ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٩٠
ادامه از صفحه ٤٦
و ياور او هستم على دوست و ياور اوست هيچگونه دلالتى بر نصب على، عليهالسلام، بر خلافت و ولايت ندارد.[١]
جواب:
اين مهمترين اشكالى است كه بر دلالت حديث غدير شمرده است و اهل سنت نيز تاكيد زيادى روى آن دارند و غالبا حديث را بر همين معنى حمل مىكنند. لكن حديث را نمىتوان بر اين معنى حمل كرد. در اينجا ابتدا شاهدى را كه براى اين معنى ذكر كردهاند بررسى مىكنيم سپس به معناى كلمه مولى مىپردازيم.
اما شاهدى كه ذكر كردهاند هيچ دلالتى بر اينكه مولى به معناى دوست و ياور باشد ندارد؛ زيرا پيامبر اكرم، صلّىاللَّهعليهوآله، دو بار على، عليهالسلام، را به يمن فرستادند؛ ابتدا در سال هشتم كه در همين بار بود كه عدهاى پس از بازگشت شكايت او را پيش پيامبر، صلّىاللَّهعليهوآله، بردند و پيامبر، صلّىاللَّهعليهوآله، از آنها سخت ناراحت شد؛ آنچنانكه خشم چهره مبارك حضرت را فرا گرفت. يكى ازكسانى كه در مورد على، عليهالسلام، شكايت كرد بفريده نام داشت كه پيامبر، صلّىاللَّهعليهوآله، به او فرمودند:
اى بريده! كارى نكن كه بخواهى مرا بر على [عليهالسلام] خشمناك سازى! [٢]
و ديگر پس از اين واقعه كسى چنين حرفهايى در مورد على، عليهالسلام، نزد.
بار ديگر كه پيامبر على، عليهالسلام، را به يمن فرستاد سال دهم بود كه على، عليهالسلام، در بازگشت از يمن در مراسم حجةالوداع به پيامبر، صلّىاللَّهعليهوآله، پيوست و اين بار هيچكس درباره على، عليهالسلام، چيزى نگفت و به پيامبر، صلّىاللَّهعليهوآله، شكايتى نكرد.[٣]
علاوه بر اينكه شكايت چند نفر از على، عليهالسلام، موجب اين نمىشود كه پيامبر، صلّىاللَّهعليهوآله، در آن بيابان گرم در وسط روز با آن كيفيت كاروان را متوقف كند و در مورد وفات قريبالوقوع خود خبر دهد و اولويت خود را بر مؤمنان به آنان يادآورى كند و آنهمه مدح و ثناى على، عليهالسلام، را بگويد و فضائل آن حضرت را بر شمرد و او را دعا كند و بعد هم به مردم بگويد به على، عليهالسلام، تبريك بگوييد و با او بيعت كنيد.
اما كلمه مولى همچنانكه اشاره شد، معانى متعددى دارد لكن هيچيك از آنها غير از معناى اولى به تصرف در اينجا نمىتواند صحيح باشد.
مرحوم علامه امينى در كتاب شريف الغدير مىفرمايند هنگامى كه كلمه مولى بدون قرينه اطلاق مىشود معناى اولى بالشىء از آن متبادر مىشود و به فرض كه كسى اين تبادر را نپذيرد، قرائن محكمى در خود حديث وجود دارد كه دلالت مىكند بر اينكه مقصود ازكلمه مولى غير از اولويت چيز ديگرى نمىتواند باشد.[٤]
سپس ايشان حدود بيست قرينه بر اين معنى اقامه مىكنند كه در اينجا به بعضى از آنها اشاره مىكنيم:
قرينه اول، بعد از آنكه پيامبر، صلّىاللَّهعليهوآله، نسبت به ولايت خود بر مردم از آنها اعتراف گرفتند بلافاصله فرمودند:
من كنت مولاه فعلى مولاه.
يعنى همچنانكه پيامبر، صلّىاللَّهعليهوآله، بر مؤمنين اولويت دارد على، عليهالسلام، هم چنين است و اين همان معناى ولايت و خلافت است.
به عبارت ديگر، از اينكه پيامبر اكرم، صلّىاللَّهعليهوآله، ابتدا با اشاره به آيه شريفه، اولويت خود را به مردم يادآورى مىكنند؛ سپس مىفرمايند: من كنت مولاه فعلى مولاه فهميده مىشود كه پيامبر، صلّىاللَّهعليهوآله، در صدد هستند كه آن ولايتى را كه خداوند به ايشان تفويض كرده همان را براى على، عليهالسلام، اثبات كنند در غير اينصورت اشاره به اولويت خود بر مؤمنين هيج وجهى ندارد بلكه لغو است.
قرينه دوم، پيامبر، صلّىاللَّهعليهوآله، ابتدا با اشاره به وفات قريب الوقوع خود مىفرمايند: بزودى از طرف پروردگار خوانده مىشوم و دعوت حق را لبيك مىگويم بعد مىفرمايند: من كنت مولاه فعلى مولاه كه بخوبى دلالت دارد بر اينكه پيامبر