ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ١٠ - نقش مردم در نسبت با موعود آخرالزمان و ظهور منجى آخرين
خود نوشته اند؛ منظورم همان حديث معروف است كه مى گويد: «فيملاءالارض به قسطا و عدلا كما ملئت جورا و ظلما»[١] زمانى كه دنيا سرشار از ظلم و جور مى شود، خداوند به نيرو و وجود مقدس مهدى (ع) ورق را برمى گرداند. معلوم مى شود كه در آن زمان ارتباط مردم با دين و خدا سست شده است و كسى آشكارا دعوى ديانت نمى كند. آنجا هم كه فرمود: «لايستطيع احد ان يقول ربى الله» نه اينكه كسى در خانه خود چنين جراتى ندارد، خير، يعنى كسى آشكارا و در حضور همگان چنين سخنى بر زبان نمى آورد.
موعود: در اول صحبتهايتان فرموديد خداوند به هنگام ظهور دست حضرت را بر سر مردم مى گذارد و بدين وسيله عقلهاى آنها كامل مى شود، اين به چه معناست؟
آيت الله گرامى: اين دست ممكن است، دست قدرت باشد. يعنى امام به مردم رشد فكرى مى دهد و آنها را براى ظهور آماده مى كند و ممكن است، خداوند شرايط اجتماعى را طورى كند كه مردم خودشان بتدريج رشد فكرى پيدا كنند.
موعود: اگر اين طور باشد، پس هميشه براى ظهور وقت مناسبى است، چون خداوند مى تواند هر وقت كه بخواهد مردم را آماده كند.
آيت الله گرامى: خير. اين طور نيست. عنايت در عالم طبيعت مجراى طبيعى دارد. ارزش اين كار به اين است كه مردم خودشان آماده بشوند. يعنى بعد از ديدن انواع و اقسام حكومتها و ياس از همه مدعيان عدالت، چشم به ايشان بدوزند. خداوند كه نمى خواهد معجزه كند. اگر بنا بر معجزه باشد، شكل قضايا خيلى فرق مى كند. مردم بايد بفهمند و آن چنان انتظار ظهور را بكشند كه عاشق به انتظار معشوق مى نشيند، والا انقلاب نخواهد بود فقط يك قدرت نمايى از سوى خداوند است.
موعود: در دو قرن و نيمى كه امامت شيعه در ميان مردم حضور داشت، نحوه ارتباط مردم با ايشان و چگونگى حضور امام در جامعه خيلى متفاوت است. يعنى ارتباط بتدريج كم و كمتر مى شود. تا آنجا كه «مسعودى» نقل مى كند: حضرت هادى (ع) حتى با خواص يارانشان از «وراى حجاب» سخن مى گفتند. [٢] آيا اين بدان معناست كه هر چه جلوتر مى آييم سزاوارى مردم براى درك حضور و ملاقات با امام زمان خود كمتر مى شده است؟
آيت الله گرامى: تاريخ ما از اين جهت فراز و نشيبهاى شگفت انگيزى دارد. مثلا در سالهايى كه حضرت زين العابدين (ع)، امام بودند، شمار شيعيان خيلى اندك بود، به طورى كه مى توان آنهارا شمرد. به همين خاطر امام سعى مى فرمودند خودشان بيرون بيايند، چون اصلا كسى سراغ ايشان نمى رفت. امام اين وضعيت اسفبار را با حضور خود در ميان مردم جبران مى كردند. اينكه نوشته اند امام سجاد (ع) روزى از بازار عبور مى كردند، ديدند كه قصابى سر گوسفندى را مى برد؛ از او پرسيدند آيا به او آب داده بودى يا نه؟ و يا ديگر حكايتهاى كه از آن حضرت نقل شده است همه به خاطر اين بوده كه با گفتگو و حضور فعال در كوچه و بازار مردم را متوجه غفلت خودشان كنند. امام مى خواست از طريق يادآورى ماجراى كربلا، مردم را بيدار كنند و بيشتر از اين هم در آن زمان ممكن نبود. يك وقتهايى هم دعايى را به كسى تعليم مى دادند تا با زبان دعا معارف شيعى را زنده نگهدارند.
فقط در دوران امامت حضرت امام محمد باقر و امام صادق (ع) قدرى گشايش بود. آن هم نه در همه سالهاى حيات آن بزرگواران چون همه شنيده ايم كه كسى مى خواست در مورد مسأله اى كه برايش پيش آمده بود از امام استفسار كند، هر چه كرد نتوانست به امام صادق (ع) دست پيدا كند. آخر مجبور شد در هيات خيارفروش به خانه امام بيايد و مشكل خود را با آن حضرت در ميان بگذارد.
غيبت براى همه امامان ما بوده است، به اين معنا كه آن بزرگواران همه در حصر و حبس بودند. بعضى كمتر، بعضى بيشتر. حتى امام رضا (ع) كه بظاهر از همه آزادتر بودند، خيلى تقيه مى كردند. وقتى به آن حضرت گفتند گروهى از شيعيان