ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٥٨ - طلايى كه خريدار نداشت
طلايى كه خريدار نداشت ...
سيدرضى، مردى خودساخته و پيراسته بود و شخصيت و عظمت افراد را در ارزشهاى والاى انسانى و معنويات مىديد. از اينرو در تمام عمرش همواره ميانهروى را پيشه خود ساخت؛ چرا كه با روح قناعت، در غناى حقيقى به سر مىبرد. وى هيچگاه دست طمع به سوى ديگران دراز نكرد. به همين سبب، علوّ همّت و مناعت طبع شريف رضى، زبانزد عامّ و خاص گشته بود. در مورد خصوصيات اخلاقى سيد رضى قضاياى زيادى نقل شده است كه به يكى از آنها اكتفا مىكنيم:
از ابىمحمّد مهلبى، وزير بهاءالدّوله نقل كردهاند كه مىگفت:
روزى به من خبر رسيد، خداوند به سيدرضى پسرى عنايت كرده است. فرصت را غنيمت شمردم و خواستم به بهانه اين مولود، صلهاى به سيدرضى بدهم. به غلامان دستور دادم طبقى حاضر كنند و دو هزار دينار بر طبق گذاشتم و به رسم چشمروشنى و هديه برايش فرستادم. سيد قبول نكرده و پيغام داده بود كه: لابد وزير مىدانند و اگر مطلّع نيستند، بدانند كه من از كسى صله قبول نمىكنم.
به اميد اينكه اصرارم ثمر بخشد، دوباره طبقِ پر سيم و زر را فرستادم و گفتم: اين هديه ناچيز را قبول بفرماييد و به قابلهها بدهيد.
او آنها را دوباره پس فرستاد و جواب داد: قابلهها غريبه نيستند و رسم ما بر اين نيست كه بيگانگان به خانه ما رفتوآمد داشته باشند. آنها از بستگان خودمان مىباشند و چيزى هم نمىپذيرند.
براى بار سوم طبق را فرستادم و گفتم: حال كه خود قبول نمىكنيد، بين طلبههايى كه پيش شما درس مىخوانند، تقسيم كنيد.
چون طبق را آوردند، استاد در حضور طلبهها فرمود: طلبهها خودشان حاضرند! بعد رو به شاگردان كرد و گفت: هركس به اين پولها محتاج است، بردارد.
در اين هنگام يكى از آنان برخاست. دينارى [طلا] برداشت و قسمتى از آن را قيچى كرد و بقيه را سر جايش گذاشت. ديگر طلبهها هم چيزى برنداشتند.
شريف رضى از آن طلبه پرسيد: براى چه اين مقدار برداشتى؟!
وى گفت: شب گذشته هنگام مطالعه روغن چراغ تمام شد. خادم نبود كه از انبار مدرسه روغن بدهد. از فلان بقّال، مقدارى روغن چراغ نسيه گرفتم. حالا اين قطعه طلا را برداشتم تا قرض خود را ادا كنم!
سيدرضى تا اين سخن را شنيد، دستور داد به تعداد طلّاب كليد ساختند تا هركس چيزى لازم داشت، كليد انبار را همراه داشته باشد.
منبع: «اعيان الشّيعه»، ج ٩، ص ٢١٧.