ماهنامه موعود
(١)
شماره سه
١ ص
(٢)
فهرست
١ ص
(٣)
زينب كبرى مفسر معنى زندگى
٢ ص
(٤)
امام مهدى (عج) در كلام نبى اكرم (ص)
٥ ص
(٥)
هادى اهل بيت
٦ ص
(٦)
نقش مردم در نسبت با موعود آخرالزمان و ظهور منجى آخرين
٨ ص
(٧)
بر بلنداى بونيز
١٦ ص
(٨)
تكليف عاشقان
١٩ ص
(٩)
غرب و شيعيان
٢٠ ص
(١٠)
غرب و شيعيان اهل بيت (ع)
٢٣ ص
(١١)
شيعيان و حضرت صاحب الزمان (ع)
٢٣ ص
(١٢)
شعر و ادب
٢٦ ص
(١٣)
اگر زينب نبود
٢٦ ص
(١٤)
سدره نشين
٢٦ ص
(١٥)
ظهور مى كند آن مرد آسمانى
٢٦ ص
(١٦)
كمال محمد (ص)
٢٦ ص
(١٧)
مهر جاودانه
٢٧ ص
(١٨)
حكومت بر زمين
٢٨ ص
(١٩)
1 زمان و شأن نزول اين آيه
٢٨ ص
(٢٠)
2 حكومت صالحان موعود الهى
٢٨ ص
(٢١)
3 مراد از «كما استخلف الذين من قبلهم» چه كسانى هستند؟
٢٩ ص
(٢٢)
4 خصوصيات حكومت صالحان
٣٠ ص
(٢٣)
5 سرنوشت كفّار
٣٠ ص
(٢٤)
6 چه كسانى مصداق اين آيه هستند؟
٣١ ص
(٢٥)
موعود جوان
٣٣ ص
(٢٦)
ريشه ها سخن اول
٣٤ ص
(٢٧)
به رنگ افق
٣٥ ص
(٢٨)
پنجره
٣٥ ص
(٢٩)
ردّ پا
٣٦ ص
(٣٠)
اگر او را ببينم به او مى گويم
٣٨ ص
(٣١)
با شما
٣٩ ص
(٣٢)
از خدا پنهان نيست، از شما هم پنهان نماند!
٤٠ ص
(٣٣)
ميعادگاه منتظران
٤١ ص
(٣٤)
تشرفات بين نفى و اثبات (قسمت دوم)
٤٤ ص
(٣٥)
معرفى كتاب
٥١ ص
(٣٦)
من مهدى هستم
٥٢ ص
(٣٧)
رجعت (قسمت سوم)
٥٤ ص
(٣٨)
مصادر غيبت در فهرست نجاشى
٥٨ ص
(٣٩)
شرح دعاى عهد (قسمت آخر)
٦٢ ص
(٤٠)
انعكاس معانى در آينه نامها
٦٦ ص
(٤١)
نامه رسيده
٦٩ ص
(٤٢)
فراخوان ويژه موعود آخرالزمان
٧٠ ص
(٤٣)
با شما مشتاقان و دوستداران موعود
٧٢ ص

ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٤٨ - تشرفات بين نفى و اثبات (قسمت دوم)

استفاده مى شود حسن حال اوست.»[١]

٦. سيد محسن امين (م ١٣٧٢ ق) مى نويسد: «به وثاقت او تصريح نشده، جز اينكه صدوق به كثرت از او روايت كرده، برايش طلب مغفرت نموده است و اين براى اثبات جلالت او كافى است.»[٢]

٧. حاج شيخ موسى زنجانى (م ١٣٩٨ ق) پس از نقل روايت صدوق از او و بيان مشايخ روايتى او مى فرمايد: «به گمان من او موثق و جليل القدر است.»[٣]

٨. آية الله خويى (م ١٤١٥ ق) به تعدادى از موارد روايت شيخ صدوق اشاره كرده، چيزى در حقش بيان نفرموده است.[٤]

