ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٦٤ - شرح دعاى عهد (قسمت آخر)
مى شده.
و استجابت اين دعا، در حقيقت، به طور كلى ممكن، بلكه واجب است بر خداوند در حكمت. زيرا كه حفظ حق، مقتضاى لطف و حكمت او است و لكن در ظاهر، به طور كليت، اگر چه جايز باشد، عقلا، و لكن عادتا محال است. بلكه مقتضاى بسيارى از اخبار، آن است كه از مردم انواع آزارها و اذيت ها به آن حضرت مى رسد و اگر هيچ اذيتى نباشد، همان اذيت آنكه آن حضرت را محتاج به جنگ و جدال مى كنند، كافى است و گر نه بايد تصديق او را نكند. و در فرمان او داخل نشوند، كه به اين جهت او با ايشان محاربه كند.
بلى، مقصود از اين فقره، آن است كه: خداوندا! من از كسانى هستم كه در مقام نصرت امام، حافظ او از باس معتدين، به قدر قوت هستم؛ نظير ساير فقرات كه مكررا گفته ايم كه راجع به نفس داعى است و ادعا استعداد استجابت آن است؛ صدقا يا كذبا، چنانكه دانسته اى.
والحاصل؛ هر دعايى از هر داعى، اخس[١] از آن است كه تصرف در حكمت حقيقيه خداوند كند. پس همه اظهار خلوص و تهيؤ نفس داعى است، به هيات اجابت، نسبت به مدعوله. و گر نه واقع هر چيزى و هر كسى در مقام خود، هميشه دايم و برقرار است و تغيير و تبديل را راهى به آن نيست. زيرا كه در حكمت خداوند خللى ابدا نبوده و نخواهد بود و چون در فقرات سابقه خواهش ظهورامام و توابع آنكه اثمار آن و فوائد و غايات آن باشد، شده و حصول آن فوائد موجب سرور مقربين درگاه الهى مى شود. لهذا بعد از آنها مى گويى:
«اللهم و سر نبيك محمدا (ص) برويته و من تبعه على دعوته.»
خداوندا! و مسرور فرما پيغمبر خود محمد (ص) را به ديدار امام. و مسرور فرما هر كه را متابعت كرده پيغمبر يا امام را بر دعوت او.
و فاعل «رؤيت»، محتمل هست كه خود پيغمبر باشد. و بنا بر اين مراد به رؤيت يا به رويت حقيقى باطنى است، اگر چه مرئى بعد از ظهور ظاهرى يا مراد به آن رؤيت ظاهرى است، كه در رجعت رسول به دنيا متحقق مى شود. يعنى: خداوندا! امام را ظاهر فرما تا پيغمبر به رؤيت حقيقى، اگر چه قبل از رجعت باشد، او را ببيند و مسرور شود. يا آنكه بعد از رجعت به دنيا، به چشم سر او را ببيند و مسرور شود.
و محتمل هست كه فاعل «رؤيت» مطلق بينندگان باشند. يعنى: خداوندا؛ مسرور فرما پيغمبر را در هر جا كه باشد، به رؤيت بينندگان، جمال با كمال فرزند او را در ظهور او.
و احتمال اول اظهر است. پس بنا بر آن، چون رؤيت هم ظاهر در رؤيت بصر ظاهرى است، اين فقره دليل رجعت پيغمبر در زمان ظهور امام خواهد بود.
و همچنين است كلام در «من تبع» پيغمبر يا امام و لكن در صورت تخصيص «من تبع» به كسانى كه در وقت ظهور امام در حيات دنيا باشند، اين فقره دليل رجعت اتباع نخواهد بود.
بلى، چون در آيات و اخبار، رجعت نيكان هم ثابت شده، لهذا انسب، تفسير اين فقره است به نوعى كه اثبات رجعت اتباع هم بشود.
و بالجمله؛ متبادر به ذهن در اين فقره، آن است كه: خداوندا! مسرور فرما پيغمبر را به رؤيت او، فرزند خود را، در ظهور او و مسرور فرما «من تبع» امام را، بر دعوت امام در عالم ظاهر. زيرا كه اهل حق، هميشه حق در قلوب ايشان مكتوم و در جولان است. پس چون امام علانيه و بر ملا، آن را اظهار فرموده، عقده دل اهل حق به آن گشاده شود و مسرور شوند و همگى بالاتفاق در ترويج آن بكوشند، بعد از آنكه عاجز از اظهار آن قبل از ظهور امام بوده اند؛ خوفا عن الناس او عن الله و آنچه مى گويى:
«و ارحم استكانتنا بعده»
و رحم فرما تضرع يا حاجت و مسكنت ما را بعد از او دو احتمال دارد: يكى آنكه در اخبار وارد شده كه صدمات از كفار و مخالفين به مؤمنين در زمان ظهور امام مى رسد. پس مراد از اين فقره، آن است كه: خداوندا! بر ما رحم كن در حينى كه ما را صدمه اى از ايشان برسد، بعد از ظهور امام، كه موجب تضرع يا ذلت ظاهرى ما شود.
و احتمال ديگر آنكه؛ ضمير در «بعده»، راجع باشد به دعاء در فقرات سابقه است، و زمان «استكانت»، زمان غيبت امام باشد. يعنى: خداوندا! بعد از آن خواهشها كه از تو كرديم، خواهش ديگرى از تو مى كنيم، كه تضرع و زارى ما را در دعا و غيره، رحم فرمايى، و دعاى ما را مستجاب كنى.
و احتمال اول، اظهر است و لكن مؤيد احتمال ثانى است آنچه مى گويى:
«اللهم اكشف هذه الغمة عن [هذه] الامة بحضوره و عجل لنا ظهوره»