ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٢٠ - دليل عقلى رجعت
به خدا نه؛ مگر از شما بشنوم. فرمودند: «كشته شدن در راه على (ع) و فرزندانش. اگر كسى در راه ولايت وى كشته شود، در راه خدا كشته شده است و كسى نيست كه به اين آيه ايمان داشته باشد؛ مگر آنكه هم كشته شود و هم بميرد. كسى كه كشته شده، از قبر بيرون مىآيد تا بميرد و كسى كه مرده است، از قبر بيرون مىآيد تا كشته شود.»[١]
راويان اين حديث از بزرگان و افراد مورد اعتمادند. عبداللهبن مغيره نيز از اصحاب اجماع[٢] است و جز از افراد مورد وثوق نقل نمىكند. بنابراين، در سند اين حديث گفتوگويى نيست؛ امّا متن اين حديث، كه با چند روايت مشابه مورد تأييد قرار مىگيرد و تقويت مىشود، گوياى آن است كه كسانى كه به آيه شريفه «وَلَئِنْ مُتُّمْ أَوْ قُتِلْتُمْ لَإِلَى اللَّهِ تُحْشَرُونَ؛[٣] و اگر [در راه جهاد] بميريد يا كشته شويد، قطعاً به سوى خدا گردآورده خواهيد شد.» ايمان داشته باشند، هم به مرگ طبيعى خواهند مرد و هم در راه خدا به قتل خواهند رسيد و اين نمىشود؛ مگر پس از مرگ يا كشته شدن، دوباره به زندگى بازگردند تا حالت ديگر را تجربه كنند. اين رجعت فقط براى مؤمنان به آيه مربوط است و با توجّه به توضيحى كه امام (ع) درباره قتل در راه خدا مىدهند و آن را به قتل در راه على (ع) و فرزندانش تفسير مىكنند و نيز با در نظر داشتن ساير روايات اين باب، روشن مىشود كه همان مؤمنان خالص مدّ نظر است.
فلسفه رجعت
اگر ساختار اين جهان بر اساس عدل است- كه هست[٤]- اين انتظار بجاست كه روزى در همين زندگى دنيا، ظالمينى كه خون مستضعفان را در شيشه كردهاند، به سزاى اعمال خود برسند، هر چند دنيا ظرفيت كافى براى مجازات مجرمان را ندارد،[٥] امّا بر اساس قاعده عقلانى «ما لا يدرك كلّه، لا يترك كلّه؛ آنچه را نتوان به تمامه در رسيد، به تمامه رها نمىشود»، خوب است كه در اينجا هم به سزاى اعمالشان برسند و بخشى از مجازات خود را دريابند. آخرت هم جاى خود را دارد. البتّه همانطور كه گفته شد، دنيا ظرفيّت تحقق تامّ و تمام عدالت را ندارد؛ امّا دست كم مىتوان به مصاديق مهمّ و بزرگ رسيدگى كرد. بنابراين جا دارد كه به هنگام برپايى دولت عدل مهدوى (ع)، بهترينها و بدترينها بازگردند تا خوبان از بدان انتقام كشند و در اقامه عدل مشاركت كنند و سينههايشان را از داغ ظلم شفا دهند[٦] و عزّت يابند و ايّام دولت حق را ببينند و لذّت ببرند. به همين دليل، رجعت در هنگامه ظهور حضرت مهدى (عج) اتّفاق مىافتد.
