ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٣٨ - اگر او را ببينم به او مى گويم
اگر او را ببينم به او مى گويم ...
اگر او را ببينم به او مى گويم:
گفته بودم چو بيايى غم دل با تو بگويم چه بگويم كه غم از دل برودچون توبيايى
مجتبى نويد- تهران
اگر او را ببينم به او مى گويم:
بابى انت و امى فداك
حسين بادرام- قم
اگر او را ببينم به او مى گويم:
اى كسى كه در قنوتهاى نيازم تو را از ته دل صدا مى زدم و خدا را به آمدنت سوگند مى دادم و دعا مى كردم تا خدا در ظهور تو تعجيل فرمايد اما باز در غروبهاى دلتنگيم لايه اى اشك بود كه روى چشمانم را مى پوشاند و مرا در صبر براى آمدنت بى تاب مى كرد با آنكه مى دانستم: «افضل الاعمال انتظار فرج»
سارا استادعباس، كلاس سوم راهنمايى- تهران
اگر او را ببينم به او مى گويم:
... كه تاچه حد چشم انتظار ديدار او بوده ام و چقدر براى رسيدن به اين زمان لحظه شمارى كرده ام، اما اين در صورتى است كه اشكهاى جارى شده از چشمانم به من ياراى ديدار او و قلب كوچكم تاب تحمل اين موهبت بزرگ را داشته باشد. به او مى گويم، مهدى جان، دوستت دارم بيش از همه چيز و همه كس.
نرگس السادات هاشمى دانا، ١٧ ساله- تهران
اگر او را ببينم به او مى گويم:
بهترين گلواژه هاى سلام و عشق و محبت را به تو اى زيباى مطلق و اى منجى عالم تقديم خواهم كرد، باشد كه اين دعاهاى ناچيز ما به درگاه خداوند متعال براى فرج آقايمان، كارساز شود؛ و اين قطره ناچيز وجود خود را در درياى لطف و بيكران عشق خداوندى غرق كنيم باشد كه به ساحل جزيره خوشبختى برسيم.
ليلا آبگينه- تهران