ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٣٢ - تلويزيون ها را خاموش كنيد!
تلويزيون در كنترل افكار مردم مىباشد. اين جنگ در واقع جنگى بود كه توسط تلويزيون سازماندهى شد. اگر به يك سال قبل از شروع آن برگرديم، متوجّه مىشويم كه چگونه آمريكايىها، مقدّمات قتل عام زنان و كودكان عراقى را فراهم كردند. تصاوير تلويزيونى آمريكا، از يك سال قبل شروع به پخش پىدرپى تصاوير صدّام حسين و هيتلر به صورت موازى كردند. اين تصاوير، مردم آمريكا را به شدّت تحت تأثير قرار داد؛ در حالى كه اكنون مىتوان فهميد كه آن تصاوير، واقعى نبوده و در خونريزى و سنگدلى عراقىها در «كويت» به شدّت مبالغه شده و سلاحهاى هوشمند نمايش داده شده نيز كاربرد چندانى نداشتهاند. علاوه بر اين، به نظر مىرسد كه ارتش آمريكا به جاى كشتن سربازان عراقى، بيشتر زنان و كودكان عراقى را كشته است و اين را به هيچ عنوان نمىتوان يك پيروزى درخشان ناميد. نظرسنجىها نشان مىدهند كه اگر مردم آمريكا پيش از شروع جنگ، از اين واقعيت اطّلاع پيدا مىكردند، ديگر هيچ چيز جنگ برايشان جالب نبود. كودكان ما از چه مرجعى ارزشها و باورهاى خود را اخذ مىكنند؟ آيا غير از اين است كه آنها از آنچه كه در تلويزيون مىبينند، ارزشهاى خود را مىسازند؟ شايد والدين بتوانند با نفوذ اين جعبه شيطانى به مقابله برخيزند؛ امّا هرگز قادر نخواهند بود بر آن غلبه كنند. در واقع اين امر ممكن نيست؛ خود والدين نيز توسط همين جعبه شستوشو مىشوند. علاوه بر اين، فرزندان آنها وقت خود را بيشتر از آنكه نزد والدينشان سپرى كنند، به تماشاى برنامههاى تلويزيون اختصاص مىدهند. بررسىهاى انجام گرفته نشان مىدهند كه برنامههاى تلويزيونى براى كسانى طرّاحى شدهاند كه سطح دركشان در رده پنجم قرار دارد. در واقع والدين با تماشاى برنامههاى كودكانه تلويزيون، سطح درك خود را تنزّل مىدهند و در مقياسى وسيعتر، سطح فكر جامعه بيشتر و بيشتر كودكانه شده و در نتيجه، به راحتى تحت كنترل قرار مىگيرد. امرى اظهار مىكند كه طرّاحان برنامههاى تلويزيونى با ارائه محرّكهاى بصرى مداوم و مبهم، به تدريج سيستم مركزى عصبى انسان را از كار مىاندازند. بكر نيز عقيده مشابهى درباره تأثير سوء تلويزيون بر توان فكرى آمريكايىها دارد. وى مىگويد: آمريكايىها در واقع اصلًا فكر نمىكنند؛ بلكه تنها داراى نظر و احساسات مختلف هستند و اين تلويزيون است كه نظرات و احساسات را در آنها پديد آورده و سپس ارزيابى مىكند.
اين مسئله، در هيچ حيطهاى، بيشتر از سياست مشهود نيست. تلويزيون به آمريكايىها مىگويد كه درباره سياستمداران چگونه بينديشند و گزينههاى پيش روى بينندگان را به همانهايى كه مورد قبول اليگارشىهاست محدود مىكند. اليگارشىهايى كه شبكههاى مهم تلويزيونى را در سيطره كنترل خود دارند، به مردم مىگويند چه چيز مهم است و چه كسى در سياست، برنده و چه كسى بازنده است. تنها تعداد اندكى از مردم تمايل دارند به واقعيت پنهان در پشت پرده پى ببرند و به دنبال صداقت و ساير خصوصيات ممتاز يك رهبر سياسى مى روند. به اين ترتيب، مسائل مهمّى چون انتخاب رئيس جمهور، تا حدّ انتخاب يك پودر لباسشويى تنزّل پيدا مىكند و گزينههايى محدود با شرايطى از قبل تعيين شده بر روى صفحههاى تلويزيون ارائه مىشوند. مردم، به ظاهر آزادى انتخاب دارند؛ امّا در حقيقت آنها نه آزادى و نه حتّى حقّ انتخاب دارند. اينگونه است كه تلويزيون مردم را شستوشوى مغزى مىدهد؛ امّا مشكل، بسيار وخيمتر است. به نظر مىرسد مردم بدون دخالت تلويزيون نمىتوانند حقايق زندگى خود را درك كنند. در واقع تلويزيون است كه معنى حقايق زندگى را براى آنها تعريف مىكند. به اين ترتيب مىتوان فهميد كه امروزه ما در يك جامعه كنترل شده زندگى مىكنيم. ده سال قبل پژوهشگران اعلام كردند كه مردم بايد تلويزيونهاى خود را خاموش كنند و امروزه، وضع بسيار وخيمتر از ده سال قبل شده است.
منبع:
iae. nl
Subject code: ٣٨٠١
GBW
info@ arnet. ir
ض
٤٠٠٢, Scientific- Research Quarterly on Psychological Operations.