ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٤٠ - نتيجه
مىكند و گوش شنوا را در برابر مواعظ از انسان مىگيرد.
اين مطلب كاملًا محسوس است كه وقتى انسان غذاى زياد و سنگين مىخورد، عبادات را به زحمت به جا مىآورد و نشاطى براى عبادت ندارد؛ به عكس هنگامى كه غذاى ساده و كم مىخورد، قبل از اذان صبح بيدار است، نشاط و حال مطالعه و عبادت دارد.
همچنين به تجربه رسيده است، هنگامى كه انسان روزه مىگيرد، رقّت قلب پيدا مىكند و آمادگى بيشتر براى شنيدن مواعظ در او حاصل مىشود؛ به عكس هنگامى كه شكم پر است، فكر انسان درست كار نمىكند و خودش را از خدا دور مىبيند؛
١١. در احاديث اسلامى در ارتباط نوشيدن عسل با صفاى قلب، از اميرمؤمنان على (ع) مىخوانيم: «عسل شفاى تمام بيمارىها است و در آن، بيمارى نيست؛ بلغم را كم مىكند و قلب را صفا مىبخشد.»[١]
نتيجه
از مجموع مقولات و روايات فراوان ديگر كه ذكر آنها به طول مىانجامد، به خوبى استفاده مىشود كه رابطه نزديكى ميان تغذيه و روحيات و اخلاقيات وجود دارد. هرگز نمىگوييم غذاها علّت تامّه براى اخلاق خوب يا بد است؛ بلكه همين اندازه مىدانيم كه طبق روايات، يكى از عوامل زمينهساز پاكى و اخلاق، تغذيه است هم از نظر نوع غذاها و هم از نظر حلال و حرام بودن آنها.
دانشمندان امروز نيز معتقدند بسيارى از پديدههاى اخلاقى به خاطر هورمونهايى است كه غدّههاى بدن تراوش مىكنند و تراوش غدّهها رابطه نزديكى با تغذيه انسان دارد. بر همين اساس، بعضى معتقدند كه گوشت هر حيوانى حاوى صفات آن حيوان است و از طريق غدّهها و تراوش آنها در اخلاق كسانى كه از آن تغذيه مىكنند، اثر مىگذارد. گوشت درّندگان، انسان را درّندهخو مىكند و گوشت خوك، صفت بىبند و بارى جنسى را كه از ويژگىهاى اين حيوان است، به خورنده آن منتقل مىسازد.
اين از نظر رابطه طبيعى و مادّى، از نظر رابطه معنوى نيز آثار خوردن غذاى حرام غيرقابل انكار است، غذاى حرام قلب را تاريك و روح را ظلمانى مىكند و فضايل اخلاقى را ضعيف مىسازد.
اين سخن را با ذكر يك داستان تاريخى كه مورّخ معروف مسعودى در «مروجالذّهب» آورده است، پايان مىدهيم:
او از فضلبن ربيع نقل مىكند كه شريكبن عبدالله روزى وارد بر مهدى خليفه عبّاسى شد. مهدى به او گفت: بايد حتماً يكى از سه كار را انجام دهى. شريك سؤال كرد: كدام سه كار؟ گفت: يا قضاوت را از سوى من بپذيرى يا تعليم فرزندم را بر عهده بگيرى يا غذايى (با ما) بخورى. شريك فكرى كرد و گفت سومى از همه آسانتر است. مهدى او را نگهداشت و به آشپز گفت: انواعى از خوراك مغز آميخته با شكر و عسل براى او فراهم ساز.
هنگامى كه شريك از آن غذاى بسيار لذيذ و (طبعاً حرام) فارغ شد، آشپز رو به خليفه كرد و گفت: اين پيرمرد بعد از خوردن اين غذا هرگز بوى رستگارى را نخواهد ديد. فضلبن ربيع مىگويد مطلب همينگونه شد و شريكبن عبدالله بعد از اين ماجرا هم به تعليم فرزندان آنها پرداخت و هم منصب قضاوت را از سوى آنها پذيرفت.[٢]
پىنوشتها:
[١]. «بحارالانوار»، ج ٩٠، ص ٣٧٣.
[٢]. «تفس ير اثنى عشرى»، ج ٩، ص ١٤٥.
[٣]. همان مدرك، ص ٣٧٢.
[٤]. «بحارالانوار»، ج ٩٠، ص ٣٠٥.
[٥]. نقل از كتاب «سخنان على (ع) از مدينه تا كربلا»، ص ٢٣٢.
[٦]. «سفينة البحار»، ج ١، ماده اكل.
[٧]. «وسائل الشّيعه»، ج ١٧، ص ٢٥، باب ١٢.
[٨]. همان مدرك، ص ١٢.
[٩]. «فروع كافى»، ج ٦، ص ٣١٢ (درّاج پرندهاى است شبيه به كبك كه گوشت لذيذى دارد.)
[١٠]. «تفسير البرهان»، ج ١، ذيل آيه ٣ سوره مائده، ص ٤٣٤.
[١١]. «كافى»، ج ٦، ص ٣٥١، ح ٤.
[١٢]. همان مدرك، ص ٣٥٤، ح ١١.
[١٣]. همان مدرك، ص ٣٥٧، ح ٤.
[١٤]. «بحارالانوار»، ج ٧٤، ص ١٨٢.
[١٥]. «بحارالانوار»، ج ٦٣، ص ٢٩٤.
[١٦]. «سفينة البحار»، مادّه شرك و «مروج الذّهب»، ج ٣، ص ٣١٠.
منبع: دكتر محمّد دريايى، «دانشنامه طبّ اهل بيت (ع)»، تهران، پيام كتاب، ١٣٩٢، صص ١٩- ٢٤.