ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٨٣ - فرشته نجات
ادامه از صفحه ٩
اگر خدا بگويد بازگرد، باز مىگردم و پيروز مىشوم و اگر بگويد به دريا برو به دريا مىروم.
گاهى فرمانده در ميدان نبرد به سربازان خود دستور پايدارى مىدهد و شهادت در راه خدا را فضيلت معرفى مىكند، ولى گاهى تشر مىزند و مىگويد: كلّا يعنى ما در امانيم.
وقتى پيروان موساى كليم گفتند بين دو مرگ گرفتار شديم، كليم خدا نفرمود صبر كنيد. خدا صابران را دوست دارد و اگر شهيد شديم اجرمان با خداست. مىگويد ما بين دو مرگ نجات پيدا كرده و پيروزيم. خدا فرمود:
أضرب بعصاك البحر.[١]
با عصاى خود به دريا بزن.
موسى، عليهالسلام، عصاى خود را به دريا زد و دريا بستر خاكى شد و آنها گذشتند، ولى چون فرعون و فرعونيان آمدند در كام امواج خروشان غرق شدند:
فغشيهم من الْيمّ ما غشيهم.[٢]
موساى كليم كه بين دو مرگ به ياد خدا بود و امنيت خود را از خدا دريافت كرده بود، احساس ترس نكرد، اما وقتى ساحران فرعون چوبها و طنابها را در ميدان مبارزه انداختند:
سحروا أعين النّاس و استرهبوهم.[٣]
مردم كه تماشاچى ميدان مسابقه بودند ديدند مارهاى فراوانى در اين ميدان در جنب و جوش است، موسايى كه عصا را اژدها مىكند و خود اژدها افكن است، دراين صحنه ترسيد:
فَأَوْجَسَ فِي نَفْسِهِ خِيفَةً مُوسى.[٤]
اميرالمومنين، عليهالسلام، در تحليل ترس حضرت موسى مىفرمايد: موساى كليم بر خود نترسيد، ترس وى از اين بود كه جاهلان پيروز شوند و مردم را به گمراهى بكشانند. ترس موساى كليم از اين بود كه ساحران با عصاها و طنابها ميدان مسابقه را ميدان مار كردند. او اگر عصا را بيندازد و آن هم يك مار بشود و مردم نتوانند بين سحر ساحران و اعجاز او فرق بگذارند. چه كند؟
لم يوجفس موسى، عليهالسلام، خيفة على نفسه، بل أشفق من غلبة الجهّال و دول الضلال.[٥]
آن كه نتواند بين سحر و معجزه فرق بگذارد با او چه مىتوان كرد؟ آن صحنه جاى اين نبود كه كسى از سر نصيحت بگويد: سحر با معجزه پهلو نزند، دل خوش دار؛ زيرا بر اثر ضعف فكرى مردم سحر با معجزه پهلو مىزد و موساى كليم از ضعف فكرى مردم مىترسيد.
هراس رسول گرامى نيز از اين بود كه مردم نتوانند تشخيص بدهند كه ولايت على بن ابى طالب، عليهالسلام، در رخداد غدير، حكم خدا و نصب الهى است. شخصيت على، عليهالسلام، همانند ندارد و هرگز سخن از امارات و سلطنت نيست.
خداى سبحان كه فرمود: وَ اللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ، يعنى كارى مىكنم كه طرز فكر مردم دگرگون شود و مردم كار تو را توطئه نپندارند و تو را متهم نكنند، چنانكه موساى كليم بشارت داد:
لا تَخَفْ إِنَّكَ أَنْتَ الْأَعْلى وَ أَلْقِ ما فِي يَمِينِكَ تَلْقَفْ ما صَنَعُوا إِنَّما صَنَعُوا كَيْدُ ساحِرٍ وَ لا يُفْلِحُ السَّاحِرُ حَيْثُ أَتى.[٦]
مترس كه تو خود برتر و پيروزى و آنچه در دست دارى بينداز تا هر چه را ساختهاند ببلعد. در حقيقت آنچه سرهم بندى كردهاند، افسون افسونگران است و افسونگر هر جا برود رستگار نمىشود.
مردم خواهند ديد كه در صحنه مسابقه اژدهايى حركت مىكند و ديگر چيزى جز چوبهاى خشك و طنابهاى بى روح و سرد نيست؛ مردم ديگر طناب و چوب مىبينند، نه مار. خاصيت كار تو اين است كه كيد و صنع ساحران را مىبلعد، نه چوب و عصا و طناب را. خداى سبحان با چنين اهميتى حادثه غدير را براى رسول گرامى تحليل و تبيين كرد.
روز نوميدى كافران
پيامبر، صلّىاللَّهعليهوآله، روز غدير از مردم پرسيد: آيا به رسالت الهى خود عمل كردم و آيا نسبت به شما اولى، و والى هستم؟ حاضران گفتند: آرى. آنگاه فرمود:
من كنت مولاه فعليف مولاه.
هر كس كه من والى و سرپرست اويم على [عليهالسلام] والى اوست.
در اين زمينه آيه سوم سوره مباركه مائده نازل شد و اعلام داشت