ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٧ - انقلاب اسلامى ايران به روايت ميشل فوكو
متحول سازيم. نحوه زندگيمان، روابطمان با ديگران، با تمامى امور، با ابديت، با خدا و با هر چيز ديگر بايد كاملًا متحول شوند، تنها در صورتى كه چنين تحول ژرفى در زندگى ما رخ دهد، يك انقلاب حقيقى و راستين خواهيم داشت». به اعتقاد من در اينجا است كه اسلام نقش خود را ايفا نمود. شايد فلان يا بهمان تعهدات، فلان يا بهمان قواعد اسلامى است كه اين همگى شيفتگى و افسون ايجاد كرده است. اما مهم تر از همه، مذهب در ارتباط با روش زندگى خاص آنان، برايشان همانند يك موعود و تضمين گر دست يافتن به چيزى بود كه مى توانست ذهنيت آنان را به گونه اى راديكال متحول سازد. تشيع دقيقاً شكلى از اسلام است كه با آموزه ها و محتواى باطنى خود بين صرف اطاعت از قوانين و زندگى عميق معنوى تمييز قائل مى شود. وقتى مى گويم آنان در تعاليم و آموزه هاى اسلام در پى ايجاد تحولى در ذهنيت خود بودند، اين نظر با واقعيت وجود كاربست هاى سنتى اسلامى كه در عين حال تعيين كننده هويت آنان بود، مغايرتى ندارد. آنان با اين نحوه زندگى مطابق با دين اسلام به عنوان يك نيروى انقلابى، خواهان چيزى غير از صرف اطاعت كوركورانه از قوانين هستند. آنان از طريق بازگشت به تجربه معنوى كه معتقدند مى توانند در اسلام تشيع آن را پيدا كنند، خواهان تجديد بناى كل هستى (حيات) خود هستند. خيلى ها همواره به ماركس و عبارت معروفش «افيون تودهها» استناد مى كنند. ولى هيچگاه نشده كه به جمله اى كه درست بلافاصله پيش از اين عبارت آورده و مى گويد: «مذهب، روح دنياى فاقد روح است» كم ترين اشاره اى بكنند. پس با اين توصيف اجازه بدهيد صراحتاً بگويم كه اسلام در سال ١٩٧٨، هرگز افيون توده ها نبود، دقيقاً به اين خاطر كه روح جهان فاقد روح به شمار مى آمد.
كلربرير: مِن باب توضيح مطالبى كه هم اكنون گفتيد- اين كه «در ايران تظاهرات واقعاً تظاهرات است»- فكر مى كنم بهتر است از واژه «شاهد» [شهادت دادن] استفاده كنيم. در ايران مردم مدام از حسين (ع) حرف مى زنند. بارى، اين حسين (ع) كيست؟ يك «تظاهر كننده»، يك شاهد- يك شهيد- كه با تحمل رنج و مصيبت عليه بدى ها به پا مى خيزد و تظاهر مى كند، كسى كه مرگش شكوهمندتر و با عظمت تر از زندگى كسى است كه بر او چيره شد. مردمى كه با دست هاى خالى خود تظاهرات كردند نيز «شاهد» بودند. آنان به جنايات شاه و ساواك و قساوت هاى رژيمى شهادت دادند كه مى خواستند از شر شرارت هايى كه اين رژيم تجسم عينى آن به شمار مى رفت، خلاصى يابند.
(١). مطلب حاضر ترجمه اى است از:
Lawrence D. Kitzman( ed. ), Michel Foucault: Politics, Philsophy, Culture: Interviews amp; Other Writings, ٧٧٩١- ٩٨٩١. ch. ٢١ pp. ١١٢- ٤٢٢, Iran: The Spirit of a World Without Spirit. translated by Alan Sheridan.) New York amp; London: Routledge, ٠٩٩١ (.
برگرفته از كتاب فلسفه تاريخ (روش شناسى و تاريخ نگارى)، ترجمه و تدوين حسينعلى نوذرى، انتشارات طرح نو، ١٣٧٩.
[٢]. اين عبارت بر گرفته از اظهارات مشهور ماركس در مانيفست است كه گفته بود: «مذهب روح دنياى فاقد روح است، صداى ناله محرومانو ستمديدگان است، ترياك و دَردكُشِ توده هاست، كه براى تسكين دردها و آلام خود به آن پناه مى برند، ليكن اعتياد به آن موجب فراموشى ستم و محروميتى مى گردد كه در آن به سر مى برند.» در اكثر ترجمه هاى موجود تنها بخشى از اين عبارت آمده است، حتى واژهPain -killer (دَردكُش) نيز حذف شده است. در ترجمه هاى فارسى نيز براى واژهopium (ترياك) معادلى انتخاب شده است كه در فرهنگ فارسى داراى بار منفى است يعنى واژه «افيون» و كل عبارات فوق را در جمله ابترِ «مذهب افيون توده هاست» خلاصه كردند.
[٣]. از مقدمه مترجم.