٩. شيخ محمد تقى تسترى (م ١٤١٥ ق) از تعليقه وحيد بهبهانى نقل كرده كه صدوق از او روايت كرده و برايش طلب مغفرت نموده است.[٥]

١٠. آية الله تجليل، ازاساتيد برجسته حوزه علميه قم، در كتاب ارزشمند «معجم الثقات» متن گفتار ميرداماد را در حق مشايخ و جلالت قدر آنها نقل كرده‌[٦] سپس به شمارش مشايخ شيخ صدوق پرداخته، از اونيز نام برده است.[٧]

١١. آية الله ابطحى، محقق ارزشمند معاصر، جامعترين و كاملترين شرح حال او را در شرح خود بر رجال نجاشى آورده، موارد روايت او را برشمرده، مى فرمايد: «در كتب اصحاب ما نديدم كه شرح حال او را آورده باشند، جز آنچه ابن حجر از على بن حكم نقل كرده، وى از مشايخ صدوق بود، شيخ صدوق به كثرت از او روايت كرده، برايش طلب مغفرت نموده است.»[٨]

١٢. قديمى ترين منبع رجالى كه شرح حال او را متعرض شده «على بن حكم كوفى» است كه احتياج به بررسى و تحقيق دارد:

كتاب «مشايخ الشيعه» على بن حكم كوفى يكى از منابع از دست رفته ماست كه نسخه آن به دست هيچ كدام از علماى رجال شيعه نرسيده است. تنها نسخه اى كه گزارش آن به ما رسيده، نسخه اى است كه در اختيار ابن حجر عسقلانى (م ٨٥٢ ق) بوده است. ابن حجر شرح حال تعدادى از علماى شيعه را از اين كتاب نقل كرده است.[٩]

وى در شرح حال «حسين بن ابراهيم بن احمد مودب» مى نويسد:

«از ابوالحسن محمد بن جعفر اسدى و غير آن روايت كرده است. على بن حكم در كتاب «مشايخ الشيعه» مى گويد: در قم اقامت داشت، كتابى در «فرائض» دارد كه نيكو نوشته، ابوجعفر محمد بن على بن بابويه از او روايت كرده و او را ارج مى نهاد.»[١٠]

علامه تهرانى در معرفى «على بن حكم» مى نويسد:

«كتابى در رجال شيعه دارد كه در لسان الميزان برخى از تراجم علماى شيعه را از آن نقل كرده است.»[١١]

سپس مى افزايد: «اوابوالحسن على بن حكم بن زبير نخعى انبارى، شاگرد ابن ابى عمير است.»[١٢]

كشى در رجال خود در همين رابطه مى فرمايد: «او شاگرد ابن ابى عمير است و بسيارى از اصحاب امام صادق (ع) را ملاقات كرده بود.»[١٣]

شيخ طوسى پس از آنكه او را به وثاقت و جلالت قدر ستوده، مى نويسد: «براى او كتاب است، كه آنرا خبر داد به من جماعتى، از محمد بن على بن حكم.»[١٤]

در اين باره شيخ طوسى با ٥ واسطه از على بن حكم روايت مى كند و شيخ صدوق با ٣ واسطه.

نجاشى نيز با چهار واسطه به شرح زير از او روايت مى كند: «ابوعبدالله بن شاذان، از احمد بن محمد بن يحيى عطار، از سعد، از محمد بن اسماعيل و احمد بن ابى عبدالله، از على بن حكم».[١٥]

در اينجا منظور از «احمد بن ابى عبدالله» ابوجعفر برقى، صاحب كتاب «المحاسن» است.

بدين ترتيب «على بن حكم» در طبقه تلامذه ابن ابى عمير و مشايخ احمد بن ابى عبدالله برقى است.

با توجه به اينكه «ابن ابى عمير» به سال ٢١٧ ق. درگذشته‌ [١٦] و برقى به سال ٢٧٤ يا ٢٨٠ ق. وفات كرده‌[١٧] معلوم مى شود كه على بن حكم در نيمه دوم قرن دوم و نيمه اول قرن سوم مى زيسته است.

در اين صورت چگونه ممكن‌