در كنار اين فلسفه، رجعت فوايدى ديگر هم دارد. يك فايده اعتقاد به رجعت، ايجاد اميد و حركت در جمع مؤمنان براى آمادهسازى خود است. اگر مؤمنان خالص امكان درك زمان دولت موعود حق را پيدا كنند، اين امر آنان را تشويق مىكند كه خود را مصداق چنان مؤمنانى بگردانند. همچنين اميدشان افزوده مىگردد و مىدانند زحماتى كه مىكشند، در دنيا نيز ثمر خواهد داد. در كنار اين فوايد تربيتى، يك فايده هستىشناختى نيز بر رجعت مترتّب مىشود و آن اينكه اولياى خدا و پيامبرانى كه در زندگى خود يارى و نصرت حق را نيافتند و مردم آنها را تنها گذاشتند و نتوانستند ظرفيتهاى وجودى خود را آنچنان كه مىتوانستند متحقّق كنند، اينك اين امكان را مىيابند كه به آن ظرفيتها تحقّق بخشند و به كمال لايق خويش دست يابند. از اين رهگذر، مردم جهان نيز بهرهمند مىشوند. مؤمنان طراز اوّل نيز چنين حكمى دارند. آنان كه ظرفيتهاى بيشترى براى عمل در راه حق داشتند، امّا به دليل عمل سران كفر و نفاق از راه بازماندند، جا دارد كه دوباره به زندگى بازگردند تا ضمن نصرت دولت حق، خود به مراتبى برتر در سير الىالله دست يابند.
مىتوان حدس زد كه اين فرصت، ويژه كسانى باشد كه همّت و انديشه برترى داشته و بيش از آنچه برايشان ميسّر شد، در انديشه داشتند و نيّت آن داشتند كه در راه حق، اعمال بزرگترى انجام دهند؛ امّا ضرورتى براى رجعت كسانى كه تغيير شرايط و ادامه حياتشان تغييرى در عملكرد آنها ايجاد نمىكرد و به آنچه برايشان ميسّر شد، بسنده مىكردند، وجود ندارد. اين گروه همان مردم متوسّطند. به بيان ديگر، مقتضاى عدل الهى آن است كه فرصت عمل براى همه فراهم آيد و در قيامت، كسى نتواند بگويد اگر شرايط و فرصت ديگرى مىداشتم، مىتوانستم بيشتر در راه خدا مجاهده كنم. بر اين اساس، متوسّطان از مردم، اعمّ از مؤمن و كافر، به آنچه رخ داده، اكتفا مىكنند. دو گروه نخبه باقى مىماند. گروه كافران از همه ظرفيت خود بهره گرفتند و هر چه توانستند كردند. آنان دستشان باز بود و اگر بيشتر عمر مىكردند، به همان طريق قبلى ادامه مىدادند؛ امّا گروه مؤمنان از بالا، دستشان براى بسيارى كارها بسته بود و نتوانستند تمام ظرفيت خود را تحقّق بخشند. تنها در دولت آخرالزّمان است كه فرصت چنان اعمالى را پيدا مىكنند. حكمت بالغه پروردگار اقتضا مىكند كه چنان فرصتى را براى اين مردمان نيك سيرت فراهم آورد.
ادلّه اثبات رجعت
ادلّه اثبات رجعت متعدّد است. مهمترين ادلّه رجعت، ادلّه قرآنى و روايى است. گو اينكه برخى ادّعاى اجماع نيز كردهاند؛ امّا اين اجماع، اگر هم واقع شده باشد، به دليل اينكه مستند به ادلّه ديگر است، اعتبارى ندارد. در مورد ديگر ادّله به بحث مىنشينيم.
دليل عقلى رجعت
برخى انديشمندان[٧] خواستهاند از آنچه در فلسفه رجعت گفته شد، استدلالى عقلى بر ضرورت آن بياورند. آنان سعى كردهاند كه با چينش مقدّمات چهارگانه بگويند، موانعى براى فعليت يافتن خاصيّت وجودى پيامبر اكرم (ص) و ائمّه اطهار (ع) وجود داشته است كه نمىتواند استمرار يابد. زيرا قسر[٨] نمىتواند دائمى باشد. بنابراين عقلًا بايد رجعت اتّفاق افتد.
امّا اين استدلال از چند حيث مخدوش است؛ مىتوان پرسيد كه كدام دليل عقلى اثبات كرده است كه بايد خاصيّت وجودى هر موجودى فعليّت پيدا كند. همچنين قاعده قسر اگر درست باشد، در امور طبيعى است؛ امّا در امور انسانى كه با ارادههاى مردم سر و كار پيدا مىكنيم، سخن گفتن از قسر درست نيست. آنجا قسرى در كار نيست تا اينكه در دائمى بودن يا نبودن آن گفتوگو شود.