ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٤٩ - تشرفات بين نفى و اثبات (قسمت دوم)
است كه در كتاب او شرح حال «حسين بن ابراهيم بن احمد مودب» و نام شاگردانش شيخ صدوق آمده باشد، در حالى كه شيخ صدوق خود با سه واسطه از او روايت كرده است!![١]
از اين رو كتاب «مشايخ الشيعه» كه به دست ابن حجر عسقلانى رسيده و شرح حال «حسين بن ابراهيم بن احمد مؤدب» در آن آمده، امكان ندارد كه از تاليفات «على بن حكم بن زبير نخعى انبارى» شاگرد ابن ابى عمير و استاد احمد بن ابى عبدالله برقى باشد.
جاى تعجب است كه علامه تهرانى با آن دقت نظر متوجه اين نكته نشده و به صورت حتم و جزم فرموده كه مؤلف اين كتاب على بن حكم انبارى است!! وخود تصريح كرده كه او شاگرد ابن ابى عمير و استاد برقى بود!![٢]
با نگاهى گذرا به گفتار اين بزرگانى كه «حسين بن ابراهيم بن احمد مكتب» را در آثار ارزشمند خود مطرح كرده اند و احيانا ستوده اند، معلوم شد كه هيچ كدام موجب قوت، اعتماد و استناد نمى شود، زيرا همه آنها صرفا به روايت شيخ صدوق از او، و طلب مغفرت شيخ صدوق بر او استناد كرده اند و اين موضوع را قبلا بررسى كرديم، و همه آنها از قرن دوازدهم به بعد مى زيستند، جز «على بن حكم» كه او نيز شناخته نشد و بر جهالت و ابهام مسأله افزود.
نتيجه اينكه تلاش ما براى تصحيح و تقويت سند توقيع شريف به نتيجه نرسيد و اين توقيع طبق فرموده محدث نورى خبر واحد و ضعيفى بيش نيست و نمى توان با چنين حديثى به تكذيب مدعى مشاهده حكم كرد.
البته در اين زمينه مطالب گفتنى فراوان است كه ان شاءالله در شماره هاى آينده از نظر خوانندگان گرامى خواهد گذشت.
در پايان نكاتى را در مورد «حسين بن ابراهيم بن احمد بن هشام» يادآور مى شويم كه محققان را به كار آيد:
١. علامه مجلسى به هنگام معرفى مصادر و منابع بحارالانوار مى فرمايد: منظور از «مكتب» «حسين بن ابراهيم بن احمد بن هشام» است.[٣]
٢. او همچنين مى فرمايد: هر كجا اسناد كتابهاى شيخ صدوق را مختصر كرده ايم، منظور از آنها عبارتند از: ... و حسين بن ابراهيم بن احمد بن هشام مكتب ...[٤]
٣. مسؤولين تصحيح و تحقيق بحار نيز در مواردى اسناد تلخيص شده را در پاورقى متذكر شده اند و مكتب را نيز در آن ميان برشمرده اند.[٥]
٤. علامه مجلسى در بحارالانوار غالبا «حسين بن ابراهيم مكتب» تعبير كرده[٦] و گاهى «حسين بن احمد»[٧] و بندرت «حسين بن احمد مؤدب».[٨]
٥. در همه منابع حديثى و رجالى، كنيه او «ابومحمد» آمده، جز در كتاب «الجامع فى الرجال» كه «ابوعبدالله» آمده است.[٩]
بقيه در شماره آينده
پىنوشتها:
[١]. شيخ صدوق، كمال الدين و تمام النعمة، ج ٢، ص ٥١٦، چاپ جامعه مدرسين، قم.
[٢]. شيخ بهايى، الوجيزه فى الدراية، ص ٥، چاپ كتابخانه بزرگ اسلامى، قم ..
[٣]. شيخ طوسى، كتاب الغيبة، ص ٣٩٤، چاپ معارف اسلامية، قم.
[٤]. علامه مامقانى، تنقيح المقال، ج ٢، ص ٣٠٥، چاپ سنگى، نجف اشرف.
[٥]. شيخ طوسى، الفهرست، ص ١٨٩، چاپ مؤسسه وفا، بيروت.
[٦]. شيخ محمدتقى تسترى، قاموس الرجال، ج ٣، ص ١٩٢، چاپ جامعه مدرسين، قم.
[٧]. علامه تهرانى، نوابغ الروات فى رابعة المئات، ص ٨٣، چاپ دارالكتاب العربى، بيروت.
[٨]. آية الله خويى، معجم رجال الحديث، ج ٤، ص ٢٨٥، چاپ سوم دارالزهراء (س)، بيروت.
[٩]. شيخ صدوق، كمال الدين، ج ٢، ص ٥١٦، چاپ دارالكتب اسلاميه، تهران، جامعه مدرسين، قم.
[١٠]. شيخ طوسى، كتاب الغيبة، ص ٢٤٢، چاپ نجف اشرف، ص ٥١٢، چاپ قم.
[١١]. قطب راوندى، الخرائج والجرائح، ج ٥٢، ص ١٥١، چاپ مؤسسه الامام المهدى (ع)، قم.
[١٢]. علامه مجلسى، بحارالانوار، ج ٥٢، ص ١٥١، چاپ مؤسسه وفا، بيروت.
[١٣]. امين الاسلام طبرسى، اعلام الورى، ص ٤١٧، چاپ دارالتعارف، بيروت.