ماهنامه موعود
(١)
شماره سى و هشتم
١ ص
(٢)
فهرست
١ ص
(٣)
گذار بزرگ
٢ ص
(٤)
تربيت مهدوى
٥ ص
(٥)
جهانى سازى، پايان تاريخ و مهدويت
١٠ ص
(٦)
در پى تو
١٥ ص
(٧)
چگونه مى توان كودكان و نوجوانان را با وجود مبارك امام زمان (عج) مانوس كرد؟
١٦ ص
(٨)
مفهوم انتظار
١٦ ص
(٩)
ويژگيهاى انسان منتظر
١٧ ص
(١٠)
1 انديشيدن به آينده
١٧ ص
(١١)
2 آمادگى
١٧ ص
(١٢)
3 اميد به آينده جهان
١٧ ص
(١٣)
4 جهانى شدن
١٧ ص
(١٤)
5 زيستن با ياد او
١٨ ص
(١٥)
روشهاى تربيت نسل منتظر
١٨ ص
(١٦)
1 فضاسازى
١٨ ص
(١٧)
2 گوشزد كردن اهميت مساله
١٩ ص
(١٨)
3 انتقال معارف مهدوى
١٩ ص
(١٩)
4 بسيار ياد كردن امام زمان (ع)
١٩ ص
(٢٠)
5 ايجاد شرايط خاص
٢٠ ص
(٢١)
آسيب شناسى انتظار
٢٠ ص
(٢٢)
آن شب
٢١ ص
(٢٣)
مقدمه اى بر آثار تربيتى و روان شناختى انتظار
٢٢ ص
(٢٤)
1 گسترش اميدهاى واقعى
٢٢ ص
(٢٥)
2 پويايى معطوف به هدف
٢٤ ص
(٢٦)
3 استقرار وحدت و همبستگى
٢٥ ص
(٢٧)
4 مراقبت دايمى
٢٦ ص
(٢٨)
5 سلامت اخلاقى جامعه
٢٧ ص
(٢٩)
مسيحى دوباره
٢٩ ص
(٣٠)
انسان موجود منتظر
٣٠ ص
(٣١)
1 مفهوم و جايگاه انتظار
٣٠ ص
(٣٢)
2 نقش سازنده انتظار
٣٣ ص
(٣٣)
غروب اول
٣٨ ص
(٣٤)
گلبانگ
٤٠ ص
(٣٥)
از سازمان وكالت تا فقاهت
٤٢ ص
(٣٦)
فجر مقدس
٤٦ ص
(٣٧)
رويدادهاى ماه شوال
٤٦ ص
(٣٨)
معركه قرقيسيا
٤٧ ص
(٣٩)
حوادث ماه ذى القعده
٤٨ ص
(٤٠)
كشتارگاه اول عراق بغداد
٤٩ ص
(٤١)
جامى از جمكران
٥١ ص
(٤٢)
يادگارهاى موعود (مسجد جامع كوفه)
٥٢ ص
(٤٣)
تاريخچه و مشخصات مسجد كوفه
٥٣ ص
(٤٤)
فضائل مسجد جامع كوفه
٥٤ ص
(٤٥)
آداب و اعمال مسجد كوفه
٥٥ ص
(٤٦)
در انتظار مهدى (عج)
٥٦ ص
(٤٧)
آنان كه خاك را به نظر كيميا كنند
٦١ ص
(٤٨)
بهائيت در ايران
٦٤ ص
(٤٩)
در انتظار منجى
٦٨ ص
(٥٠)
قرنهاى انتظار
٧٦ ص
(٥١)
«لحظه هاى انتظار»
٧٨ ص

ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٢١ - آن شب

آن شب‌

آن شب كه رخت غم به مه پوشيده بودند

آن شب كه انجم هم سيه پوشيده بودند

آن شب كه خون از دامن مهتاب مى ريخت‌

اسما براى غسل زهرا آب مى ريخت‌

طفلى گرفته دامن خود را به دندان‌

تا ناله خود را كند در سينه زندان‌

آن شب اميرالمومنين با اشك ديده‌

مى شست تنها، پيكر پاك شهيده‌

مى شست در تاريكى شب مخفيانه‌

گه جاى ضرب سيلى و گه تازيانه‌

صدبار از پا رفت و دست از خويشتن شست‌

تا جان خود را در درون پيرهن شست‌

خود در كفن پيچيد آن خونين بدن را

خونين بدن نه، بلكه جان خويشتن را

چشم از نگه، ناى از نوا، لب از سخن بست‌

بگشود دست حسرت و بند كفن بست‌

ناگه فتاد آن تير كوكب را نظاره‌

برگرد ماه خويش، لرزان دو ستاره‌

از بى كسى در بال هم سر بوده بودند

گويى كنار جسم مادر مرده بودند

داغ دل مولا دوباره گشت تازه‌

ريحانه ها را خواند پاى آن جنازه‌

كاى گوشه گيران شب غربت بياييد

آخر وداع خويش با مادر نماييد!

آن پر شكسته طايران از جا پريدند

افتان و خيزان جانب مادر دويدند

چون جان شيرين جسم او در بر گرفتند

گل بوسه از آن لاله پرپر گرفتند

يكباره از عمق كفن آهى برآمد

با ناله بيرون دست هاى مادر آمد

در قلب شب خورشيد خاموش مدينه‌

بگذاشت روى هر دو ماهش را به سينه‌

مى خواست بى تابى ز طفلان جان بگيرد

مى رفت تا جان على پايان بگيرد

ناگه ندا آمد: على بشتاب بشتاب!

دو گوشوار عرش را درياب درياب!

مگذار زهرا را چنين در بر بگيرند

نگذار روى سينه مادر بميرند

خيل ملك را رحمى از بهر خدا كن‌

از پيكر مادر يتيمان را جدا كن‌