ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٦٥ - شرح دعاى عهد (قسمت آخر)
خداوندا! برطرف ساز اين غم و گرفتگى را كه حاصل است به جهت غيبت امام، براى امت از امت، به سبب حاضرشدن آن بزرگوار و تعجيل فرما از براى ما ظهور آن حضرت را.
و وجه تاييد آنكه «استكانت» دليل ذلت و مهجورى و غم و اندوه بر دورى محبوب است. پس، از خداوند رفع همه، خواهش شده و چون در هر بليه و غمى، ياس از رحمت خداوند بد است، و اميد به او مطلوب است در رفع آن، لهذا خواهش رحم و كشف غم مدلل شده به آنچه مى گويى:
«انهم يرونه بعيدا و نريه قريبا» اين خواهشها را از تو كرديم و آنها به جهت اميد رحمت تو و عدم ياس از آن بوده. زيرا به درستى كه كفار و منافقين و مخالفين و غافلين، ظهور و حضور امام را دور مى بينند، به حدى كه مايوس از آنند و ما آن را نزديك مى بينيم، به حدى كه اميد آن را در زمان حيات خود داريم.
و اين فقره اقتباس از آيه قيامت است كه خداوند فرموده:
«إِنَّهُمْيَرَوْنَهُ بَعِيداً وَ نَراهُ قَرِيباً»[١]
و اشاره است به تاويل اين آيه به زمان ظهور امام، كه رجعت و قيامت صغرى است و بعد از آن خواهش را رحمت و كشف غمه را مؤكد مى كنى، به قسم دادن خداوند را به آنچه مى گويى:
«برحمتك يا ارحم الراحمين.»
مستجاب فرما دعاى ما را، به حق رحمت خودت، اى رحم كننده تر از همه رحم كنندگان!
و از سبك اين دعا، معلوم است كه اين فقره آخر دعا است و لكن در حديث و روايت وارد است بعد از آن، كه: پس سه مرتبه دست بر ران راست خود مى زنى و در هر مرتبه مى گويى:
«العجل يا مولاى يا صاحب الزمان»
تعجيل فرما، تعجيل فرمودنى در ظهور، اى آقاى من! اى صاحب اختيار اين زمان ما!
و «العجل» منصوب است به فعل مقدر، كه مصدر، قائم مقام آن است. و ممكن است كه «العجل» منصوب باشد، بنا بر مفعول به بودن. و بنا بر آن، فعل مقدر يا «نطلب» و امثال آن است، يا «اعمل» و «افعل» و امثال آنها است. يعنى: طلب مى كنيم تعجيل فرمودن تو را، اى امام زمان! يا، به كاربر، يا به جا آور تعجيل را، اى آقايى ما و صاحب ما!
و نكته در زدن دست بر ران راست، يحتمل اشاره به تاسف و تحسر بر غيبت امام است، چنانكه اهل مصيبت در مقام تاسف و حسرت و غم بر زانوى خود مى زنند. و تعيين ران راست به جهت شرف راست است بر چپ، يا اشاره به آن است كه آدمى بايد از اصحاب يمين باشد تا در دعا صادق باشد.
و نكته تكرار سه دفعه، تاكيد در تاسف و تحسر و در خواهش تعجيل فرمودن در ظهور است و عدد سه، اول مراتب كثرات است، كه الحاح در خواهش و طلب، به آن متحقق مى شود كه موجب استجابت شود.
و در آخر دعا، التفات به امام است؛ با وجودى كه همه دعا، خطاب به خداوند است. زيرا كه اين التفات، اشاره به اختصاص دعا است به امام زمان و مقصود اين است كه:
«اى امام زمان! همه اين دعاها در درگاه خداوند، به جهت اخلاص و محبت و شوق لقاى تو بود. پس در ظهور تعجيل فرما!»
و اذن در ظهور اگر چه مختص به خداوند است و در دست امام نيست، زيرا كه مامور به امر خداوند است، و لكن مقصود در مقام هيچ چيز نيست به جز اظهار اشتياق ملاقات امام در ظهور. پس خواهش تعجيل از خود او منافات با بودن ظهور در دست خداوند ندارد.
و مخفى نماندكه زمان ظهور را، احدى جز خداوند نمى داند. بلكه مستفاد از اخبار آن است كه خود امام هم علم به آن ندارد. بلكه نزديك شدن زمان ظهور را علاماتى است براى خود امام و ديگران، كه به آنها، علم به آن حاصل مى شود.
پىنوشتها:
[١]. فى الدعاء: كان قويا قبل وجودالقدرة والقوة و كان عليما قبل ايجاد العلم والعلة. لم يزل سلطانااذ لامملكة و لامال- الخ. منه ره
[٢]. سوره انعام، آيه ٣٨
[٣]. سوره توبه، آيه ٣٣؛ سوره صف، آيه ٩.
[٤]. مراد از دين، اسلام است. چنانكه خداوند فرموده: «إِنَّالدِّينَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلامُ.» [سوره آل عمران، آيه ١٩] و مراد از اعلام آن احكام و افعال مكلفين است، در مقام امتثال آن احكام كه معتبر در كل اخلاص و محبت و حفظ حدود خداوندى است. چنانكه واضح است.
[٥]. كلمه «قل» خطاب به ناظر در اين شرح است و اصل اين كلام تا كلمه «يصفون» اتمام مطلب است به قاعده توحيديه جاريه در اغلب مقامات. فافهم! منه
[٦]. اخس: پست تر.
[٧]. سوره معارج، آيه ٧.