ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ١٢ - نقش مردم در نسبت با موعود آخرالزمان و ظهور منجى آخرين
بودن و به مردم درس عدالت دادن كار هركسى نيست. غير از مراتب علمى است كه هر كس با چند سال زحمت و مطالعه بدان دست بيابد. من از سالهايى كه خدمت امام مى رسيدم براى درس، خاطره اى دارم كه به نظر من خيلى غير عادى بود. خدا رحمت كند حضرت امام را، ايشان در مسجد اعظم قم درس فقه مى گفتند. گوشه مسجد چند تا طلبه هم با صداى بلند مباحثه مى كردند. شاگردان امام دائما به آنها تذكر مى دادند و گاهى هم اعتراض مى كردند. امام بر آشفت و گفت: «به آنها چه كار داريد؟ اگر آنها از ما زودتر آمده باشند، ما نمى توانيم مانع مباحثه آنها بشويم». اين براى ما غيرمعمول بود. چون يك طرف امام بود و طرف ديگر چند تا طلبه ساده و بى اسم و رسم. منظور اينكه بايد تمرين عملى داشت و تمرين عملى نزديك شدن به عدل است.
يكى از كسانى كه در اين مقام خيلى آمادگى زياد و وجود با بركتى داشت، مرحوم حاج شيخ عبدالكريم حائرى بود. ايشان خيلى موفق بود. من توفيق آن بزرگوار را در اخلاص و توسلش به اهل بيت (ع) مى دانم. مى گويند وقتى سامرا مشرف بودند، شبهاى تاسوعا و عاشورا خودش طلبه ها را جمع مى كرد، مى رفت ميان آنهاسينه مى زد، و مثل هر شيعه ساده و بى پيرايه اى عزادارى مى كرد. قم هم كه بودند شبيه همين كارها را داشتند. در مورد آقاى بروجردى من خودم يادم هست كه ايشان از مدرسه فيضيه، جلوى عزاداران به راه مى افتادند و از طرف دارالشفا مى آمدند داخل صحن آستانه. مرحوم حاج شيخ، شهريه طلبه هاى ايرانى را از طرف مرحوم ميرزاى شيرازى مى دادند. سرمايه زيادى بود. با اين وجود در همه اين مدت يك عبا براى خودشان نخريدند و هميشه با همان عباى پاره سر درس حاضر مى شدند. اين يعنى همان تمرين عملى كه عرض مى كردم.
اما تمرين فكرى، با خواندن زيارت نامه هايى مانند «جامعه كبيره» «دعاى ندبه» و «عهدنامه» است. نبايد ميان جملات زيارات، حرف ديگرى زد، تصنيف خواند و يا سخنرانى كرد. چون آن تمرين فكرى لازم را بر هم مى زند. سند اين دعاها محتواى آنهاست. اينها از باب «قضايا فياساتها معها» است، يعنى نيازى به سند ندارند.
آفتاب آمد دليل آفتاب گر دليلت بايد از وى رو متاب
انتظار فرج يك تمرين فكرى است. اگر نگوييم متواتر، دست كم مستفيض است كه «افضل اعمال امتى، انتظار الفرج من الله عزوجل.»[١] در روايت ديگرى كه اهل سنت هم نقل كرده اند، مسلمانان صدر اسلام وقتى مى خواستند از هم جدا بشوند، سوره «والعصر» را مى خواندند. الان ما در چنين وقتى به يكديگر مى گوييم خداحافظ، بعضى مى گويند «يا على». ممكن است گروهى بگويند: «به اميد ديدار» و ... اما در زمان رسول الله مردم سوره والعصر را براى هم مى خواندند؛
«وَالْعَصْرِ. إِنَّ الْإِنْسانَ لَفِي خُسْرٍ. إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ وَ تَواصَوْا بِالْحَقِّ وَ تَواصَوْا بِالصَّبْرِ».
يعنى الان كه از هم جدا مى شويم يادمان باشد كه مشكلات بسيار است، ما بايد همديگر را به صبر و عمل صالح سفارش كنيم، بى صبر و استقامت راه به جايى نخواهيم برد. انتظار فرج، بايد شعار شيعه باشد. يعنى همواره همديگر را به انتظار و يادآورى فرج و ظهور امام دعوت كنيم.
چرا پيشينيان ما روزهاى جمعه با اسب و سلاح از شهر خارج مى شدند. اين يك كار نمادين و تمثيلى بود. براى اينكه يادشان نرود كه فرج و ظهورى در راه است. حرمت نهادن به مراجع، همين فلسفه را دارد. ما به اين بزرگان احترام مى گذاريم، تكريم مى كنيم چون امام اينها را نواب خود خوانده است. حضرت مهدى (ع) خودشان فرموده اند كه در حوادث به اينها مراجعه كنيد. احترام به اين نايبان، زمينه اى است براى گردن