ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٣٠ - ٥ سرنوشت كفّار
حكومتى كه پيامبران گذشته بدان رسيدند اوّلا قلمرو آن محدود به سرزمينهاى خاصى بود و ثانيا در برههاى از زمان بدان دست يافتند كه پس از مدتى از بين رفت. بنابراين حكومت آنها در بعضى از جهات، شبيه حكومتى است كه خداوند وعده داده است، نه از همه جهات.
٤. خصوصيات حكومت صالحان
اين حكومت مطلوب و اين مدينه فاضلهاى كه خداوند بدان وعده داده داراى سه خصوصيت ويژه است:
اوّل: برقرارى ثابت و پايدار دين مورد پسند خداوند.
در اين آيه تعبير به تمكين دين براى اين گروه شد. تمكين به معناى تثبيت و برقرارى چيزى است كه بدون اينكه هيچ تزلزل و سستى در آن راه يابد و اينكه قبلا بيان كرديم كه اين وعده الهى مربوط به يك پيروزى نهايى و شكت ناپذير است. از همين جمله «وليمكنن لهم» استفاده مى شود.
اينها در زمان استقرار حكومت دين، معارف دينى مردم را بالا مىبرند و احكام دين را اجرا مىكنند. خداوند در وصف اينها مىفرمايد:
«الَّذِينَإِنْ مَكَّنَّاهُمْ فِي الْأَرْضِ أَقامُوا الصَّلاةَ وَ آتَوُا الزَّكاةَ وَ أَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَوْا عَنِ الْمُنْكَرِ وَ لِلَّهِ عاقِبَةُ الْأُمُورِ»[١]
اينها كسانى هستند كه اگر در زمين به آنها بخشيديم، نماز به پاى مىدارند و زكات مى دهند و امر به معروف و نهى از منكر مىكنند و سرانجام كارها با خداست.
اين دين با اين خصوصيت، حاكميتش را خداوند براى انسان پسنديده است و وعده تحقّق جهانى آن را داده است.
دوم: مبدل شدن خوف و ترس به امنيت و آرامش (وَ لَيُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً)
در اين حكومت به قدرس امنيت كامل در اجتماع حاكم است كه زمينه ترس از هيچ قدرتى وجود ندارد. در اين حكومت، نه جا براى نفاق منافقان و نه مكر مكاران و نه ستم ستمكاران و نه منحرف شدن مردم به وسيله گمراهكنندگان و نه لجاجت كفار و .... است.
كينه و عداوت از دل مردم زدوده مى شود و بر اثر حاكميت دينداران جايى براى تقيه وجود ندارد.
سوم: حاكميت توحى و نفى شرك (يَعْبُدُونَنِي لا يُشْرِكُونَ بِي شَيْئاً)
تمايز بين انسان و حيوان و ساير موجودات، اين است كه انسان مىتواند با عبادت و بندگى خداوند، خود را اشرف مخلوقات و حتى مسجود ملائكه قرار دهد و اين عبادت زمانى ارزش دارد كه به طور خالص براى خدا انجام گيرد و هيچكس و هيچ چيز را در شؤون مختلف شريك خدا قرار ندهد.
همچنانكه خداوند مىفرمايد:
«فَمَنْكانَ يَرْجُوا لِقاءَ رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ عَمَلًا صالِحاً وَ لا يُشْرِكْ بِعِبادَةِ رَبِّهِ أَحَداً.»[٢]
هر كس اميد دارد كه به لقاى پروردگارش برسد، پس بايد عمل صالح انجام دهد و در عبادت پروردگارش كسى را شريك قرار ندهد.
وعده الهى اين است كه صالحان به حكومتى دست مىيابند كه در سايه امنيّت و آرامشى كه دارند، تنها معبود آنها خداست و از هرگونه شركى (اعم از شرك جلى و شرك خفى) مبرا هستند در چنين حكومتى توحيد خالص در جامعه گسترش مىيابد.
٥. سرنوشت كفّار
آنچه تا به حال گفته شد، بدين معنى نيست كه در چنين حكومتى كافر و فاسق اصلًا وجود ندارد؛ بلكه آنچه كه حاكم بر جامعه است، توحيد است و كفار قدرت مقابله با دين را بندارند و اگر كفر ورزند فقط به خود ضربه زده اند. بنابراين در پايان آيه محل بحث مىفرمايد:
«وَمَنْ كَفَرَ بَعْدَ ذلِكَ فَأُولئِكَ هُمُ الْفاسِقُونَ.»[٣]
كسانى كه بعد از اين كافر شوند، اينها واقعاً فاسق هستند.
اينها ديگر هيچ عذرى براى كفر خود ندارند، چون نه قدرتى بر آنها مسلط است كه آنها را مجبور به كفر كند و نه در مسلمان شدن از كسى هراس دارند و به عبارت ديگر زمينه كامل براى مسلمان شدن آنها وجود دارد و حجّت بر آنها تمام شده است.
در اينجا به عنوان جمعبندى و نتيجهگيرى مطالبى كه تا به حال ذكر شد، قسمتى از كلام سيد قطب را در اين باره ذكر مىكنيم. ايشان مىگويد:
اين خلافت در زمين، صرف پادشاهى و قدرت يافتن و غلبه و حكومت نيست. تمام اين وعده الهى به شرطى تحقق مىيابد كه اين حكومت در راه اصلاح، آيادى، سازندگى و تحقق راهى باشد كه خداوند براى بشريت ترسيم كرده است و با طيب آن مسير به كمال مىرسد كه براى او در زمين مقدّر شده است و به وسيله اين كمال، اين لياقت را پيدا كرده است كه به خلافتى برسد كه خداوند به آن خلافت كرامت بخشيده است.