ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ١٢ - جهانى سازى، پايان تاريخ و مهدويت
اعتراض به وضع موجود در سطح بشرى كه توام است با وعده پيروزى قاطع حق و عدل در پايان تاريخ و از آن نيز به اصل «فتوريزم» تعبير كرده اند. «فتوريزم»، [١] «آينده نگرى» و نگاه به آينده است؛ ايدئولوژى اى معطوف به فردا كه مى گويد همه خبرها در آينده است؛ جهان هنوز تمام نشده؛ محرومان مايوس نباشند؛ مبارزان و مجاهدان راه آزادى و عدالت و آگاهى، از مبارزاتشان پشيمان نشوند. آنها كه بارها در نهضت جهانى «اجراى عدالت» شكست خورده اند نگويند كه همه چيز تمام شد. به آينده نگاه كنيد. سرتان را بالا بگيريد. شهيد داديد؛ صدمات خورديد؛ ضايعاتى داديد؛ در بعضى از جبهه ها عقب نشستيد؛ اما سرتان را بالا بگيريد. «فتوريزم» يعنى چشمهايتان را قاطعانه و اميدوارانه به آينده بدوزيد و از پس غروب امروز، طلوع فردا را تصور كنيد و با تصور آن، مبتهج بشويد. اين ايده اى براى اغواى افكار عمومى نيست.
همچنين بر خلاف آنچه بعضى جناحهاى پراگماتيست گفته اند كه امام زمان (ع) اگر هم وجود نداشته باشد اعتقاد به او مفيد است، بايد گفت: نه، امام زمان (ع) هم حقيقت است و هم اعتقاد به او مفيد است. هم حقيقت دارد و هم فايده.
آنها كه مى توانند حقيقت مهدويت را بفهمند و باور كنند و درگير دگماتيزم تجربه گرايى و جزميات عالم حس هستند و حاضر نشده اند از پنجره اى كه به دست انبيا (ع) به فراسوى عالم ماده و ماوراى طبيعت، باز شده به بيرون نگاه كنند، ممكن است پديده امام زمان (ع) را فاقد حقيقت و حداكثر، مفيد فايده بدانند. در حاليكه واقعيت امر، اين است كه قصه امام زمان (ع) اسطوره نيست و نبايد متهم به نگاه اساطيرى مذهبى شود. در قصه امام زمان (ع) «حقيقت» و «فايده» هر دو توام با يكديگرند.
پس يك خط در نگاه به آينده انسان و نگاه به تاريخ است كه در غرب، از آن تعبير به «مسيانيزم و فتوريزم» كردند و آن را با همين كوبيدند، چون تاريخ، زنده است، فعال است و از طرف يك موجود ذى شعور، هدايت مى شود و عاقبت بشر به منجلاب، ختم نخواهد شد و به تاريخ بشر، خوش بين و معتقد است كه از پس همه ستمها و بى عدالتيها و دروغهايى كه به بشر گفته اند و مى گويند، خورشيد «حقيقت و عدالت»، طلوع خواهد كرد و خدا، انسان را به ستمگران تاريخ، وا نخواهد گذارد؛ اما متقابلا خط دومى وجود دارد كه از طرف تفكر ليبرال و سرمايه دارى و هژمونى غرب، امروز در دنيا به آكادميها و دانشگاهها پمپاژ مى شود و در سطح افكار عمومى دنيا، به زور تبليغات، القا مى شود و آن نفى ايده «غايت تاريخ» است.
وقتى مى گوييم «غرب»، مردم مغرب زمين، مراد نيستند. مردم مغرب زمين، آنها كه مذهبى و مسيحى اند به «موعود»، معتقدند و على رغم همه بمبارانهايى كه عليه فطرت آنان اعمال شده- ولو يك قشر اقليت در غرب، در آمريكا و اروپا هستند- ولى هنوز لطافت باطنى خود را حفظ كرده اند. من به ياد مى آورم كه با بعضى دوستان در واشنگتن، براى ديدار از كليسايى رفتيم كه بسيار معظم و قديمى بود و تقريبا حالت موزه داشت و شامل هفت كليساى تودر تو بود. در سالن كليسا يك دختر دانشجوى آمريكايى را ديدم كه ايستاده بود و نى مى نواخت. صبح يكشنبه بود. جلو رفتم و از او پرسيدم كه تو را چه مى شود؟ گفت: نذر كرده ام كه در انتظار موعود و به عشق او هر صبح يكشنبه، تا زنده است، بر در كليسا، نى بزنم. اين جامعه اى است كه معنويت، انسانيت و عدالت را در آن، شبانه روز بمباران مى كنند با اين وجود، از پس فطرت آن دختر جوان مذهبى دانشجو، در قلب واشنگتن برنمى آيند. پس وقتى از غرب، سخن مى گويم، منظور من، مردم عادى، ناآگاه و ساده مغرب زمين، به خصوص محرومان كه حتى فاسدانشان نيز به نحوى مظلوم و قربانى هستند، نيست. مراد «هژمونى سرمايه دارى ليبرال» و حاكميت هسته هاى سرمايه دارى يهود است كه امروزه بر آمريكا و از طريق آمريكا بر دنيا حكومت مى كنند، همانها كه در انتخابات اخير كه مملو از تقلب بود براى انتخاب يكى از اين دو نفر، كه هر دو هم حافظ منافع آن هسته سرمايه دارى هستند، خرج مغزشويى افكار عمومى كردند و همه