ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٦٦ - انعكاس معانى در آينه نامها
مقاله رسيده
انعكاس معانى در آينه نامها
امامت گوهر فروزندهاى است كه خداوند در ميان بشر به وديعه نهاده است. امام شاكلهاى مانند مردمان و روحى فراتر از انديشه هر انسان دارد. از اينرو، بر پيروان امامان است تا امام زمان خويش را بشناسند و در راه معرفت او بكوشند. بدين ترتيب روح و جان را با آب زلال معرفت از هرچه پليدى است، پاك كنند.
اهمّيت اين مسئله تا حدّى است كه گفتهاند كه اگر كسى بميرد و امام زمان خويش را نشناسد، مرگش مانند مرگ جاهليت است. در ميان همه امامان، امام زمان (ع) خصوصيات ويژهاى دارد؛ چرا كه سالهاى سال است چون خورشيدى در پس ابر غيبت به هستى نور مىبخشد. او به انتظار سالهايى نشسته كه در زمين آشوب زده سفره عدالت پهن كند و خوان رحمت بگستراند.
نامهاى امام زمان (ع) آينده انوار وجودى آن حضرت هستند. هر نام به نكتهاى بديع اشاره مىكند و معنايى تازه به ارمغان مىآورد و در صدف نامها معاونى درخشنده و كمياب به انتظار صيادانى نشستهاند كه در قلب خويش به دنبال تصويرى روشن از امام مىگردند.
الف)
اباصالح[١]
اثباتكننده حق (محقّق كلّ حق)[٢]
امام محوظ از آسيب دشمن (الامام المأمون)[٣]
انقلابى (الثائر)[٤]
ب)
بقيّةالله[٥]
بهار مردم (ربيع الانام)[٦]
بيناكننده نابينايى (تجلّى العمى)[٧]
پ)
پرچم برافراشته (العلم المنصوب)[٨]
پرچم هدايت (علم الهدى)[٩]
ت)
ترجمان كتاب خدا (ترجمان كتاب الله)[١٠]
تلاوت كننده قرآن (تالى كتاب الله)[١١]
ج)
جانشين پيشينيان (خلف السلف)[١٢]
جانشين پدران خود (خليفة آبائه)[١٣]
جانشين خدا (خليفة الله)[١٤]
جمعكننده سخنان مردم بر تقوى (جامع الكلمة على التقوى)[١٥]
ح)
حاكم و حافظ دين خدا (ديّان دين الله)[١٦]
حافظ اسرار پروردگار جهانيان (حافظ اسرار ربّ العالمين)[١٧]
حجّت خدا (حجّت الله)[١٨]
حجّت معبود (حجّة المعبود)[١٩]
حجّت آشكار خدا (حجّتالله التّى لا تخفى)[٢٠]
حجّت خدا در آسمان و زمين (حجّت الله على من فى الارض و السماء)[٢١]
حقّ ثابت (الحق الثابت)[٢٢]
خ)
خونخواه شهيد كربلا (الطالب بدم المقتول بكربلاء)[٢٣]
خورشيد تاريكىها (شمس الظلام)[٢٤]
د)
درگاه خدا (بابالله)[٢٥]
دعوت كننده به حق (داعىالله)[٢٦]
ذ)
ذخيره شده براى احياى واجيات و مستحبات (المدخر لتجديد الفرائض و السنن)[٢٧]
ذليل كننده دشمنان (مذل الاعداء)[٢٨]
ر)
راه خدا كه هر كس جز آن بپيمايد هلاك مىشود (سبيلالله الذى من سلك غيره هلك)[٢٩]