ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ١٤ - جهانى سازى، پايان تاريخ و مهدويت
آخر است و بشريت بايد از قطار پايين بيايد. توجه داشته باشيد نمى گويند كه همه بشريت در سطح ما زندگى كنند و امكانات مردم آمريكا را در اختيار داشته باشند. كه اگر بگويند، بايد دست از ستم جهانى و نابرابريها بردارند. چون اگر معنى «جهانى شدن» اين باشد كه توزيع ثروت، قدرت، آگاهى و حرمت و احترام در تمام جهان، يكسان باشد، مورد قبول است، اما «جهانى شدن» كه آنان مى طلبند به معنى «آمريكايى شدن» است؛ جهانى شدن از نوعى كه در راسش، سرمايه داران حاكم بر آمريكا باشند و بقيه بشريت، قاعده آن هرم باشند.
جهانى شدنگلوباليزيشن[١] غربى، توجيه ستم غربى بر جهان است. اينان با «جهانى شدن مهدوى» مخالف اند و به جهانى شدن سرمايه دارى آمريكا فراخوان مى كنند. اگر جهانى شدن، عبارت باشد از جهانى كردن آمريت آمريكا و منافع سرمايه دارى حاكم بر آمريكا، صهيونيزم و انگليس، اين جهانى شدن فقط به نفع آنهاست و همان را ترويج مى كنند، اين «جهانى شدن» همه فرهنگها و ايدئولوژيهاى مقاومت را مى بلعد و هضم مى كند، اما اگر بگوييم كه ما جهانى شدن را قبول داريم، اما نه با معيارهاى سرمايه دارى يهود، بلكه با معيارهاى امام مهدى (ع) كه مى گويد در تمام دنيا هيچ انسان گرسنه اى نبايد باشد و نبايد در گوشه افريقا بچه هاى يازده ساله وزنشان به اندازه بچه هاى ششماهه واشنگتن و نيويورك باشد و نبايد استخوان دنده ها و پهلوهايشان پوست آنها را بشكافد و از زير پوستشان بيرون بزند، آنها اين جهانى شدن مهدوى يعنى عدالت جهانى را پس مى زنند و آن را توهم و يوتوپيا مى دانند، چون امام مهدى (ع) امنيت را براى همه- نه فقط براى سرمايه دارهاى غرب- مى خواهد. روايت داريم كه در زمان حكومت جهانى امام مهدى (ع) امنيت بدان حد بر جهان، حاكم مى شود كه يك دختر نوجوان بدون كمترين توهين و تهديدى به تنهايى از اين سوى عالم به آن سوى خواهد رفت. اين در روايات ماست. جهانى شدن مهدوى يعنى امنيت براى همه، امنيت براى دخترهاى آفريقا، مكزيك، غنا و افغانستان، نه فقط براى دختران سرمايه داران نيويورك. اما تفكر جهانى شدن از آن نوع كه ليبرال سرمايه دارى مى گويد و مى خواهد، در واقع عين «محافظه كارى» است، لذا اين در مقياس جهانى، با اصول گرايى، با مدينه فاضله سازى، با ايدئولوژى و حاكميت ارزشها مخالف اند و مى گويند كه ارزشها اصولا مفاهيم غير علمى و مقولات غيرعقلانى اند و لذا مسائلى شخصى بلكه جزو وسايل شخصى!! اند و ارزشها، شخصى و نسبى است پس ربطى به حكومت و امر عمومى[٢] ندارد و سكولاريزم همين است.
خط تبليغاتى آنان، اين است كه سخن گفتن از مهدويت و جهانى شدن و وعده عدالت جهانى، خيالبافى است و ممكن نيست. در بحثهاى دانشگاهى شان همين را عنوان مى كنند تا تز كنسرواتيستى را جهانى كنند و نيز مى گويند اين ايده، اساسا ايدئولوژيك، توتاليتر و تماميت طلب است و يعنى چه كه يك نفر به نام مهدى (ع) مى خواهد بر كل دنيا حكومت واحد برقرار كند؟!
چون در روايت داريم مهدى (ع)، با برهان و شمشير، از راه انقلاب جهانى به حاكميت و عدالت جهانى دست خواهد يافت. ايشان با مسيحيان به وسيله انجيل حقيقى و با يهوديان به تورات حقيقى احتجاج و استدلال مى كند و براى هيچ كس، عذر و بهانه اى نمى گذارد و اغلب مردم با منطق و برهان و موعظه و رحمت، متقاعد مى شوند و آنها كه لجاجت مى كنند با شمشير، اصلاح خواهند شد و بشريت ديگر جز مسلمان نخواهند بود.
پىنوشتها:
[١].Messianism
[٢].Futurism
[٣].conseration
[٤].Fundamen
[٥].Globalization
[٦].Public