ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٧٥ - سكاندارى اسلام پس از رسول اكرم
اشاره كرد زندگى پيامبر اسلام، صلّىاللَّهعليهوآله، سراسر، مملو از جنگها و بحرانهاى داخلى بود. در اين مدت، بيشتر مفاهيم اسلامى بخوبى روشن نشده و احكامى كه بايد مسلمانان آنها را انجام دهند، بر زمين مانده بود. البته ما منكر اخلاص اصحاب پيامبر، صلّىاللَّهعليهوآله، نيستيم. آنان در برابر سختيهاى بسيار در مكه ايستادگى كردند، و بشدت با آتشافروزان و جنگطلبها به مقابله برخاستند. لذا ملاحظه مىكنيم كه خداوند در قرآن كريم مىفرمايد:
مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَ الَّذِينَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَماءُ بَيْنَهُمْ تَراهُمْ رُكَّعاً سُجَّداً يَبْتَغُونَ فَضْلًا مِنَ اللَّهِ وَ رِضْواناً سِيماهُمْ فِي وُجُوهِهِمْ مِنْ أَثَرِ السُّجُودِ.[١]
به هر حال پيامبر، صلّىاللَّهعليهوآله، (در زمان حيات خود) فرصت نيافت تا فرهنگ و معنويت اسلامى را به طور عميق در وجود تكتك مسلمانان نهادينه كند. لذا رهبرى مسلمانان پس از پيامبر، بايد توسط فردى صورت گيرد كه بتواند اسلام را گسترش دهد و آن را در وجود فرد فرد مسلمين نهادينه كند.
از اين رو است كه مسأله غدير يكى از اساسىترين مسائل حياتى اسلام است. بخصوص اينكه، بيشتر راويان احاديث درباره آيه شريفه:
يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ.[٢]
گفتهاند: اين آيه شريفه هنگامى نازل شد كه پيامبر، صلّىاللَّهعليهوآله، (در آخرين حج خود) به محلى به نام غديرخم رسيده بود. بعضى مفسران نيز گفتهاند: شأن نزول اين آيه براى معرفى كردن حضرت على، عليهالسلام، به عنوان جانشين پيامبر، صلّىاللَّهعليهوآله، نيست، بلكه براى بيان مطلب ديگرى نازل شده است. اين مفسران تاكنون نتوانستهاند بين ماهيت آيه شريفه فوق و آنچه كه به آن معتقدند، توازنى برقرار سازند. زيرا آيه مذكور در اوائل بعثت حضرت ختمى مرتبت نازل نشده تا اينكه گفته شود پيامبر، صلّىاللَّهعليهوآله، امر به انذار و تبليغ شده است. رسول خدا، صلّىاللَّهعليهوآله، در آن زمان هر حكم و مسألهاى كه به او وحى مىشد، بدون هيچ ترس و واهمهاى به مردم اطلاع مىداد و در اين كار راسخ و استوار بود. قُلِ الْحَقُّ مِنْ رَبِّكُمْ فَمَنْ شاءَ فَلْيُؤْمِنْ وَ مَنْ شاءَ فَلْيَكْفُرْ[٣]
پيامبر در ابلاغ رسالتش، ملاحظه هيچ عكسالعملى را نمىكرد. براى اينكه آن حضرت در حال بنيانگذارى انديشه، معنويت و راه روشن الهى در ميان مردم بود. لذا عكسالعملهاى منفى برايش قابل پيشبينى بود. به هر حال، رسول خدا، صلّىاللَّهعليهوآله، از برخوردهاى منفى ناراحت مىشد. ولى اين ناراحتيها به خاطر خودش نبود. بلكه به خاطر مردم بود. چرا كه آنان در قلب آن حضرت جاى داشتند.
در اينجا روشن مىشود كه آيه شريفه ذيل بر مطلب مهم ديگرى تأكيد دارد. و إن لم تفعل فما بلّغت رسالته و اللَّه يعصمك من النّاس اين مطلب، چيزى جز ولايت حضرت اميرالمؤمنين على، عليهالسلام، نيست. البته در اين مسأله بسيار جدل شده است. وقتى كه پيامبر با اين گفتار ابلاغ رسالت كرد: آيا من از مؤمنين بر خودشان سزاوارتر نيستم؟ گفتند: بلى. فرمود: هر كس كه من مولاى او هستم (از اين) پس على مولاى اوست. سپس اين آيه نازل[٤] شد الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَ رَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلامَ دِيناً تا اين روز، شكاف رهبرى پس[٥] از پيامبر در اسلام وجود داشت. وقتى كه اين شكاف از بين رفت، ساختار دين تكميل شد. خداوند راضى شد كه اسلام آئين تمام جهانيان باشد.
در اينجا ممكن است اين سؤال مطرح شود، چطور مىتوان رويگردانى برخى اصحاب را از ولايت على، عليهالسلام، تفسير كرد؟ چگونه مىتوانيم اين مطلب را توجيه كنيم، وقتى كه رسول اكرم، صلّىاللَّهعليهوآله، به ملكوت اعلا رحلت فرمود، انصار به مهاجرين گفتند: از ما اميرى و از شما هم اميرى. چرا برخى از اصحاب[٦] پيامبر در بيعت كردن با خليفه اول هيچگونه مشورتى با ديگر مسلمانان (ساكن در اقصى نقاط حكومت اسلامى) نكردند و بدون هيچ ترس و واهمهاى و بارى به هر جهت با ابوبكر بيعت كردند؟ چطور در آنجا (سقيفه بنى ساعده) هيچ كس با اين كار