ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ١٣ - موعود در نهج البلاغه
وقتى به لغت سر مىزنيم مىبينيم چيزى تحتالشعاع نيست. عطف مىكند هَوى را بر هدى؛ يعنى به خواستهها مىگويد تو تابع هدايت باش. خطت را بايد هدايت روشن كند. معطوف مىشوى بر هدايت. خيلى تفاوت است كه هدايت عطف بشود بر هوى. مىبرد هر جا كه خاطر خواه اوست. كه ديگر دوست هم نيست دشمن هم نيست، مىبرد و هدايت را هم به دنبال خود مىكشد. مىگويد اينجورى كه من مىخواهم بايد تو هدايت شوى.
امام عصر، عليهالسلام، اين كار را انجام مىدهند كه هوى را بر هدى عطف مىكنند: مىگويند تو بايد تابع هدايت باشى. و لطف لطيفى در اين سخن امام هست كه با نام حضرت مهدى، عليهالسلام، ارتباط دارد چون او مهدى است و هادى او خداست:
أَ فَمَنْ يَهْدِي إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ يُتَّبَعَ أَمَّنْ لا يَهِدِّي إِلَّا أَنْ يُهْدى.[١]
به حكم اين آيه او بايد مهدى باشد تا بتواند هادى بشود. كسى كه مىخواهد هوى را بر هدى و هدايت عطف بكند بايد خودش مهدى باشد. از نظر اميرالمؤمنين، عليهالسلام، كه مقتبس از قرآن است مقتبس از سنت نبى اكرم، صلّىاللَّهعليهوآله، است، يك تضادى بين هوى و خدا، بين هوى و هدى. وجود دارد من در كل نهجالبلاغه ديدهام اين ستيز مطرح شده است.
مثلًا در قرآن كريم مىفرمايد كه:
يا داوُدُ إِنَّا جَعَلْناكَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ فَاحْكُمْ بَيْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ وَ لا؛ تَتَّبِعِ الْهَوى فَيُضِلَّكَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ.[٢]
اى داوود ما تو را خليفه قرار داديم در زمين به حق حكم كن و دنبال هوى نرو؛ چون تو را از راه خدا گمراه مىكند.
راه خدا همان راه حق است همان راهى است كه قرآن در آن راه نازل شده است. اين را على بن ابىطالب، عليهالسلام، فهميدهاند تفسير كردهاند در كل نهجالبلاغه فرمودهاند سرآغاز وقوع تمام فتنهها هوى پرستيهايى است كه حاكم مىشود. تبعيت مىشود: إنّما بدء وقوع الفتن أهواء تتّبع و أحكام تبتدع[٣] چيزهايى كه به نام دين وارد حوزه دين مىشود و جاسازى مىكنند فرد نمىفهمد كه اينها در حوزه دين نيست و تعلق به دين ندارد. هوىپرستها هم نوعاً دستور اين كارها را صادر مىكنند.
يا فرمودهاند: إنّ أخوف ما أخاف عليكم اثنتان؛ إتّباع الهوى و طول الأمل، دو چيز است كه من مىترسم[٤] شما را به زمين بزند. دنبال هوى رفتن و آرزوهاى طولانى. دنبال هوى رفتن شما را از حق باز مىدارد.
فأمّا اتباع الهوى فيصدّ عن الحق و أمّا طول الأمل فينسى الآخرة.[٥]
پس اين تضاد در اينجا هست بين حق و بين هوى. در اينجا اگر دقت بفرماييد تضاد بين هوى و هدى مطرح شده است. از نظر كتابت هم اگر كمى دقت نشود مىبينيد شباهت به هم دارند هوى و هدى تفاوتشان يك واو و يك دال است. اين هواهايى كه پيروى مىشوند نوعاً تفرق در آن هست، تشتت در آن هست، ظلمات در آن هست. شما اگر دقت كنيد در قرآن كريم يك مورد پيدا نمىكنيد كه خداوند ظلمات را مفرداً ذكر كرده باشد. اين مال تكثر ظلمتهاست. بينونت ظلمتها وجه اشتراك نداشتن آنهاست. يعنى حتى درخواستههاى يك انسان هم اين ظلمتها حاكم است. بين يك خواسته من و خواسته ديگر من بينونت هست جدايى هست. در حالى كه نور را خدا هيچ جا جمع نبسته است يك مورد هم پيدا نمىكنيد. اينجا اگر دقت بفرماييد الف و لام بر سر هوى آوردهاند، كه شايد اشاره باشد به استغراقى كه هوى دارد؛ يعنى تمام تك تك موردهاى هواهاى نفسانى و آن هدى الف و لامش، الف و لام عهد باشد. همين هدايى كه مىشناسيد. چون كسى بايد هدايتگرى كند كه هدايت شده باشد. خدايى بايد هادى بفرستد كه خودش مىداند براى چه بشر را آفريده است. همين هدى،