ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٥٧ - رجعت (قسمت سوم)
ديدگاه عقلى بررسى كردهاند. يكى از مفيدترين و شايد مبسوطترين كتابها در اين زمينه كتاب «الايقاظ من الهجعة بالبرهان على الرجعة» نوشته شيخ حر عاملى قدس سره است كه هم ادله مفصلى از آيات و روايات نقل كرده و هم ادله مخالفان در نفى رجعت را پاسخ داده است.
انديشمندان شيعه علاوه بر ادامه شيوه نگارش، مناظراتى را به منظور اثبات و رد ادله مخالفان تشكيل مى دادند و از رجعت دفاع مى كردند به عنوان نمونه يكى از آن مناظراتى كه مرحوم مجلسى از كتاب «المجالس» نقل كرده است را بيان مى كنيم:
سيدبن طاووس مى گويد: در مجلسى با اهل سنت پيرامون مسائل مورد اختلاف شيعه و سنى بحث مى كرديم من از آنها پرسيدم چه چيزهايى را بر شيعه اماميه انكار مى كنيد؟ گفتند: تعرض به صحابه و قول به رجعت و متعه و حديث مهدى (ع) كه زنده است با اينكه زمان غيبت او طولانى شده است. سيد به ساير مسائل جواب كافى داده و در مورد رجعت فرمودند: اما اينكه شما قول به رجعت را بر شيعيان عيب مى گيريد. شما خودتان از پيامبر اكرم (ص) روايت مى كنيد كه هر چه در امتهاى گذشته اتفاق افتاده، در اين امت نيز اتفاق مى افتد و قرآن هم بيان مى كندكه: «آيا نديدى كسانى كه از خانه هايشان از ترس مرگ فرار كردند در حاليكه هزاران نفر بودند و خداوند به آنها گفت: بميريد و سپس آنها را زنده كرد» سپس قرآن شهادت مى دهد كه آنها را در دنيا زنده كرده است و معناى رجعت چيزى جز اين نيست. پس سزاوار است كه در اين امت هم مثل آن واقع گردد. با اين سخنان اهل سنت بر مسأله رجعت شدند و چون جوابى نداشتند، سكوت اختيار كردند!![١]
نتيجهگيرى از مباحث تاريخى
١. اعتقاد به رجعت، يك اصل اسلامى است كه از زمان صدر اسلام در احاديث منقول از پيامبر شروع شده[٢] تا به غيبت كبرى رسيده است و اينگونه نيست كه خرافى باشد و يا اينكه كذابين اين اعتقاد را وارد مذهب شيعه كرده باشند.
٢. در عصر امام سجاد (ع) مسأله رجعت به عنوان مسأله اى كه در آينده اتفاق خواهد افتاد، بحث مى شده ولى استدلال بر آن و رد شبهات آن مطرح نبوده، ولى از عصر امام باقر (ع) به بعد، بحثهاى استدلالى جالبى پيرامون آن صورت گرفته است.
٣. اهل بيت عصمت و طهارت (ع) براى استدلال بر رجعت از آيات شريفه مدد جسته تا مخالفان را مجاب كنند و از دليل عقلى استفاده نكرده اند.
٤. علماى شيعه چه در عصرائمه (ع) و چه در عصر غيبت (غيبت صغرى و كبرى) پيرامون رجعت كتب مفيدى به رشته تحرير در آورده و جلسات مناظره و بحث تشكيل داده اند.
پىنوشتها:
[١]. المجلسى، مولى محمدباقر، بحارالانوار، ج ٥٣، ص ٥٩.
[٢]. همان، ص ٦٢.
[٣]. همان، بخش رجعت، ح ١، ١٤، ١٩، ٥٤.
[٤]. سوره قصص، آيه ٨٥.
[٥]. المجلسى، مولى محمد باقر، همان، ج ٥٣، ص ٥٦.
[٦]. همان، ص ٤٠.
[٧]. سوره نمل، آيه ٨٣.
[٨]. در بحثهاى آينده كيفيت استدلال به اين آيه و پاسخ اشكالات وارده به آن خواهد آمد.
[٩]. «قدريه» قائل به جبر و عدم اختيار انسان بودند آنها «قدر» را آنقدر تعميم مى دادند كه حتى شامل افعال الهى هم مى شد، چه رسد به اينكه شامل افعال اختيارى انسان هم بشود. بنابراين به قائلين جبر، قدريه مى گفتند و مصداق آن حديث مشهور نبوى بودند كه: «القدرية مجوس هذه الامة» يعنى گروه قدريه مجوس اين امت هستند، ولى برخى قائلين به جبر و تعميم قدر به افعال اختيارى انسان و حتى خداوند متعال، براى اينكه حديث مذكور بر آنها منطبق نشود، گفتند: منظوراز قدريه، نافين و منكرين قدر است و چقدر سخيف است اين سخن. براى مطالعه بيشتر به كتاب «بحوث مع اهل السنة و السلفيه» حسينى روحانى، مهدى، چاپ اول، ١٣٩٩ ق.
[١٠]. المجلسى، مولى محمدباقر، همان، ٥٣، صص ٦٧ و ٧٢.
[١١]. همان، صص ١٤٠- ١٣٩. به نقل از كتاب الطرائف سيدبن طاووس.
[١٢]. همان، ص ٥٢.
[١٣]. همان، ص ٥٩.
[١٤]. همان، ص ١٠٥.
[١٥]. سوره اسرى، آيه ٦
[١٦]. الحرالعاملى، محمدبن الحسن، الايقاظ من الهجعة بالبرهان على الرجعة، صص ٦٤- ٦٢
[١٧]. فعلا در صدر اين بحث نيستيم كه آيا اعتقاد به رجعت قبل از اسلام وجود داشته يانه كه خود بحث مستقلى است ولى از برخى روايات اين مطلب استفاده مىشود.