ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٢٨ - جوان بى تفاوت مسيحى چطور شيعه شد؟
جوان بىتفاوت مسيحى چطور شيعه شد؟
به گزارش «خبرگزارى اهلبيت (ع)، ابنا» لوكاس برونك يك جوان تازه شيعه شده آمريكايى به همراه مسئول شعبه روابط امور بين الملل آستان مقدّس حرم مطهّر امام على (ع) به زيارت بارگاه مطهّر حضرت شرفياب شد.
وى كه براى زيارت «عتبات عاليات» به عراق سفر كرده است درباره احساس خويش هنگام ورود به حرم مطهّر علوى گفت: وقتى در پيشگاه امير انسانيت و عدالت، حضرت امام على (ع) ايستادم، خوشحالىام غيرقابل وصف بود. وقتى به نزديكى درب ورودى حرم رسيدم، پاهايم ديگر توان راه رفتن نداشتند. ضربان قلبم شدّت گرفت و بدنم سخت مىلرزيد، امّا وقتى اذن دخول را خواندم كمى احساس آرامش به من دست داد و بقيه زائران را ديدم كه در آرامش كامل در پيشگاه سرچشمه و امام انسانيت حضور دارند.
حجّت الاسلام ثائر البغدادى مسئول شعبه روابط بين الملل وابسته به بخش امور دينى آستان درباره با حضور اين زائر تازه مسلمان آمريكايى عنوان كرد: با همكارى بخش روابط عمومى آستان و طى هماهنگىهاى به عمل آمده با دكتر شامل هادى، نماينده آستان مقدّس حرم حضرت عبّاس (ع) در «آمريكا» ويزاى اين زائر جهت سفر به «عراق» صادر شد.
وى افزود: آقاى برونك بعد از يك سفر خسته كننده و طولانى كه ٣٦ ساعت به طول انجاميد، سرانجام روز پنجشنبه گذشته به شهر «نجف» رسيد.
زائر تازه مسلمان آمريكايى طى مصاحبهاى با واحد اطّلاع رسانى آستان، داستان مسلمان شدن خويش را تعريف كرد.
وى در اينباره گفت:
ايمانم به دين مبين اسلام به تابستان سال ٢٠٠١ م. باز مىگردد. در آن روزها براى اوّلين بار در يك مدرسه تابستانى كاتوليك با يك مسلمان آشنا شدم. اين دوست مسلمان يك پاكستانى بود و در ابتدا از دين و اعتقاداتش خبرى نداشتم تا اينكه روزى درباره كاتوليك نبودنمان با هم صحبت كرديم. در ابتدا از روى نادانى گمان كردم كه او به مذهب مسيحى ديگرى ايمان دارد؛ چون هر دو در مدرسه كاتوليك حضور داشتيم؛ امّا بعدها به من گفت كه او يك مسلمان است. مىتوانم بگويم كه اين دوست مرا به خودش جذب كرد و حضورش در زندگى من مانند شمعى بود كه نمىتوانم آن را تفسير كنم. با وجود اينكه به هيچ عنوان نفرت يا كينهاى نسبت به اسلام و مسلمانان نداشتم، امّا تا دوره دبيرستان هرگز درباره اين دين به طور عميق مطالعه نكردم. اين شمع هدايتگر هرگز در درونم خاموش نشد؛ امّا من دير به آن پى بردم. وقتى حوادث ١١ سپتامبر رخ داد، با خودم گفتم: اين عمليات تروريستى به هيچ عنوان ربطى به دين اسلام ندارد. چون مىدانستم خلق و خوى وحشى و حيوانى انسانها شامل همه افراد مىشود و هيچ ربطى به ملّيت يا دين آنان ندارد.
لوكاس برونك در ادامه گفت:
از آنجايى كه به مسيحيت به عنوان يك دين علاقه شديدى نداشتم، به ندرت به كليسا مىرفتم. اهتمامات من به اخلاق و ذات الهى و تعاليم حضرت مسيح (ع) از اهتمام به مبانى تثليث و كفّاره گناهان بيشتر بود. مسيح را به عنوان يك فرد شناختم و هميشه معتقد بودم كه خداوند متعال همانطور كه در عهد قديم «تورات» ذكر شده، يگانه است و با وجود اينكه در يك مدرسه كاتوليك تحصيل مىكردم، امّا هيچ وقت در مراسم غسل تعميد حضور نيافتم و عقايد مسيحيت را به صورت رسمى نپذيرفتم.
تا اينكه در سال ٢٠٠٥ م. علاقه به پيدا كردن يك پيشوا كه از او پيروى كنم، در من بيشتر شد. به مسئله عدل و تحقيق در اينباره بسيار علاقهمند شدم؛ به ويژه در ايام جنگ اخير عراق و بمباران «لبنان» توسط اسرائيل در سال ٢٠٠٦ م. اين علاقه در من دو چندان شد. در آن ايام، اين طور فكر مىكردم كه خداوند متعال گروهى از انسانها را جهت حمل رسالتش انتخاب كرده و تصوّر مىكردم كه يهوديت و