ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٥٥ - رجعت (قسمت سوم)
(٢٦٠ ق) را مى توان دوره رشد و بالندگى انديشه رجعت تلقى كرد. يكى از ويژگيهاى اين دوران، موضع گيرى برخى از اهل سنت پيرامون اعتقاد به رجعت بود. در مقابل، ائمه دين با تمسك به آيات قرآن كه مورد قبول آنان بود از عقيده به رجعت دفاع و آن را مبرهن مى كردند. در آن زمان دو مركز علمى مهم، در جهان اسلام مطرح بود. يكى حجاز و مدينه كه محل نزول قرآن و محل زندگى پيامبر اسلام (ص) بود كه طرفداران آن مكتب را اهل حديث مى ناميدند، و ديگرى در عراق و كوفه كه برخى از صحابه و نيز برخى از ائمه مذاهب مثل ابوحنيفه در آنجا زندگى مى كردند و گرايش كلى آنها به راى و قياس بود. در آن زمان اهل عراق از زمره كسانى بودند كه به شدت بااعتقاد به رجعت مخالفت مى كردند. ابوبصير در اين زمينه مى گويد: امام باقر (ع) به من فرمودند:
«ينكر اهل العراق الرجعة؟ قلت: نعم، قال: اما يقرؤن القران[١] وَ يَوْمَ نَحْشُرُ مِنْ كُلِّ أُمَّةٍ فَوْجاً»[٢]
آيا اهل عراق منكر رجعت هستند؟ من در جواب عرض كردم آرى. امام فرمودند: مگر آنها قرآن را نمى خوانند كه مى فرمايد: و روزى كه از هر امتى گروهى را محشور مى كنيم.
از اين روايت بخوبى روشن مى شود كه در آن زمان، مسأله رجعت مورد بحث و گفتگو بوده و اهل عراق آن را نمى پذيرفتند و در مقابل حضرت باقر (ع) از آيات قرآن بر رجعت استدلال مى كند، ولى اين نقد و نظر ظاهرا در دوره گذشته مطرح نبوده و ائمه اطهار (ع) فقط به ذكر وقايع و اصل رجعت اكتفا مى كردند ولى درصدد اثبات و يا پاسخ سخنان مخالفان نبوده اند.[٣] گروه ديگرى كه در آن عصر به اين عقيده خرده مى گرفتند، «قدريه»[٤] بود. جنان بن سدير از پدرش نقل مى كند كه پدرش گفت:
سالت اباجعفر (ع) عن الرجعة، فقال: «القدرية تنكرها ثلاثا»[٥]
از امام باقر (ع) در مورد رجعت سؤال كردم [شايد منظور از سؤال درباره رجعت اين باشد، كه چه كسانى رجعت را منكرند، كه اين معنى بقرينه جواب امام تاييد مى شود] حضرت سه بار فرمود: قدريه رجعت را انكار مى كند.
جرم اعتقاد به رجعت!!
در عصر امام باقر (ع) برخى از اصحاب آن حضرت تنها به جرم اعتقاد به رجعت آنچنان در جامعه منفور شده بودند كه با داشتن علم و دانش وافر از آنها حديث نقل نمى شد. سيد بن طاووس از صحيح مسلم، كه از كتابهاى بسيار معتبر اهل سنت است، نقل مى كند كه جراح بن مليح گويد: جابر مى گفت: نزد من از طريق امام باقر (ع) و ايشان از پيامبر اكرم (ص) هفتاد هزار حديث وجود داشت كه اهل سنت همه آنها را رها كردند و سپس مسلم به اسناد محمد بن عمر رازى علت ترك آن را چنين نقل مى كند: «خود از حريز شنيدم كه مى گفت: با جابر ملاقات كردم، ولى اصلا از او حديثى يادداشت نكردم، زيرا او به رجعت اعتقاد داشت!.»[٦] البته ريشه اصلى اينگونه مخالفتها با چنين عقيده اى ناشى از عدم ظرفيت فكرى مردم بوده است كه نمى توانستند باور كنند چطور انسانهايى كه ساليان دراز از دنيا رفته اند مجددا به دنيا باز مى گردند و شاهد اعتلاى حكومت جهانى اسلام خواهند بود. نظير اين مسأله مخالفتهايى است كه با عقيده به معاد و ساير امور غيبى مى شود.
در زمان امام باقر (ع) تنها برخى از مذاهب اهل سنت (اهل عراق، قدريه) با عقيده رجعت مخالفت مى ورزيدند، اما در زمان امام صادق (ع) اين مخالفت به اوج خود رسيد به طورى كه همه مذاهب اهل سنت در مقابل شيعه با چنين عقيده اى به ستيز برخاسته بودند، در اين عصر امام صادق (ع) با استدلالهاى قوى از كيان اين اعتقاد دفاع مى نمودند. ابوبصير گويد به امام صادق (ع) عرض كردم:
«ان العامة تزعم ان قوله «وَيَوْمَ نَحْشُرُ مِنْ كُلِّ أُمَّةٍ فَوْجاً» عنى فى يوم القيامة. فقال ابو عبدالله (ع): فيحشرالله يوم القيامة من كل امة فوجا و يدع الباقين؟ لا و لكنه فى الرجعة. و اما آية القيامة «و حشرنا فلم تعادر منهم احدا»[٧]