زمينه انتظار امام عصر (ع) اشاره نمود كه نه تنها انتظار فرج آن حضرت، پديده اى معنادار، منطقى و معقول است، بلكه چنين انتظارى، در زمره بزرگترين گشايشها، تلقى مى شود[٥]. براى توضيح مطلب، اشاره مى كنيم كه اميدها دوگونه اند: اميدهاى واهى و اميدهاى واقعى. اميدهاى واهى، بيشتر شامل نوعى ايده آلها، آرمانها و آرزوهاى گمشده است كه انسان با حاضر كردن آنها در ذهن و درون خويش، به نوعى آرامش خاطر دست مى يابد كه در صورت تداوم و تقويت آنها، خود به خود زمينه جدا شدن از مسائل و رويدادهاى واقعى زندگى و در نتيجه احساس بيگانگى با واقعيات، براى شخص فراهم مى گردد.
در مباحث روانشناسى تربيتى، اين نوع مواجهه با مسائل، رفتارهاى دفاعى نام دارد. از ويژگيهاى اينگونه رفتارها، اين است كه در كوتاه مدت، به شخص، آرامش و امنيت مى بخشد ولى در دراز مدت، موجب ناسازگارى با اطرافيان و دنياى خارج مى شود.
اميدهاى واقعى نقطه مقابل اميدهاى واهى است؛ اميدهايى كه داراى پايه و اساسى منطقى و استوارند و ريشه در اعتقادات و باورهاى دينى و ارزشهاى مبتنى بر وحى الهى دارند و مانند اينها به ظهور حضرت مهدى (ع) و شرايطى كه آن حضرت با كومت خويش فراهم مى آورند كه در اينجا به دو نمونه از اين شرايط اشاره مى كنيم:
امام حسن مجتبى (ع) از پدر بزرگوارشان نقل مى فرمايند:
در دولت مهدى (ع)، درندگان، سازش مى كنند؛ زمين، نباتات خود را خارج مى كند؛ آسمان، بركاتش را فرو مى فرستد؛ گنجهاى نهفته در دل زمين براى او آشكار مى شود و بين مشرق و مغرب را مالك مى شود و خوشا به حال كسى كه آن روزگار مسعود را درك كند و دستوراتش را با گوش جان بشنود[٦]
از امام باقر (ع) نيز روايت شده است كه فرمودند:
هنگامى كه قائم ما (ع) قيام كند، دست شريفش را بر سر بندگان گذارد و خردهاى آنها را گرد آورد و رشدهاى آنها را كامل گرداند.[٧]
از اين دو عبارت چنين برداشت مى شود كه انتظار امام عصر (ع)، موجب گسترش و توسعه اميدهاى واقعى در شيعيان و پيروان آن حضرت مى شود؛ اميدهايى كه منتظرانش، هرگز در حقيقت و اصالت آنها، ترديدى به خود راه نمى دهند؛ زيرا چنين اميدهايى از متن باورهاى دين، رويش كرده و برخاسته از اعتقاد اصيل و استوار شيعه است.
حال، چنانچه از بعد روانشناختى به مسئله بنگريم، نقش اميد را در سلامت روانى، تعيين كننده و