ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٢٧ - ٤ بى تقوايى
اسلام مىكوشد تا انسان مسلمان را از تمام قيود و وابستگىها و دلبستگىها آزاد كند و از تمام تعلّقات برهاند؛ حتّى از قيد زندگى و بر اين اساس است كه شهادت را بنا كرده و مرگ را معبر و گذرگاهى براى وصول به زندگى نوين معرفى مىكند و با گشودن پهنه «إِلَىاللَّهِ الْمَصِيرُ»، «إِلَيْهِراجِعُونَ»، «إِلىرَبِّكَ الْمُنْتَهى» افق ديد بيننده را تا شعاعى به امتداد ابديت گسترش مىدهد.
يكى از اصول مسلّم اين است كه هرگاه توجّه به آخرت و انديشيدن به قيامت و فكر حسابگاه معاد از صحنه زندگى انسان خارج شود، جاهليّت شكل مىگيرد و به صورتى خلّاق نقش خود را ايفا و نقشه خود را پياده مىكند؛ زيرا اگر انديشه معاد نباشد، كدامين ضابطه و قانون مىتواند مانع ورود جاهليّت به سرزمين فكر و روح و انديشه انسانى شود؟! جاهلانى كه در پى خودپرستى و خودخواهى، روح سلطهگرى و تفوّقطلبى در خود مىرويانند، از مفهوم مرگ مىهراسند و اساساً مىكوشند تا اين پديده را از قلمرو فكرشان دور كنند و اگر هم ناگزير شوند لحظهاى بر اين مفهوم بينديشند، با نفرت و ناباورى بدان مىنگرند. از اين رو قرآن كريم در «آيه ١٥٤ سوره آلعمران»، حال آنان را اينگونه توصيف مىكند كه: مسخشدگان نظام جاهلى به دنبال خودبينى و سلطهگرىاشان مىگفتند: اگر ما رياست و اقتدارى داشتيم، رفتگان ما هرگز كشته نمىشدند.
شگفتا! تجلّى مرگ را نشانه نداشتن رياست و فرمانروايى مىدانند و تصوّر مىكنند مرگ به سراغ حكمرانان و فرمانروايان نخواهد آمد.
خداوند به پيامبرش مىفرمايد: «اى پيامبر! تنها در مقابل اين انديشه جاهلى و روح خودگرايى ايشان بگو:
«إِنَّالْأَمْرَ كُلَّهُ لِلَّهِ؛[١]
همه كارها جملگى به دست خداست.»
٣. روىگردانى از حكم خدا
«أَفَحُكْمَ الْجاهِلِيَّةِ يَبْغُونَ وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ حُكْماً؛[٢]
آيا خواستار حكم جاهليّتند؟ داورى چه كسى از خدا بهتر است؟»
از ديگر عوامل ايجادكننده نظام جاهلى، روىگرداندن از حكم خدا است.
عجبا! باز هم خودپرستى، باز هم خودخواهى، باز هم «منِ» منحط، پست و فسيل شده. باز هم به حاكميت خود انديشيدن و در نتيجه از حكم خداى حاكم سرباز زدن.
شگفتا! كه اين «خود» تا چه حد قدرتطلب است كه در مقابل حكومت خدا پرچم مىافرازد و شگفتتر آنكه در تلاش است تا حاكميت خدا را هم از صحنه خارج كند.
«وَمَنْ يَعْشُ عَنْ ذِكْرِ الرَّحْمنِ نُقَيِّضْ لَهُ شَيْطاناً فَهُوَ لَهُ قَرِينٌ؛[٣]
هر كس از ياد خدا و حكم او شبكور شد و خفّاشگونه از تابش انوار حكومت الهى، چشم فروبست، پيوسته شيطان را با او قرين و همنشين كنيم.»
كدام شيطان؟ آن موجود پليدى كه معمار سراى جاهليّت است و آن افسونگر خنّاسى كه با دست هنرمندش مىتواند بنيانگر اين بناى پرنقش و نگار باشد و راه بر بنىآدم ببندد و او را از راه خدا بازدارد. آرى. اينان حكم خدا را نمىخواهند؛ زيرا حكم و فرمان پروردگار همچون شلّاق و ضربه جانكاهى است كه بر پيكر خودخواهىاشان فرود مىآيد و تنديس خودپرستىاشان را در هم مىكوبد. آنان پيوسته مىكوشند تا گوش به فرمان جاهليّت دهند.
امام صادق (ع) انواع حكم را اينگونه برمىشمارند:
«حكم و فرمان دو گونه است: يا از حريم حكمرانى خدا است يا از پايگاه جاهليّت. پس هر كس از حكم خدا تعدّى و سرپيچى كرد و راه خطا پوييد، به فرمان جاهليّت گردن نهاده است.»[٤]
٤. بىتقوايى
سومين آيهاى كه از جاهليّت پرده برمىدارد و ماهيت آن را آشكار مىسازد، اين آيه است:
«إِذْجَعَلَ الَّذِينَ كَفَرُوا فِي قُلُوبِهِمُ الْحَمِيَّةَ حَمِيَّةَ الْجاهِلِيَّةِ؛[٥]
آنگاه كه كافران در دلهاى خود، تعصّب [آن هم] تعصّب جاهليّت ورزيدند ...»
چرا پوشش جاهلى بر قلوب مىافتد و زنگار جاهليّت، صفاى قلب و طهارت دل انسان را مكدّر و او را به كافرى حقپوش و گردنكشى عاصى و جابر بدل مىكند؟ علّتش فقط يك چيز و آن نداشتن تقوا است.
تقوا به چه معناست؟ به تعبير زيباى شهيد شريعتى، يعنى خويشتنبانى، يعنى مراقب خود بودن كه در عرفان اسلامى «مراقبت» نام گرفته است.
در تفسير آيه كريمه «وَشاهِدٍ وَ مَشْهُودٍ»[٦] مفسّران سخنها گفتهاند. بعضى شاهد را خدا و مشهود را انسان، گروهى شاهد را پيامبر و مشهود را انسان و برخى شاهد را انسان و مشهود را قيامت گرفتهاند و شايد غير از اينها نيز بتوان گفت. در اين قَسم كه سومين سوگند از «سوره بروج» است، انسان هم شاهد است و هم مشهود؛ چون تنها موجودى كه در